X
تبلیغات
~~3fn~~ - عکس بازیگرا

چه قدددد شبیه متینامونههه

 

اعضای محترم ح.د،برای هر نظر ترفیعی در پیش است

درضمن ریئیس ناصریو بخاطر غیبت کوتاهی که داشت عفو بفرمایید

 

 



تاريخ : پنجشنبه دوم آذر 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir

 

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir


 

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir


 

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir


 

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir

 عکس های جدید دونگ یی (Han Hyo Joo)  www.taknaz.ir
 
دونگ یی هم بچه باحالیه!!
 
+
 
اوستاندا اظرنا ادیبا!
(الان این ینی ما هم زبون محلی بلدیم هم زبونر رمزی!)
بلههه!
اههههم!
ما اینیم:|


تاريخ : یکشنبه هفتم آبان 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
محمود پاک نیت و همسر مهوش صبر کن

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
الهام چرخنده و پسرش

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
برزو ارجمند و همسرش به همراه خواهرش بهار

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
حدیث فولادوند و همسرش رامبد شکرابی

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
امین حیایی و همسرش نیلوفر خوش خلق

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
نادر سلیمانی به همراه همسر و فرزندانش

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
شیرین بینا و همسر و دخترش

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
امیر جعفری و همسرش ریما رامین فر

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
امیر اقایی و همسرش

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
سحر دولتشاهی و همسرش رامبد جوان

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
فرزند مرحوم شکیبایی و مادرش

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
پیمان معادی و دخترش

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
امیر جعفری به همراه همسرش و پسرش

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)

لادن طباطبایی به همراه پسر و دخترش


عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
شادی احدی فر

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
ماندانا سوری

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
لیلا بلوکات

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
لیلا بلوکات

عکس های منتخب از بازیگران و هنرمندان (14)
ماه چهره خلیلی-پندار اکبری


تاريخ : جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

عکس های منتخب از هنرمندان زن ایرانی حامی حیوانات - شهریور ۹۱

عکس بازیگران زن با حیوانات

الناز شاکردوست

عکس بازیگران زن با حیوانات

مهتاب کرامتی

عکس بازیگران زن با حیوانات

پانته ا بهرام

عکس بازیگران زن با حیوانات

مهناز افشار

عکس بازیگران زن با حیوانات

نسرین مقانلو

عکس بازیگران زن با حیوانات

کمند امیر سلیمانی

عکس بازیگران زن با حیوانات

عکس بازیگران زن با حیوانات

عکس بازیگران زن با حیوانات

عکس بازیگران زن با حیوانات

عکس بازیگران زن با حیوانات

عکس بازیگران زن با حیوانات

اگه این آریا پیکس نبود من چیکار میکردم :دی



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
یادش بخیر تنها در خانه.چه جلب بود.

مکالی کالکین در سال 1980 در نیویورک به دنیا آمد. او شهرتش را بخاطر بازی در دو مجموعه تنهای در خانه بدست آورد.
هنگامی که مکالی پانزده ساله بود، پدر و مادرش بر سر نگهداری او کشمکش داشتند، اما سرانجام سرپرستی او به پدرش واگذار شد.
او در سال ۱۹۹۸ با ریچل ماینر ازدواج کرد و زندگی مشترک‌شان تا سال ۲۰۰۰ ادامه داشت.
پس از آن در سال ۲۰۰۲ با میلا کونیس ازدواج کرد اما در ژانویه ۲۰۱۱ کونیس اعلام کرده که او و مکالی از هم جدا شدند!


در همین زمان بود که مشکلات مکالی کالکین افزایش یافت. او پس از شکست عشقی در دومین ازدواجش، به هروئین روی آورد.

در واقع یک معتاد تمام عیار شد به گونه ای که پزشکان اعلام کردند اگر این ماده خطرناک را ترک نکند، تا 6ماه آینده خواهد مرد!


 



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
فدا ابتکار!


تاريخ : دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

 رضا صادقی و خواهرش!:

سمر بازیگر عشق ممنوع کنار آرش!:

مامان وبرادر نفیسه روشن!:

اینجا قزوین است!:

!
ترانه علیدوستی در لباس غواصی:

عکس خواهر شبنم قلی خانی:

عکس بهنوش بختیاری و شوهرش!:

 



تاريخ : شنبه چهارم شهریور 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
عکس های زنده یاد نادیا دلدار گلچین www.taknaz.ir
 
عکسهای نادیا دلدار گلچین
عکس های زنده یاد نادیا دلدار گلچین www.taknaz.ir
عکس های زنده یاد نادیا دلدار گلچین www.taknaz.ir
عکس های زنده یاد نادیا دلدار گلچین www.taknaz.ir
عکس های زنده یاد نادیا دلدار گلچین www.taknaz.ir

فاتحــه بفرست!زن خوبی بود.مظلومیت از چشاش معلومه
 
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت مارا غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم وهمه بیدار شدند
قدر آینه بدانید چو هست
نه در آن موقع که افتاد وشکست
وصیت کردم رو قبرم اینو بنویسن!جیگر همرو بسوزونه


تاريخ : شنبه چهارم شهریور 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
آهان راستی!نه که امروز خیلی به روز گشتیم تا آخر این صفه رو ببینید!

کلا تلویزیونم بچه باحالیه :دی

این دیگه خیلی ابتکار بود!!!! :دی

++++++++++

+++++++++++++++

یادش بخیر یه موقعی پسرا مخ دخترا رو میزدن!الان دیگه دخترا!!نگا تروخدا چه جوری نگا میکنه!!!

راستی این شهرام حقیقت دوست از بابام ۲ سال بزرگتره!!!!!!!!!۲۷ اسفند ۵۱!!!!!!رشتیم هس!

++++راستی نظر ندیدن خفتون میکنما :



تاريخ : پنجشنبه دوم شهریور 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

 

 

پست بعد هم دانلود آهنگ یکی یدونه از مهدی مقدم با کیفیت ۳۲۰!:دی (!!!!!)

راستی اینارو یه بار گذاشتم بعد دستم خورد همش پاک شد :( ینی زحمت ۱ ساعتم دود شد حالا دلت میاد نظر ندی؟ :(

 

 



تاريخ : چهارشنبه یکم شهریور 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
مختصری از زندگی، تحصیلات و زمینه مطالعاتی‌تان بگویید. متولد چه سالی هستید آقای حسینی؟

  Persianv.com At site

من متولد شهریور 1328 هستم؛ 63 سال پیش. شهاب فرزند اول من است و مهدی فرزند دوم. شهاب که به کار بازیگری مشغول است و مهدی هم علاقه‌مند موسیقی. آلبومی هم به نام «هفت» همراه با آقای امین زندگانی و حمید گودرزی منتشر کردند و مشکلاتی پیش آمد که متأسفانه کار ادامه پیدا نکرد و در حال حاضر به کار دیگری مشغول است. غیر از شهاب و مهدی، دو دختر هم دارم. مختصر زندگی من هم به این ترتیب است که وقتی دیپلم گرفتم، برای ادامه تحصیل به دانشکده خلبانی رفتم ولی چون دو تا از برادرانم در آن زمان (زمان شاه) سیاسی بودند، اخراجم کردند.

همان ابتدای کار اخراج‌تان کردند؟

نخیر. لباس گرفتیم و حتی قرار بود با هواپیمای «سِسنا» پرواز کنیم که خب، اجازه ندادند و اخراجم کردند. بعد از آن رفتم رشته زبان و ادبیات انگلیسی و سرنوشت طوری رقم خورد که دبیر بشوم. 30سال کارمند آموزش پرورش بودم. البته فعالیت‌های دیگری هم داشتم؛‌ مثل فعالیت‌های تجاری. مدتی در «هیلتون» بودم و مدیر داخلی آنجا هم شدم. بعدازظهر می‌رفتم «هیلتون» و صبح‌ها، درس می‌دادم. بعد رفتم بازار و مسئول مکاتبات خارجی شرکت بازرگانی مشهوری شدم به نام «حاج‌آقا علی کاشانی» (فرید). ایشان از جمله کسانی بودند که وقتی امام به ایران آمدند، هواپیمای «چارترِ» ورودِ امام را ایشان گرفته بودند. بعد مرا به خاطر آشنایی با زبان انگلیسی فرستادند مدرسه رفاه و علوی که مترجم باشم. مدتی هم آنجا بودم ولی بعد از رفتنِ امام به قم، چون اهل سیاست نبودم، من هم رفتم دنبال کار خودم.

در کنار این فعالیت‌هایی که گفتم، شعر هم می‌گفتم و داستان هم می‌نوشتم. حتی یادم هست چند فیلمنامه هم نوشتم اما مهم‌تر از همه، ترجمه‌هایی بود که در آن زمان‌ انجام دادم. دو سه کار، از آثار ژول ‌ورن را ترجمه کردم؛ مثل «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» و «دور دنیا در هشتاد روز» و.... بعد از آن، حدود سال 64 (زمانی که دبیر بودم)، همراه با آقای سیفی قمی شروع کردیم به ترجمه کتاب «نگاهی به ایران». این کتاب را مهندس هوشنگ سیحون در خارج از کشور منتشر کرده بود و شرح دیده‌های او(طراحی‌ها و کروکی‌ها) در سفر به روستا‌های اطراف تهران، شهرستان‌ها، اماکن تاریخی و.... است.

همانطور که گفتم من و آقای سیفی قمی این کتاب را ترجمه کردیم که هنوز هم در بازار موجود است و به چاپ‌های متعدد رسیده. بعد از آن، شروع کردم به ترجمه آیات سوره‌های کوچک قرآن و ارائه آنها به شعر. در آن زمان، ‌آقای علی‌اکبر پرورش وزیر آموزش و پرورش بودند و ایشان ما را تشویق کردند و قرار شد این اشعار را در کتاب‌‌های درسی چاپ کنند که بعضی از آقایان وزارتخانه ایراداتی گرفتند و من هم پی‌گیر نشدم و این مسئله هم منتفی شد.

تا این اواخر که آقا شهاب به ما گفت: «پدر جان، شما چرا نمی‌نویسی؟» چون مدتی بود رها کرده بودم. ایشان مکرر به ما گفت و تشویق‌مان کرد که دوباره قلم به دست بگیریم و خلاصه، اولین رمانم را چاپ کردم. البته این اولی بود؛ دو رمان دیگر هم هست که یکی را به ناشر سپرده‌ام و دیگری را هم تمام کرده‌ام؛ اولی به اسم «ناامیدی‌های امید» و دیگری با نام «هشتمین روز هفته». تصمیم داشتم تا وقتی زنده‌ام، پنج یادگاری از خودم در دنیا بگذارم که فعلا اولین کار را نوشته‌ام و تا بعد که ببینیم خدا چه می‌خواهد...

البته همه اینها که گفتید آثار تألیفی هستند. دیگر سراغ ترجمه نرفتید؟

نخیر. دیگر چشمم برای ترجمه یاری نمی‌کند. چون کارِ ترجمه، کارِ ظریف و حساسی‌ است و حقیقت این است که به اصطلاح جزو کارهای دلی به شمار می‌آید. می‌دانید. ماجرا این است که متأسفانه شکاف قلم باریک است و به لحاظ مالی، درآمدی ندارد. واقعاً نمی‌شود انسان فرصت کند هم مشکلات زندگی‌اش را برطرف کند و هم بتواند به نگارش برسد. باور کنید همان کتاب «نگاهی در ایران» که چند دفعه تجدید چاپ شد، چیزی برای من نداشت و من اصلاً بابت آن کتاب قراردادی امضا نکردم.

با این حساب‌ «فقط آنجا بود که خود را شناختم»، اولین کار تألیفی شماست؟

بله.

 اولین نکته‌ای که درباره این رمان به ذهنم می‌رسد، وجوه اشتراک ماجراها و فضای رمان با‌تجربه زیستی شماست. ماجرای رمان به این ترتیب است که چند خانواده‌(از طبقه مرفه)‌ به ویلای یکی از آنها در شمال سفر می‌کنند و اتفاقاتی را از سر می‌گذرانند و این اتفاقات و ماجراها، بستری فراهم می‌کند برای ورود نویسنده به ابعاد مختلف شخصیتی‌ این خانواده‌های مرفه. سوالم این است که ماجراهای رمان شما، چقدر بر اساس واقعیت‌های زندگی و تجربه زیستی شما بوده؟

شکل‌گیری این خانواده‌ها، ذهنی بود و ماجراهای رمان، بر اساس تخیل پایه‌ریزی شد اما مبنای فکری این رمان این است که انسان‌ها وقتی به جایی می‌رسند، دیگران را از موضع بالا نگاه می‌کنند. شخصیت دکتر مهرآوین در این رمان، نمادی ا‌ست از این‌گونه انسان‌ها؛ کسانی که وقتی به موفقیت‌های پی‌در‌پی می‌رسند، احساس می‌کنند بالا رفته‌اند و باید از بالا به دیگران نگاه کنند. اینطور آدم‌ها در آن غرور و نخوت خودساخته‌شان، به جایی می‌رسند که حتی به نزدیکان‌شان هم به دیده تحقیر نگاه می‌کنند. شخصیت‌های دیگر رمان هم همینطور هستند. واقعیت این است، آن زمانی که در بازار بودم، این مسئله را بارها دیده‌ام؛ کسانی که همه چیز را به خاطر مقاصد و منافع‌شان زیر پا می‌گذارند. البته کلیت ماجرای رمان، بر اساس تخیل است و تجربه زیستی خودم چندان در ماجرای داستان دخیل نبوده اما یکی از محورهای اصلی رمان، همانطور که عرض کردم، مسئله‌ای ا‌ست که با آن برخورد داشته‌ام. همه ما آدم‌ها وقتی در تنگنا می‌افتیم و به بن‌بست می‌رسیم، احساس می‌کنیم دیگر کاری از دست‌مان برنمی‌آید و دست‌مان کوتاه است. یک رانش کوچک زمین، می‌تواند موضع انسان را تغییر بدهد. می‌تواند کاری کند که انسان از جایگاه قبلی‌‌ که برای خود متصور بوده، پایین کشانده شود و لایه‌ها‌ی واقعی شخصیتش را نشان بدهد و همچنین بشناسد.

راستش همه شخصیت‌های اصلی رمان شما‌(غیر از کوکب)، متعلق به طبقه مرفه هستند و من فکر کردم احتمالا خودتان هم باید جزو همین طبقه باشید...

(خنده) نخیر. من دبیر بودم. خودتان می‌دانید که زندگی یک دبیر با آن چیزی که در رمان آمده، قطعا متفاوت است‌ ولی خب، با این طبقه برخورد داشتم. همانطور که گفتم به‌واسطه مدتی که در «هیلتون» بودم، با افراد این طبقه برخورد داشتم. کسانی بودند که با آنها آشنایی داشتم و دوست بودم و فوق‌العاده مرفه بودند. به هر حال، کار من آنجا طوری بود که این افراد را می‌دیدم و کارشان به من محول می‌شد. مثلا برای مهمانان خارجی اتاق می‌خواستند و دنبال کار آنها بودند و خلاصه از این قبیل کارها پیش می‌آمد و به آشنایی می‌کشید...

به هر حال در آن زمان تعداد کسانی که به زبان خارجی مسلط بودند، خیلی کمتر از حالا بود و وجهه بسیار بهتری هم داشتند.

بله. کمتر بودند و این بود که من با آنها برخورد داشتم ولی خب، همانطور که گفتم خودم جزو این طبقه نبودم.

شاید برای همین است که در این رمان نسبت به طبقه مرفه، گارد گرفته‌اید. شخصیت‌های مرفه رمان‌تان، همگی ظالم هستند؛ مثل دُرمَنش و مهرآوین و... هر کدام، ستم‌هایی کرده‌اند و ماجرای رمان شما هم حول محور این ظلم می‌گردد.

تصور من این است که آدمیزاد وقتی از منافعی برخوردار می‌شود، به خاطر حفظ این منافع، حاضر می‌شود حتی به حقوق دیگران تعدی می‌کند. واقعا تعداد کسانی که از مکنت مالی برخوردار باشند و در عین حال، به حق دیگران پایبند باشند، کم است.

یعنی افراد طبقات سطح پایین جامعه، همیشه بی‌گناه و مظلوم‌اند؟

نه. اتفاقا فکر می‌کنم بعضی افراد این طبقه وقتی به فرصت می‌رسند، گاهی فوق‌العاده خطرناک می‌شوند. مقصودم این است که انسان در موقعیت‌های مختلف، واکنش‌های مختلفی نشان می‌دهد که گاهی خطرناک‌ است. به قول شاعر: «خوش بُوَد گر محک تجربه آید به میان...»*

دقیقا مثل مش اکبر‌(پدر کوکب)، که حاضر می‌شود عشق دخترش را به پای ثروت مرد دیگری قربانی کند...

دقیقا. مش اکبر برای اینکه به موقعیتی برسد و خودش را به منبع قدرت آن منطقه نزدیک کند، عشق دخترش را به‌نوعی فدا می‌کند و او را مجبور می‌کند در راهی که پیش پایش گذاشته، حرکت کند و کاری می‌کند که دخترش ناامید می‌شود. من نهایتاً هدفم از نوشتن این رمان و آثار بعدی این است که در حد خودم به مخاطبان نشان بدهم که نهایتا انسان باید برگردد به اصل خویش. همان که مولانا گفته: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش». انسان باید خودش را پیدا کند. همه ما انقدر در برخی مسائل پیرامون‌مان غرق می‌شویم که خودمان را فراموش می‌کنیم. مثلا در همین رمان، فردی که مظلوم واقع شده، می‌آید و «دکتر مهرآوین» را نجات می‌دهد و «دکتر مهرآوین» هم عهد می‌کند که خسارت آن فرد مظلوم را بدهد. حالا اینکه بدهد یا نه، مشخص نیست. یا عهدهایی که شخصیت‌های دیگر می‌کنند و قول‌هایی که می‌دهند، معلوم نیست به آنها پایبند بمانند. خیلی از ما این سخن مولانا را شنیده‌ایم که «از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید جو ز جو»، ولی در عمل اعتقادی به آن نداریم و همه چیز را فراموش می‌کنیم.

نظر شهاب راجع به رمان‌تان چه بود؟ قطعا رمان را خوانده و نظر داده.

بله. به‌شکل سَرسَری البته (خنده).

چطور؟

پرسش‌هایی داشت که من گفتم رمان را خوب نخوانده‌ای و بهتر است یک بار دیگر، با دقتِ بیشتری بخوانی و قبول کرد که باید دقیق‌تر بخواند. البته بین شخصیت‌ها، از شخصیت سوفی محمد خیلی خوشش آمده بود.

مقصودتان همان شخصیتی ا‌ست که بچه‌ها را از آن ورطه نجات می‌دهد و مدتی در خانه‌اش مهمان می‌‌کند و بعد به خانواده‌شان می‌رساند؟

بله. دقیقا همان شخصیت.

در مقاطعِ مختلفِ رمان‌تان به این مضمون نظر دارید که انسان‌ها را در موقعیت‌های مختلف قرار بدهید و سعی کنید واکنش‌های متفاوت‌شان را نمایش بدهید. این مضمون و صحبتی که از شهاب حسینی شد، مخاطب را ناخودآگاه یاد «جدایی نادر از سیمین» می‌اندازد؛ دو شخصیت از دو طبقه مختلف که در یک تنگنا قرار می‌گیرند و این وضعیت بغرنج، هر کدام را به واکنشی متفاوت وا می‌‌دارد...

این فیلم را دوست داشتم؛ حتی بیشتر از «درباره الی». کلا کارهایش را دنبال می‌کنم. می‌دانید چرا؟ جدای رابطه پدرفرزندی ما، می‌دانم که در انتخاب نقش‌ها همیشه دقت به خرج می‌دهد و انتخاب می‌کند. واقعیت آن است که شهاب صرفاً به خاطر پول و سود مالی کار نمی‌کند و در کارش خیلی وسواس دارد و این در حالی‌ست که اتفاقا وضع مالی خوبی (آن‌طور که ممکن است بعضی فکر کنند) ندارد.

کلا دوست داشتید شهاب راه به سینما پیدا کند؟

(خنده) راستش از یک زمانی به بعد، دیگر این آقا شهاب به حرف ما گوش نکرد و کار خودش را کرد و دیگر کاری به حرف ما نداشت. یعنی به زبان خودمانی یک زمانی کودتا کرد و خلاصه حرفش را به کُرسی نشاند و راهش را ادامه داد.

ولی خب، حالا که قطعاً از راهی که پیش گرفته راضی هستید؟

بله. خدا را شکر راضی هستم اما ببینید؛ این راه هم مشکلات خودش را دارد. یادم هست یک بار با هم‌ سفری داشتیم به شمال. هر جایی که پیاده می‌شدیم و می‌خواستیم غذایی بخوریم و استراحتی بکنیم، جمعیتی دور ما را می‌گرفت، برای عکس گرفتن و امضا خواستن و این مسائل. من واقعا از یک جایی به بعد دیگر خسته شدم و به اصطلاح خودمان بُریدم. یعنی به خاطر حضور جمعیت در کل این سفر اصلا نتوانستیم یک غذای راحت بخوریم و اینجا بود که من خیلی ناراحت شدم، چون از نزدیک موقعیتش را حس کردم. حالا شما به عنوان یک بازیگر سرشناس، اگر جمعیت را دفع بدهید، ناراحت می‌شوند و اگر هم چیزی نگویید که کلا زندگی از شما سلب می‌شود. مقصودم مشکلاتِ کسی‌ست که در این راه قدم گذاشته.

راهی که شما انتخاب کرده بودید، راه بهتری بود؟

نه. من راهی انتخاب نکرده بودم. من حتی درباره ازدواج فرزندانم هم اجباری در کار نداشته‌ام و انتخاب را به عهده خودشان گذاشتم. من فقط در مقام یک مشاور و راهنما عمل کردم و همیشه سعی کرده‌ام در کنارشان باشم تا اگر مشورت یا راهنمایی خواستند، دریغ نکنم که معمولاً شما بچه‌ها گوش نمی‌کنید (خنده).

از بین آثاری که شهاب حسینی در آنها نقش ایفا کرده، کدام یکی را بیشتر دوست دارید؟

من «مدار صفر درجه» را خیلی دوست داشتم. واقعاً کار تأثیرگذار و خوبی بود و بعد از آن، «جدایی نادر از سیمین». در مجموع اغلب آثاری که در آنها بازی کرده را دوست دارم، به جز معدودی کار که فکر می‌کنم فشار کار و سناریو و مسائلی از این دست، اجازه نداده آن‌طور که باید و شاید کار کند چون همان‌طور که گفتم خودش هم وسواس بسیار زیادی دارد برای انتخاب کار و همین‌طور خودِ کار.

این آینده را برای فرزند اول‌تان تصور می‌کردید؟ به هر حال شهاب حسینی در حال حاضر جزو سوپراستارهای سینمای ایران است. فکر می‌کردید روزی به اینجا برسد؟

واقعیتش را اگر بخواهید اصلا‌(خنده). واقعا فکر نمی‌کردم به این جایگاه برسد چون در جوانی شیطان و شلوغ بود اما در مجموع از او راضی‌ام چون اعتقاداتش خوب است و خیلی به مسائل عام‌المنفعه به‌ خصوص که برای ایتام باشد، علاقه‌مندی نشان می‌دهد و فعالیت می‌کند. این مسائل برای من ارزشمند است و به نظرم این چیزهاست که برای انسان می‌ماند. درباره رمان خودم هم همین‌طور فکر می‌کردم. از خدا خواستم که این فرصت را به من بدهد تا بتوانم مؤثر باشم. نیتم این بود که اگر در تمام خواننده‌های این رمان یک نفر را وادار کنم به فکر کردن راجع به اعمال و رفتارش، مُزدم را گرفته‌ام. مثل کلاس درس که اگر معلم موضوعی را توضیح بدهد و پنج نفر هم آن را بفهمند، خستگی از تن آدم در می‌رود. این رمان هم اگر باعث شود دو، سه نفری چند دقیقه‌ای به فکر فرو بروند، از صمیم قلب راضی خواهم بود؛ حتی اگر قرار باشد هیچ بهره مالی از آن نبرم.

در پایانِ رمان‌تان، شخصیت‌های منفی را به ورطه هلاکت می‌کشید اما در نهایت نجات‌شان می‌دهید. حالا که با شما صحبت می‌کنم احساس می‌کنم که این مسئله هم از شخصیت مهربان خودتان نشات گرفته. احتمالا دوست نداشتید ماجرای ناگواری برای شخصیت‌تان پیش بیاورید و آنها را نابود کنید.

راستش من همیشه فکر کرده‌ام که خداوند مژده پذیرش توبه را به انسان داده. شاید این بشر اگر یک روزی فرصتی پیدا کند، بیدار شود و خودش را بشناسد، آدم خوبی بشود. هیچ‌کدام از ما مطلقا سیاه یا سفید نیستیم. خاکستری هستیم؛ حالا یا خاکستری روشن یا خاکستری تیره. شاید آن دکتر مهرآوین بعد از آن واقعه ناگواری که برایش پیش آمد، خوب بشود. شاید آن کارخانه‌دار دیگر به خاطر منافع خودش، حق کسی را لگدمال نکند. همین‌طور شخصیت‌های دیگر و انسان‌های دیگر...

در کل ماجرای رمان‌تان طوری بود که می‌توانستید آن را ادامه دهید ولی احساس کردم نخواسته‌اید بیشتر بنویسید. درست است؟

من فکر می‌کردم با وجود ماهواره و ویدئو و این پدیده‌های جدید، مردم دیگر حوصله‌ ندارند بنشینند به خواندنِ یک رمانِ طویلِ «جنگ و صلح»ی. ولی بعداً ناشر به من گفت که اتفاقا ماجرا برعکس است و این کتاب، خیلی کم‌حجم است و بین کتاب‌های دیگر گم می‌شود. ولی من گفتم دوست دارم اگر کسی این کتاب را دید و گرفت، ظرف دو، سه ساعت آن را بخواند و تمام کند. البته داستان‌های بعدی قطورتر خواهند بود. مثلا «ناامیدی‌های امید» داستان فردی‌ست از طبقه مرفه که ماجراهایی را می‌گذراند و بعد سرخورده می‌شود و در ادامه، در پی آشنایی با شخصیتی به وادی معرفت قدم می‌گذارد. یا در «هشتمین روز هفته»، ماجرای افردای را مد نظر دارم که دختران را فریب می‌دهند و آنها را به فساد می‌کشانند و در کل، مضمون رمان، سرنوشت چنین آدم‌هایی هست و کلا انسان‌هایی که در زندگی ظلم می‌کنند و سزای این ظلم را می‌بینند. فضای این رمان هم از نوعی سیاهی شروع می‌شود و با سپیدی خاتمه می‌یابد.

 



تاريخ : دوشنبه سی ام مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
برترین ها: بین این همه گرفتاری، هنوز خیلی‌ها هستند که هلاک خنده بچه‌ها هستند. همان که اسم عامیانه‌اش می‌شود «غنج رفتن»؛ اما اگر احیانا جزو جماعت «غنج‌زن» باشی و عیبی در وجودت باشد و تن رنجورت تحمل جنین را نداشته باشد چی؟ اگر بدتر، این عیب فیزیولوژی‌ات از طرف دیگران پذیرفته نشود؛ اگر شوهر یا همسری باشد که بچه خودش را بخواهد؟ این سؤال و نکاتی مثل این، دستمایه داستان‌ها، سناریوها و فیلم‌های بسیاری بوده‌؛ چه در جامعه ایرانی، بحث نازایی همچنان عاملی برای تلخی‌ها و جدایی‌هاست؛ اگرچه حالا پزشکان ادعا می‌کنند با پیشرفت علم، نازایی دیگر یک مشکل قابل‌درمان است…

عکسهای جدید مهراوه شریفی نیا و شهرام حقیقت دوست

سریال «خداحافظ بچه» در همین فضا شکل گرفته‌ است. زوج جوانی که اتفاقا برای بچه دار شدن – به دلایل خانوادگی- تعجیل دارند ، با این اخطار پزشکان مواجه شده‌اند که هر اقدامی برای بارداری برای زندگی آنها مشکلات بزرگی را به ارمغان می‌آورد و همین مشکل است که این دو را ترغیب می‌کند برای بچه‌دار شدن دست به کارهای عجیب بزنند.

مهراوه شریفی‌نیا و شهرام حقیقت‌دوست، چهره‌های اول سریالی هستند که حالا در صدر نظرسنجی‌هاست. دو بازیگر شناخته شده با سیاهه‌ای از کارهای خوب و متوسط و شاید ضعیف که این بار در نقش زوج ساده و بانمک این سریال مورد توجه قرار گرفته‌‌اند. گفت و گو با آنها در یکی از شب‌های پررفت و آمد ساخت سریال در حیاط خانه‌ای انجام شد که عوامل یادشان نمی‌رفت هر لحظه به ما تذکر بدهند که … هیس!

حقیقت دوست و شریفینیا،در این مصاحبه که سریع و بیبهانه آغاز شد با صراحت به سوالات جواب دادهاند. سؤالاتی که معدل نظرات خوانندگان ایدهآل و دیگرانی است که خط داستانی سریال را گم نکردهاند؛ این اتفاقی است که شاید بدون حضور با انرژی مهراوه و شهرام امکان نداشت.

سریالهای لحظه آخری

بازی کردن در سریال ماه‌ رمضان برای بازیگر اتفاق خوشایندیه یا نه؟

شهرام: برای من خیلی فرق نمی‌کند، من تجربه کار ماه رمضان نداشتم، مهراوه قبلا داشته.

مهراوه: آره، من سال ۸۷ روز حسرت رو کار کردم خیلی تجربه شیرینی بود.

شهرام: واقعا این برای من مهم نیست. من همیشه در انتخاب کار ارجحیت برایم با فیلمنامه خوب و شخصیتی که قراره بازی کنم است. اگر فیلمنامه و نقش رو دوست داشته باشم کار می‌کنم.

مهراوه: من باکس پخش ماه رمضان رو دوست دارم. البته اگه فیلمنامه خوب نباشه یا با عقاید من همخونی نداشته باشه، کار نمی‌‌کنم. ولی ترجیح می‌دم اگر سریال خوبی بهم پیشنهاد شد در ماه رمضان پخش بشه. به هر حال فیلمنامه همیشه در انتخاب حرف اول رو می‌زنه. در ضمن ترجیح می‌دم موضوعی داشته باشه که دچار ممیزی نشه.

یعنی اگر فیلمنامه خوب باشه ولی موضوع ملاحظههایی داشته باشه کار نمی‌کنی؟

مهراوه: خب اون وقت میشه مثل ساعت شنی. وقتی همه چیز عالی باشه ولی ۱۰ قسمت از کار حذف بشه، من خیلی اذیت می‌شم. اصلا جنبه‌اش رو ندارم. باکس ماه رمضان یکی از نکات مثبتش اینه که اینقدر نظارت موقع نگارش زیاده که مطمئنی همون چیزی که کار شده، پخش می‌شه.یک سؤالی که پیش میاد اینه که همیشه معلومه که ماه رمضان کی هست، ولی در ساختن سریال این رو در نظر نمی‌گیرن و می‌ذارن لحظه آخر.

شهرام: شاید، به این دلیله که می‌خوان بازخورد رو در طول پخش ببینند و بر اساس نظرات دریافت شده ادامه قصه رو بنویسند. شاید، مطمئن نیستم. البته به هر حال بحث بودجه و اینها هم هست.

شتابزدگی اجتنابناپذیر است

این بازخوردها در بازی شما هم تاثیر می‌گذاره؟

شهرام: خب اگر زمان بیشتر باشه و فیلمنامه کامل وجود داشته باشه، همه چیز بهتره ولی خب اینم که شکلی از کاره، وقتی از آدم‌ها و دوستان و همکاران نظر گرفته می‌شه ممکنه به نوعی تاثیر مثبت در کار بذاره ولی این دلیل نمی‌شه که فکر کنیم تعجیل و شتاب‌زدگی کار مناسبتی اتفاق درستیه. به هر حال اگر وقت زیاد داشته باشی آدم‌هایی که کننده این کار هستن می‌تونن قصه رو بهتر پیش ببرن، به یک فینال درست برسن و همه چیز در آرامش می‌تونه اصلاح بشه. سر فرصت کار کردن اتفاق بهتری است ولی اینم به هر حال یک جور نگاه به روش کار کردنه.

شما چی، مثلا این بازخوردها چه  تغییری در شکل بازیگری ممکنه بده؟

مهراوه: تغییری در شکل بازی که نمی‌ده، فقط کمک می‌کنه بفهمی چقدر درست بودی و چقدر نبودی. اونم خیلی به درد نمی‌خوره چون زمانی برای جبران نداریم. ما الان داریم ۶-۵ قسمت آخر رو می‌گیریم.که قطعا اتفاق خارق‌العاده‌ای نمی‌تونه در بازی ما بیفته. به هر حال من خیلی این تعجیل رو دوست ندارم. به نظرم کیفیت کار قربانی می‌شه. این شتاب‌زدگی که در کارهای مناسبتی وجود داره و به نظر من بیشتر به خاطر مسائل مالیه ممکنه هیجان داشته باشه ولی باعث می‌شه مجبور بشیم از بعضی چیزها بگذریم. از نظر فنی خیلی چیزها قربانی می‌شه به خصوص مسائلی که مربوط به بعد از فیلمبرداری کار هست مثل تدوین، موسیقی، صداگذاری، تیتراژ و… همه چیز با عجله انجام می‌شه و باعث می‌شه که عوامل پس از تولید مجبور بشن شبانه‌روزی کار کنند و خب این انرژی‌شون رو از بین می‌بره و ممکنه موجب بشه در نهایت نتونن اون چیزی که دلشون خواسته بود رو اجرا کنن. البته این در مورد ما هم که در حال فیلمبرداری هستیم صدق می‌کند. در کل من با شتاب‌زدگی مخالفم ولی گویا در زندگی و کار امر اجتناب‌ناپذیریه.

کار سخت متعادل کردن فانتزی و واقعیت

فیلمنامه شما دچار تضادی است که می‌خواد یک جاهایی طنز باشه ولی شماها خیلی جدی هستین، به نظرت این باعث دوگانگی نمی‌شه؟

شهرام: این یک انتخابه. وقتی فیلمنامه نوشته می شه می‌توانست گروه انتخاب بازیگر به سمتی برن که فضای طنز بیشتر جلوه کنه. ولی وقتی به ما پیشنهاد کردن قطعا انتظار اون نوع بازی رو نداشتن. این تناقضی که شما می‌گید به کل فضای کار وارده که بعضی جاها بین فضای رئال و فضای فانتزی تعادل ایجاد نشده، ربطی به رنگ و مدل بازی هم نداره. فضایی که قراره ایجاد بشه همینه. شاید اگر وقت بیشتری بود می‌شد فاصله این ۲ فضا کمتر بشه و تعادل بین آنها برقرار بشه اما اینکه فضای رئال و فانتزی‌ها کمی درست روی هم قرار نگرفته رو من هم قبول دارم.

مهراوه: من هم اینو قبول دارم که در کل یک جاهایی کاملا همه چیز واقعیه ولی یک جاهایی کمی فانتزی می‌شه. اما از اول هم قرار همین بود. قرار بود ما یک  نگاه شیرین داشته باشیم به یک اتفاق تلخ. به هر حال بچه‌‌دار نشدن یک زوج اصلا اتفاق طنز و خنده‌داری نیست. رسما یک معضل جدی یک خانواده است. اینکه یک زوج برای به دست آوردن بچه به هر دری بزند اصلا رویداد شادی‌آوری نیست، ولی می‌شه بهش نگاه کاریکاتور گونه‌ای داشت که از تلخی‌اش کاسته بشه ودر متن هم موقعیت‌ها طنز هستند نه کاراکترها. تصمیم این بود که هیچ شخصیتی به خودی خود خنده‌دار نباشد حتی گیتی (بهنوش بختیاری) یا بهروز (ایمان صفا) که نقش‌هاشون کمی بامزه‌تره، کاملا جدی ایفا شدند و به نظر من همین جدیت جالبشون کرده. من فکر می‌کنم الان کار ما اصلا طنز نیست بلکه کمی بامزه شده، یعنی شاید فقط شیرین روایت شده ولی اصلا طنز نیست.

اگر سریال  طنز نداریم مشکل ما نیست

شاید این طنز نشدن تبدیل به پاشنه آشیل کار شده.

شهرام: نه، اصلا پاشنه آشیل نیست. فکر می‌کنم مشکل پیش‌داوری و قضاوت‌های اولیه‌‌ایه که ما همیشه داریم. منظورم کسانیه که به نمایندگی از مردم می‌نویسن؛ یعنی اهل قلم. چون همیشه در باکس پخش ماه رمضان یک کار طنز وجود داشت این انتظار ایجاد شد که «خداحافظ بچه» که کمی فضای طنز داره قراره مثل کارهای طنز سال‌های قبل باشه. در حالی که اصلا ما چنین چیزی نمی‌خواستیم. من اصلا نمی‌گم این درسته یا اون غلطه، این یک انتخاب بود. شما هم باید بر اساس همین قصه همین بازیگران و همین کاری که دارید می‌بینید قضاوت کنید. نه بر اساس توقعاتی که از کار طنز ماه رمضان سال‌های قبل داشتید. اینکه هی می‌گن جای یک کار طنز در ماه رمضان خالیه به ما ربطی نداره. ما از اول هم قرار نبوده اون جای خالی رو پر کنیم. ما باید این کار رو با خودش قضاوت کنیم آن هم در فضایی که اصلا فضای غلطی هم نیست.

فیلمنامه سیاه را دوست ندارم

شما یک اسمی از آقای عطاران آوردید، اون موقع‌ها همه ۵-۴ ساعت درگیر سریال‌ها می‌شدند مثل میوه ممنوعه و… آیا الان استقبال از سریال شما مثل اون موقع هست یا نه؟

مهراوه: به هر حال محبوبیت تلویزیون اون موقع خیلی بیشتر از الان بود. من بعد از ۴-۳ سال دور بودن از تلویزیون سعی کردم فیلمنامه‌ای رو انتخاب کنم که سالم باشه، دچار مشکلات پخش و جرح و تعدیل نشه. من بعید می‌دونستم «میوه ممنوعه» یا حتی «اغما» در ماه رمضان امسال اجازه پخش می‌گرفتند. بعد هم رقابت با شبکه‌های ماهواره‌ای تبش تازه  بالا گرفته و اون موقع اینجوری نبود.من ایده‌آل ذهنی‌ام «ساعت شنی» است ولی وقتی در پخش اون اتفاق براش می‌افته ترجیح می‌دهم فیلمنامه‌ای رو انتخاب کنم که در عین شرافت و سادگی، سیاه‌نمایی نداشته باشد و کامل پخش بشه. به همین دلیل هم مجبور می‌شم مدت زیادی کار نکنم تا متنی پیدا بشه که هم دوستش داشته باشم و هم شریف باشه و هم سیاه‌نمایی نداشته باشه. مثل «خداحافظ بچه». فیلمنامه این کار داره یک معضل رو نمایش می‌ده ولی نگاه تلخی‌ بهش نداره و همین نقطه قوتشه. شاید استقبال به اندازه اون سال‌ها نبوده باشه ولی من از حجم پیام‌هایی که دریافت کردم می‌فهمم حداقل اونهایی که با تلویزیون ایران قهر نیستند کار رو دنبال می‌کنن و دوست دارن. قطعا انتقادهایی هم هست که ما با روی باز می‌پذیریم. ما ادعا نمی‌کنیم کار بی‌نقصی انجام دادیم فقط می‌گیم در شرایط فعلی، ما همه تلاشمون رو انجام دادیم؛ همین.

سادهلوحی و بلاهت لیلا و مرتضی

مهراوه: به نظر من این انتظار که این کار قرار بوده جای کارهای رضا عطاران رو بگیره، بسیار توقع غلطیه. قرار بوده یک اثر ساده باشه با روایت شیرین. اگر انتقادی به موقعیت‌های طنز ما باشه خب قابل تامله و ما  هم می‌پذیریم و استقبال می‌کنیم. مثلا اگر این دزدی‌ها به نظر غیرواقعی میاد دلیلش نگاه فانتزی نویسنده به این مقوله است. وگرنه میشه همه اینها رو خیلی خشن و جدی نمایش داد که به نظر من اون وقت فضای کار خیلی تلخ می‌شد. چیزی که من در این فیلمنامه دوست داشتم همین ساده بودن دنیای مرتضی و لیلا بود. به نظر من فیلمنامه داره کمی کاریکاتورگونه به همه چیز نگاه می‌‌کنه و این برای من خیلی جالب بود. حالا اگر کسانی هم دوست نداشتند دیگر بحث اختلاف سلیقه است و بسیار هم به جاست.خب در فیلمنامه فانتزی شما باید بیننده رو مجاب کنی که قراردادهای فانتزی رو بپذیره.

مهراوه: ببین اگر با دقت همه سریال رو ببینید این فضای فانتزی کاملا مشهوده. مثلا در قسمت‌‌های اول و دوم من وقتی دارم درد می‌کشم یاد بردن خرس توپولی و جغجغه به بیمارستانم و خب این در عالم غیرفانتزی اتفاق نمی‌افته. من می‌گم اگر به دزدی‌ها یا نقشه‌ها انتقاد می‌شه یا دلیلش اینه که سریال رو درست کامل ندیدن یا اینکه ما در نشون دادن فضای این ۲ کاراکتر موفق نبودیم. یعنی یک ساده‌لوحی و بلاهتی در شخصیت لیلا و مرتضی هست که باعث می‌شه بیننده این نقشه‌ها و گاهی حماقت‌ها رو ازشون بپذیره. در متن همه این نکته‌ها خیلی ریز و ظریف گنجانده شده. به نظر من اگر عمیق این دو تا شخصیت رو از قسمت یک تا اینجا بکاویم، چیز غیرمنطقی‌ای در فضاشون پیدا نمی‌کنیم ولی فضای اونها با فضای واقعیت متفاوته. در کل این دو تا یک سرخوشی و ساده‌انگاری جالبی دارن که من خیلی دوستش داشتم و به نظرم فضای فانتزی کار همین دنیای ساده شخصیت‌های سریاله.

لامبورگینی را با پیکان مقایسه نکنید

شما خودتون تجربه سریال بسیار پرمخاطب رو داشتین، با اون تجربه این سریال رو می‌توانید با اون کار مقایسه کنید؟

شهرام: خب واقعا نمی‌شه مقایسه کرد. در این فاصله ۱۰ ساله، من خیلی آگاه‌تر شدم نسبت به فضای کار و پشت صحنه. اون موقع فضا خیلی راحت بود و من هم خیلی راحت‌تر بودم چون خیلی چیزها رو نمی‌فهمیدم و تمرکزم فقط روی نقشی بود که به من سپرده شده بود. الان با همین اندک تجربه‌ای که پیدا کردم و چیزهایی که می‌فهمم و صحبت‌هایی که درباره سیاست‌ها پخش می‌شه یا حرف‌های مهراوه، می‌فهمم که کارم سخت شده و نوع انتخابم متفاوت شده به همین دلیل نمی‌توانم قضاوت درستی داشته باشم. هر کار رو باید با شرایط زمان خودش سنجید. من الان هم هیچ قضاوت درستی درباره کاری که داریم انجام می‌دیم، ندارم چون کار هم هنوز تموم نشده. قطعا فیلمنامه کار خیلی تاثیر می‌گذاره روی بازخوردهای بعدی و قضاوتی که قراره درباره کار بشه. ولی مثل مهراوه به جرات می‌‌توانم بگم که هم خودم و هم تمام بچه‌های گروه همه بضاعتشون رو گذاشتن، در این شرایطی که واقعا جوانمردانه نیست، هم از نظر زمان و نظارت‌ها و هم از نظر قضاوت‌های گاهی  مغرضانه که بیشترش به دلیل ناآگاهی از شرایط ساخت یک کاره، ما همه تلاشمون رو می‌کنیم. در کل این اتفاق که ما عادت کردیم در مورد همه چیز نظر بدیم بدون اینکه تخصصش رو داشته باشیم یا به شرایط کار اشراف داشته باشیم، اتفاق آزاردهنده‌ایه که  همه خودمون رو صاحب‌نظر می‌دونیم.

خب، می‌دونین مردم مقایسه می‌کنن، مثلا با سریال‌هایی که در شبکه‌های ماهواره‌ای پخش می‌شه.

شهرام: خب من هم همینو دارم می‌گم. مثل این میمونه که شما یه لامبورگینی رو بذارید بغل یک پیکان و انتظار داشته باشی که چون هر دوشون حاصل مجموعه‌ای از آهن، چرم و… هستند، دوشادوش هم در یک رقابت پیش برن. خب نمی‌شه.

خب مردم دارن اینارو می‌بینن و قیاس می‌کنن مثل پرسپولیس با بارسلونا یا تلویزیون با سریال‌های خارجی.

شهرام: من نمی‌گم نبینند. می‌گم قضاوت عادلانه‌ای داشته باشیم. منم می‌فهمم که ایرادهایی به کارم وارده ولی صادقانه‌اش اینه که دلیل همه ایرادها فقط به من برنمی‌گرده. معلول شرایطه.

درسته، شما به عنوان یک بازیگر در مورد قدرت و ضعف کار مسئول نیستی

شهرام: بله ولی این رو می‌فهمم که لوله تفنگ خیلی از این اتهامات به سمت من گرفته می‌شه، چون من تصویر این کار هستم. من می‌فهمم که آستانه تحملم رو باید بالاتر ببرم و می‌فهمم که در این شرایط خیلی حرف‌‌ها رو باید بشنوم و جواب ندم. اما انتظار دارم من رو هم به عنوان آدمی از این جامعه بفهمند و ببینند و بدونند که من دارم تلاش می‌کنم که در کار خودم بهترین باشم. به هر حال من در شرایطی که برام فراهم شده دارم دست و پا می‌زنم و دوست دارم عادلانه قضاوت بشم.
این توقعیه که من از کسانی که کارم رو می‌بینند دارم.

همذات پنداری ممنوع

چقدر با شخصیت مرتضی در سریال همذات‌پنداری کردی و بهش نزدیک شدی؟

شهرام: همذات‌پنداری رو اصلا نمی‌فهمم. در مورد نزدیک شدن توضیح می‌دم؛ من در این چند سالی که دارم کار می‌کنم هیچ‌وقت هم‌ذات‌پنداری با شخصیت نکردم. شخصیت رو از دور نگاه کردم و تلاش کردم که بازی اش کنم. شخصیتی که  ابعاد مختلفی داشته باشه برای هر بازیگری جالبه. مثلا کاراکتری که در یک خط تعریف بشه کاراکتر تختیه خیلی بازیگرها دوست ندارن بازی‌اش کنن. ولی کاراکتری که از نقطه «آ» به «ب» برسه و حالا درگیر یک «ولی» بشه که مربوط به گذشته‌اش یا هرچیزی می‌شه کاراکتر جالبیه. خب، طبعا شخصیت‌هایی که وجه‌های گوناگونی دارن جالب‌ترن. مرتضی هم اینگونه بود. زندگی‌اش رو دوست داره، خانواده‌ای که با لیلا تشکیل داده رو دوست داره ولی یک پیشینه‌ای داره که به هرحال در روند زندگی‌اش تاثیر داره و مرتضی رو به لایه‌های مختلف می‌بره. این همون چیزی بود که باعث شد من این نقش رو بپذیرم و قلابش بهم گیر کنه.

شما چی، چقدر به لیلا نزدیک شدی و او را فهمیدی‌؟

مهراوه: من اول سعی می‌کنم بفهممش، باورش کنم بعد بهش حق بدم و دلیل پیدا کنم برای همه کارهایی که می‌کنه. همچنین براش گذشته می‌سازم و بعد هم تلاش می‌کنم مجموعه چیزی که دریافت کردم رو درست ارائه بدم. ویژگی بارز لیلا عشق به بچه است و من از روز اول به شدت روی این مسئله تمرکز کردم که همه‌جا این شیفتگی در نگاه لیلا باشه.

نگاه لیلی و مهراوه متفاوت است

خودت این شیفتگی رو داری؟ بچه دوست داری؟

مهراوه: خب، من تجربه مادر شدن ندارم. البته لیلا هم به‌طور کامل این تجربه رو نداشته. لیلا با عشق ازدواج کرده چون واقعا ازدواجش اصلا چیز عقلانی‌ای نیست. اعتمادی که به یک دزد می‌کنه که توبه کنه و به زندگی عادی برگرده، حتما باید پشتش علاقه زیادی باشه. به هرحال به نظر من لیلا در کل خانواده رو دوست داره و یکی از مهم‌ترین ارکان خانواده رو بچه می‌دونه. نگاه لیلا به بچه نگاه پر از عشقیه و قطعا هیچ ربطی به طرز نگاه مهراوه پیدا نمی‌کنه، مثلا «فریده» روز «حسرت» معتاد بود ولی من حتی سیگار هم نمی‌کشم و خب نوع نگاه من به اعتیاد نباید هیچ تاثیری روی نقش من بذاره یا به طور مثال شهرام اینجا دزده ولی آیا نگاه خودش هم به دزدی مثل مرتضی است؟ به نظر من کلا اینکه حس من چیه و من چه نظری دارم اصلا مهم نیست. مهم اینه که من بتونم حس نقشم رو درست بفهمم، باور کنم تا بتونم درست بازی اش کنم. لیلا وقتی بچه می‌بینه دلش می‌ره و همه وجودش می‌شه عشق. حالا من به عنوان یک بازیگر وظیفه‌ام اینه که همه تلاشم رو بکنم که شما این عشق رو در نگاه من باور کنین، فارغ از اینکه من به عنوان مهراوه چه نظری دارم.

خب، کمی از بحث سریال فاصله بگیریم. چیزی که ما این روزها در فیلم‌ها و سریال‌هامون می‌بینیم اینه که همه آدم‌ها ما به ازای بیرونی دارن. کاراکتر عجیب غریبی نمی‌بینیم. خیلی شخصیت خاصی وجود نداره همه از همین دوروبر خودمون میان. مثلا نقش عجیبی که بشه باورپذیرش هم کرد. حالا شما با این نقش‌ها ارضا می‌شید…

مهراوه: منظورتون از نقشی که ما به ازای بیرونی نداره یعنی چه؟ یعنی مثلا ترمیناتور یا مردعنکبوتی؟

شهرام: من فکر ‌کنم متوجه منظورتون شدم. جواب این سؤال رو باید تیم فیلمنامه‌نویسان کشورمون بدن. من به عنوان یک بازیگر آرزومه سریالی مثل «۲۴» بهم پیشنهاد بشه یا برم تو «لاست» بازی کنم. ولی وقتی نوشته نمی‌شه من چی کار کنم، نمی‌تونم در کل کار نکنم. من عاشق کارم هستم. به هرحال باید از بین پیشنهادها بگردم و اونی رو انتخاب کنم که برای من کمتر تکرار شده. فعلا متن‌ها همینی هست که داریم می‌بینیم. شما فکر می‌کنید سجاد نمی‌تونه بهتر از این بنویسه!… یه خورده به این بنده خدا آزادی عمل و وقت بدید بعد قضاوت کنید. شما پیشنهادی دارید؟ اگر فیلمنامه خوب و خاصی دارید به ما پیشنهاد کنید.

ازدواج نکرده ایم

کلا این موضوع همه‌گیر شده،‌ هیچ‌جا دیگه چیز عجیب و غریبی نمی‌بینیم. درمطبوعات هم همینطوره در فوتبال هم همینه.

شهرام: آره، انگار همه بی‌انگیزه شدیم. مثلا در کاری وقتی به جایی می‌رسیم که می‌گی آقا من بحث دارم، اولین واکنش اینه که «ول کن بابا بذار بگیریم بریم» به‌طورکلی دچار این مشکل شدیم در همه زمینه‌ها. من کارم رو خیلی دوست دارم، تو این کار فهمیدم مهراوه هم مثل منه. من دارم تلاش می‌کنم این شعله کوچیک انگیزه‌ها رو دائم روشن نگه دارم. سعی می‌کنم بی‌انگیزه نشم،‌ این شور و علاقه رو حفظ کنم برای روزهای بهتر.

وقتی شما از پرورشگاه بچه می‌گیرید قطعا یک تفاوت‌هایی با بچه خودتون داره. یعنی وقتی یک زن خودش مادر می‌شه، وجود اون بچه باعث می‌شه مهر مادری به طور غریزی در وجود مادر زنده بشه. ولی وقتی بچه رو از پرورشگاه میارن این حس دیگه وجود نداره. نظر شما چیه؟

مهراوه: به نظر من غریزه مادری چیزی نیست که به وجود بیاد، یک حس ذاتیه که در هر زنی هست و با حضور بچه فقط بیدار می‌شه. حتی خیلی از دخترها قبل از اینکه بچه‌دار بشن این حس رو به طور مثال نسبت به حیوانات پیدا می‌کنن. این مهر مادری چیزی نیست که به واسطه‌ای به وجود بیاد، خودش ذاتا وجود داره. حالا در ارتباط با بچه دیگران فقط کمی مسئولیت بیشتری به گردن آدمه و این خیلی سخت‌تره. به نظر من امانت بودن اون بچه‌ است. شاید آدم این اجازه رو به خودش بده که اگر لازم بود یک جاهایی یه داد سر بچه خودش بزنه ولی با بچه دیگران خب نمی‌شه این کار رو کرد و واقعا شاید به خاطر محبت کنترل نشده تربیت فرزند دیگران کار سخت‌تری باشه. اتفاقا آقای بیات دستیار کارگردان کار ما در همون شیرخوارگاه آمنه حامی مالی یک بچه شد و به نظر من مهر مادری حتی در ایشون هم به شدت فعال شده بود. بچه با حضورش یک عالمه عشق میاره حالا چه مال خودت باشه چه مال دیگران.

آقای حقیقت‌دوست شما چی؟ نظر شما درباره بچه چیه؟ ازدواج کردین اصلا؟

شهرام: نه ازدواج نکردم.(قابل توجه دخترعموی عزیــــز!)

انتخاب کردم که نباشم

شما در این سال‌ها که کارکردین خیلی فراز و فرود داشتین. یک موقعی به شدت در اوج بودین یک موقعی اصلا خبری ازتون نبود. این رفت و برگشت‌ها چقدر در زندگی شخصی‌ات تاثیر داشت؟ چی کار می‌کردین؟

شهرام: البته این چیزی بود که شما از بیرون می‌دیدی، ولی من انتخاب کردم که نباشم. در یک زمانی اینقدر هجوم این اتفاقات روی زندگی‌ام تاثیر گذاشته بود که تصمیم گرفتم نباشم. من در یک دوره چندساله به هیچ‌کدوم از همکاراتون جواب ندادم. خیلی‌هاشون ناجوانمردانه اذیتم کردن، اخبار دروغ از من نوشتن و به اسم من مصاحبه خیالی چاپ کردن و من در برابر همه اینا سکوت کردم تا بالاخره تموم شد. چون دوست داشتم زندگی خصوصی‌ام برام محفوظ بمونه. این مسئله روی روند حرفه‌ای کارم تاثیر گذاشت اما انتخاب خودم بود و در اون مقطع زمانی که شما می‌گید نبودم. من داشتم دوست‌داشتنی‌ترین کار زندگی‌ام که تئاتر است رو انجام می‌دادم. دستمزدش خیلی کمتره، شرایطش خیلی فرق می‌کنه ولی من بسیار دوستش دارم و درطول همه این سال‌ها به جرات می‌تونم بگم حتی یک ماه هم بیکار نبودم. اما چراغ خاموش، کارم رو می‌کردم. نه اینکه بگم روی بورس بودن رو بلد نیستم یا دوست ندارم بلکه من واقعا نخواستم. آدم‌هایی که آزارشون از فایده‌شون بیشتره رو ترجیح دادم بذارم کنار. آرامش زندگی‌ام رو حفظ کردم و کاری رو انجام دادم که دوست داشتم.

شاید دلیل اذیت‌ها این بود که اون سریال «خط قرمز» ناخودآگاه به نشریات این شکلی گره خورد و درگیر حاشیه فراوان شد.

شهرام: خب آره، من اون‌موقع بی‌تجربه بودم. خیلی صادقانه بگم. اون دوره من از یک آدمی که دانشجوی تئاتر بود و کارهای کوچک انجام می‌داد یک دفعه رسیدم به یک قله کاذبی که همه نگاه‌ها روی من بود. ای کاش اون‌موقع تجربه الانم رو داشتم. کاش در اون روزها، آدم‌هایی دوروبرم بودند که بیشتر از اینکه حسادت کنند، کمکم می‌کردند. یادمه اون روزها در تئاترشهر یک‌بار خانم حاجیان من رو دید و شاید تنها جمله حرفه‌ای که من شنیدم گفت «خیلی مواظب انتخاب‌های بعدی‌ات و الانت باش. سعی کن یه خورده نگاهت رو جدی‌تر کنی.» البته شاید اون‌موقع هم من خیلی این حرف رو جدی نگرفتم؛ با هرکی زنگ می‌زد مصاحبه می‌کردم، خوشحال بودم از اینکه روی جلد تمام مجلات عکس منه.

چندسالت بود؟

شهرام: حدود ۱۱سال پیش بود. ولی خب، ضرر دیدم. همون نشریات بیشتر از اینکه برای من سود داشته باشن، ضرر داشتن. اینقدر حیطه زندگی خصوصی‌ام کوچیک شده بود که واقعا دیگر نمی‌تونستم تحمل کنم و یک جایی کاملا تمومش کردم.

خط قرمزیها از دست نرفتهاند

همه اون بچه‌های خط قرمز به نوعی قربانی اون هیاهو و حاشیه‌ها شدن نه؟

شهرام: نه این نگاه بیرونه. اصلا اینطور نیست. اگر بعضی‌هاشون الان دیگه بازی نمی‌کنن شاید دلیلش اینه که دغدغه‌هاشون عوض شده. به هرحال من باهاشون درارتباطم. شما چون فکر می‌کنین اون موقع خیلی دیده شدن و الان نیستن اونا نشستن تو خونه‌هاشون دارن گریه می‌کنن، ولی اصلا اینجوری نیست. یکی‌شون الان دکتره زندگی شخصی عالی‌ای داره برای خودش. یکیشون کار موسیقی می‌کنه و به‌هرحال هرکدوم زندگی خودشون رو دارن و حالا اگر با خودشون حرف بزنین بهتر می‌تونن شرایطشون رو توضیح بدن. ولی چیزی که من می‌بینم اینه که روان سالمی دارن و اصلا آدم‌های شکست‌خورده‌ای در زندگی نیستند!

تو چی؟ تو یک روند نسبتا متعادلی داشتی که مسیر خوبی هم بوده تو چطور این وضعیت رو مدیریت کردی؟

مهراوه: خب، من از این اصطلاح چراغ خاموش حرکت کردن شهرام خوشم اومد. درکودکی که حق انتخابی نبود من در مسیر این شغل ناخودآگاه قرار گرفتم. از سر سریال ساعت شنی هم دیگه رسما بازیگری رو با جدیت پذیرفتم، دقیقا سعی کردم آروم و چراغ خاموش کار کنم. سعی کردم از حاشیه و خیلی در معرض نگاه‌ بودن‌ها فرار کنم. الانم هنوز همینه. برای روی بورس بودن باید یک قواعدی رو رعایت کرد، مثل آینه ۳-۲ ماه یک‌بار مصاحبه جالب داشت، انتخاب‌های سیاست‌مدارانه‌ای کرد و روابط رو هم در همه‌چیز درنظر گرفت. من در کل ترجیح می‌دم دلی کار کنم و خیلی به سیاست‌مدارانه کار کردن و اینها علاقه‌ای ندارم. وقتی از یک چیزی خوشم بیاد می‌رم کار می‌کنم، خوشم هم نیاد نمی‌رم.

از موقعیت پدرم استفاده نمیکنم

شهرام: ولی به هرحال تو دختر آقا(شریفینیا) هستی دیگه.

مهرواه: اولین باری که من و شهرام با هم همبازی شدیم فیلم سینمایی «شبنم عرفی‌نژاد» بود به نام «پشت در خبری نیست» در سال ۱۳۸۸٫ اونجا از همون روز اول شهرام به من می‌گفت تو دختر ولیدی، دختر آقا هستی. رسما من رو دخترآقا صدا می‌کرد. حالا شهرام این رو به شوخی و با خنده می‌گفت ولی من همین مفهوم رو همیشه با لفظ منفی شنیدم و به همین دلیل تلاش کردم از موقعیت پدرم سوء‌استفاده نکنم؛ سعی کردم قدر جایگاهی که پیدا کردم رو بدونم و درگیر حاشیه نشم. آستانه تحملم رو بردم بالا و حتی بعضی‌جاها کوروکر شدم.

چی رو تائید می‌کنی؟ اینکه خیلی همبازی خوبی هستی؟

مهراوه: نه… منظورم همون رابطه خوب در پشت صحنه است که به شدت روی نتیجه کار جلوی دوربین هم تاثیر می‌گذاره. مثلا برای درست درآمدن یک سکانس این خیلی مهمه که بازیگر فقط به خودش فکر نکنه، رابطه دوطرفه مهم‌تر از دیده شدن خودش باشه. این اتفاقی بود که در ارتباط با همه سکانس‌های مرتضی و لیلا می‌افتاد. شهرام خیلی خلاقانه به سکانس نگاه می‌کنه و من هم خداروشکر اینقدر شعور دارم که خلاقیت خوب رو بپذیرم. حالا به غیر از من و شهرام، پشت صحنه ما رابطه بسیار خوبی بین عوامل وجود داره. یعنی فضای پشت صحنه ما پر از انگیزه و صمیمیته. همه از آقای هادی، آقای سلامی، بچه‌های گریم، لباس، صدا، تولید، تدارکات گرفته تا تیم تهیه‌کننده و مسائل فنی دیگه، همه و همه نتیجه کار براشون خیلی مهمه. نکته‌هایی که آقای هادی یا آقای سلامی به من تذکر می‌دن باعث می‌شه ریزه‌کاری‌های نقش خیلی خوب دربیاد و علاوه براون من از دیدن این همه دقت و توجه عمیقا شاد می‌شم و انرژی می‌گیرم. اینکه کار برای تک‌تک افراد اینقدر مهمه و همه دقتشون رو صرف لحظه‌های داستان می‌کنند به نظرم بسیار ارزشمنده.

کمکهای متقابل نقش اول

ما هم به عنوان یک آدم بیرونی هیچوقت احساس نکردیم که شما از این رانت استفاده می‌کنید. خب ولی گاهی ممکنه این احساس رو داشته باشن و روی شما اینجوری قضاوت کنن مثل همین ماجرای دخترآقا که  آقای حقیقت‌دوست می‌گفت.

مهراوه: خب فکر می‌کنم این مسئله اغلب بعد از شناخت حل می‌شه. یعنی فکر می‌کنم الان دیگه برای شهرام من مهراوه هستم دیگه دخترآقا نیستم. هان؟ هستم هنوز؟

شهرام: من صادقانه می‌گم که مهرواه یکی از بهترین همبازیهایی است که من تا حالا داشتم. این دومین همکاری مشترک ماست. من تیم رو خیلی نمی‌شناختم و بعد از فیلمنامه که دوستش داشتم یکی از دلایلی که این کار را پذیرفتم حضور  خانم شریفینیا بود. چون می‌دونستم که مرتضی و لیلا خیلی با هم زیاد کار دارند و خیلی مهمه که رابطه‌شون درست دربیاد. مهراوه بازیگر باهوشیه و نکته‌ای که داره اینه که در رابطه با بازیگر مقابلش بسیار تواناست. یعنی ممکنه یک بازیگر به تنهایی خیلی بازیگر خوبی باشه ولی در ارتباط با همبازی خیلی توانمند نباشه. به نظر من همکار خوب بودن خیلی باارزشه و همین باعث شد در کار، ما با هم بده بستون‌های خوبی داشته باشیم. یکی از نکات مثبتی که در مورد کار می‌گن باورپذیر بودن رابطه لیلا و مرتضی‌است که دلیلش همین رابطه خوب پشت‌صحنه و درک متقابل ما از بازی اون یکی در صحنه است.

مهراوه: آره، منم حرف‌های شهرام رو تایید می‌کنم که…

از هم متنفر نباشیم

حالا سر جمع همه صحبت‌ها باید به یک جایی ختم بشه که می‌شه بهش گفت رضایت. رضایتی که هم بیننده باید از کار داشته باشه و هم شما از کارتون داشته باشید. معدل همه اینها تبدیل می‌شه به چیزی که در رسانه هم موردقبول واقع بشه. حالا شما فکر می‌کنید در مورد این سریال چطور داوری می‌شید؟

شهرام: من انتظارم اینه که عادلانه داوری بشیم. من اعتراف می‌کنم و مطمئنم مهراوه هم با من هم‌نظره که ما بر ضعف‌های کارمون واقف هستیم. بارها ما سرصحنه نشستیم و درباره خیلی چیزها بحث کردیم. مطمئن باشید که سخت‌ترین قضاوت‌ها رو ما خودمون درباره کارمون انجام می‌دیم ولی چون این کاریه که داره در این شرایط و در این تعجیل انجام می‌گیره باوجود اینکه می‌فهمم به هرحال مردم محصول خوب می‌خوان و حق هم دارن، انتظارم اینه که هنگام قضاوت این رو درنظر بگیرن که باوجود همه این شرایط ما باز هم همه تلاشمون رو می‌کنیم که بهترینمون رو ارائه بدیم. دلم می‌خواد مردم این نکته رو درنظر بگیرند. در این پروژه من همه ۴ماه رو شاهد تلاش تک‌تک بچه‌ها بودم، مهراوه اینجوری بود، همه بازیگرهای دیگر، مسعود سلامی که پشت دوربینه گاهی نکاتی رو اشاره می‌کنه و تذکر می‌ده که واقعا مسئله‌شه ولی در حیطه وظایفش نیست و این نکته‌سنجی و مسئولیت‌پذیری بالای اون رو می‌رسونه. خود هادی که به شدت داره این تلاش رو می‌کنه که همه‌چیز سرجای درستش قرار بگیره و همه دوستان. انتظارم اینه که اگر هم انتقاد منفی داریم این انتقاد رو در مقام دوست بیان کنیم نه دشمن. هدف رو اشتباه نگیریم. گاهی ما نفرت رو به سمت کسی پرتاب می‌کنیم که در مقابل ما نیست بلکه در کنار ما قرار داره.

فکر می‌کنین کارتون در ۳سال دیگه در ذهن‌ها می‌مونه؟

مهراوه: نمی‌دونم. من هم فقط می‌دونم تک‌‌تک این بچه‌ها و ما داریم از جون و دل کار می‌کنیم. این تیم یکی از بهترین گروه‌هایی که باهاشون کار کردم. در مورد مسائل تخصصی نظر نمی‌دم منظورم با انگیزه بودنه. چون در زمینه تخصصی که من اصلا صلاحیت نظر دادن ندارم ولی انگیزه و عشق به کار رو در تک‌تک بچه‌ها می‌بینم و این برام خیلی ارزنده است. خیلی از بچه‌ها به‌خصوص آقای سلامی و آقای هادی اینقدر روحیه کمک کردن و مسئولیت‌پذیر‌ی‌شون بالاست که واقعا لحظاتی ما رو از انجام اشتباهات فاحش نجات می‌دن. من امیدوارم این همدلی ما باعث بشه دشمنی در انتقاد فروکش کنه و دوستانه از هم انتقاد کنیم. دلم می‌خواد مردم بدونن ما همه تلاشمون رو از ته دلمون انجام می‌دیم.

 

جرات داری نظر نده :دی



تاريخ : دوشنبه سی ام مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
نادیا دلدار گلچین دوشنبه 16 مرداد بر اثر سکته ای که داشت در بیمارستان عرفان به حالت کما رفت. اوضاع جسمانی این بازیگر سینما و تلویزیون بسیار وخیم است... در این روز همراه تعدادی از هنرمندان از جمله حسین یار یار مدیر عامل باشگاه هنرمندان و خانمها شهناز شجاعی سرپرست ورزشی بانوان هنرمند و شیرین بینا و هنگامه قاضیانی و لیلا بلوکات و مهسا مهجور و بهار ارجمند از نادیا دلدار گلچین عیادت کردیم. در این روز خانواده گلچین و دخترانش نیز حضور داشتند. گزارش این روز عصر امروز سه شنبه از برنامه ماه عسل شبکه سوم ساعت 7:15 پخش خواهد شد.

.

.

.

.

پيكر ناديا دلدار گلچين در ميان اندوه خانواده و همكارانش به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) بدرقه شد.

به گزارش ايسنا، در مراسم خاكسپاري اين هنرمند كه امروز 26 مرداد ماه از مقابل تالار وحدت برگزار شد، نادر گلچين، پدر ناديا دلدار گلچين كه در عرصه‌ موسيقي فعال بوده است، در شرايطي كه به سختي سخن مي‌گفت يادداشت كوتاهي را درباره‌ دخترش خواند.

او گفت: در اين گونه مواقع، صحبت‌ كردن براي پدري كه عزيزش را از دست داده خيلي مشكل است پس چون بداهه گويي دشوار بود يادداشتي را براي معرفي دخترم نوشتم.

نادر گلچين در اين يادداشت با تشكر از حاضران و هنرمندان تئاتر‌، سينما و تلويزيون كشور، خطاب به حاضران ادامه داد: از شما سپاسگزارم كه براي خاك‌سپاري شاخه گلي كه دختر من است به اين مكان آمده‌ايد. دختري مهربان و خانواده دوست كه كينه در دلش راهي نداشت با اينكه دختر عموهايش همكار او بودند، هرگز بغض و حسدي نسبت به آنها نداشت. ناديا دور از جنجال و هياهو مردانه روي پاي خود ايستاد و همه را دوست مي‌داشت، او هميشه قانع بود.

پدر ناديا دلدار گلچين در بخش پاياني سخنانش گفت: تا نفس باقي است جايگاهش در سينه تنگ من است. ناديا با ما نيست ولي در هرگوشه و كناري خاطرات تلخ و شيرينش را به ياد مي آورم.

منيژه دلدار گلچين ـ دختر عموي ناديا ـ كه دوست و همبازي او بوده اجراي اين برنامه را برعهده داشت.

منيژه گلچين به ياد دخترعمويش چندين قطعه شعر خواند و گفت: ناديا در بين ما حضور دارد، در دل شما حضور دارد و بابت اين همه دلهاي عاشق خداوند را شاكرم.

وي ادامه داد: مي‌گويند ايستادگي را از سرو آموخت. ناديا از سرو ايستاده‌تر بود، در تحمل كردن سختي‌ها بي‌نظير بود، او سرو ايستاده ما بود. پاره‌اي از تن ما بود كه رفت، ما دلمان برايش خيلي تنگ مي‌شود.

سپس مرجانه گلچين ديگر دخترعموي ناديا گلچين و بازيگر تئاتر سينما و تلويزيون در سخنان كوتاهي گفت: ناديا به دليل بيماري‌اش در سال‌هاي گذشته درد و رنج فراواني را تحمل كرد و هرگز اميدش را از دست نداد، نگاهش به فرداهاي روشن بود.

وي ادامه داد: از همه همراهان خانواده و كساني كه او را ترك نكردند قدرداني مي‌كنم. خداوند اين توفيق را بدهد كه در نبود ما هم اين چنين برايمان سوگواري كنند.

در ادامه‌ مراسم تشييع، داريوش اسدزاده ديگر هنرمند با سابقه تئاتر سينما و تلويزيون كه چندين همكاري با ناديا گلچين داشته است در سخنان كوتاهي گفت: توان گفتارم نيست. نه توان جسمي دارم و نه روحي زيرا يكي از هنرمندان و عزيزانمان را از دست داده‌ايم. ناديا خانمي با وقار،‌ متين و استوار بود. درگذشت او را به خانواده‌اش تسليت مي‌گويم.

در بخش ديگري از اين مراسم سيد احمد مير علائي ـ مدير عامل بنياد سينمايي فارابي ـ با تسليت گويي براي درگذشت ناديا دلدار گلچين گفت: اتفاقي كه امروز به دليل آن جمع شده‌ايم، براي تك تك ما مي‌افتد. مهم اين است كه زندگي همين جا نيست و همين جا تمام نمي‌شود. خوش به‌حال كساني كه در ميسر زندگي‌شان زندگي كردن را تجربه مي‌كنند و نه فقط زنده بودن را و خانم گلچين از جمله اين افراد بود.

وي با يادآوري بيماري طولاني مدت ناديا گلچين ادامه داد: هرچند مدت‌ها دچار بيماري بود ولي هرگز گلايه‌اي نكرد. همه اندوخته‌هايش را هزينه درمان كرد اما با مناعت طبع و آبروداري زندگي كرد.

ميرعلائي ادامه داد: ائمه مي‌گويند به حساب خود برسيد، پيش از اينكه به حسابتان برسند. خانم گلچين انشاء الله جزو آمرزيده شدگان درگاه خداوند است. به ويژه اينكه در اين ماه عزيز كه ماه مهماني خدا است، از دنيا رفتند.

مديرعامل بنياد سينمايي فارابي حج واجب و بستر بيماري را دو عامل آمرزيده شدن افراد دانست و اضافه كرد: ما اينجا جمع نشده‌ايم كه خودنمايي كنيم، جمع شده‌ايم هنرمند خوب بزرگ و انساني را بدرقه كنيم. مسير هنرمندانه اين نيست كه همكار هنرمندان را در بيمارستان چشم به راه بگذاريم برايش شماره حساب معين كنيم و ديگران را تشويق كنيم كه برايش پول بريزند.

وي با انتقاد از عملكرد بعضي از هنرمندان براي تامين هزينه درمان همكاران بيمارشان افزود: پيگيري براي تامين هزينه‌هاي درمان خيلي مهم است اما شرايط بايد تغيير كند تا كساني كه با آبرو زندگي مي‌كنند، بي‌اعتبار نشوند. بايد چند تا از سردرمداران هنرمند و مسئول ما مرده باشند كه ما براي هنرمندي در حد و اندازه‌ي خانم گلچين شماره حساب بدهيم. اينها براي خودنمايي است، واي بر ما!

ميرعلايي يادآور شد: ممكن است اين بيماري براي تك تك ما پيش بيايد ما هم بايد مسيري مثل خانم گلچين طي كنيم. او جهاد كرد و تمام زندگي‌اش را خرج بيماري‌اش كرد، اگر مي‌خواهيم براي يكديگر كاري كنيم بايد آبرومند باشد.

احمد ميرعلائي در پايان صحبتش از طرف وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و جواد شمقدري معاون امور سينمايي و شجاعي مدير صندوق حمايت از هنرمندان، درگذشت ناديا دلدارگلچين را تسليت گفت و ادامه داد: خانم گلچين در ماه مهماني خدا از دنيا رفتند و ان شاء الله قرين رحمت هستند. هميشه بايد براي عاقبت به خيري همه دعا كنيم.

در ادامه فاضل جمشيدي هنرمند موسيقي به نمايندگي از خانه موسيقي ضمن تشريح آشنايي‌اش با ناديا دلدار گلچين گفت: از زماني كه نهادهاي مدني تشكيل شده‌اند تا كنون دريافته‌ايم يكي از معضلات مهم هنرمندان ما كه اين همه درباره‌اش صحبت مي‌كنيم، بحث خدمات درماني و اجتماعي است.

او با يادآوري شرايط دشوار ناديدا دلدار گلچين در طول دوران درمانش خاطرنشان كرد: در اين شرايط بود كه فهميدم معضلات بسيار بزرگي داريم كه بدون كمك دولت و نهادهاي مدني حل نمي‌شود.

جمشيدي با تاكيد بر لزوم افزايش كف بيمه هنرمندان متذكر شد: كف بيمه هنرمندان بسيار پايين است و دولت و مجلس بايد آن را دست كم سه برابر افزايش دهند كه اميدوارم نهادهاي مدني اين مطالبات را از دولت بگيرند.

او با اشاره به تلاش‌هاي ايرج راد مديرعامل خانه تئاتر براي حل مشكلات درمان هنرمندان بيمار ادامه داد: شاهد بودم آقاي راد شخصا پشت در اتاق مسئولان نشست و سنوات ناديا دلدار گلچين را گرفت، اينها لازم است اما كافي نيست. نظام تامين اجتماعي درمورد هنرمندان بايد تغيير كند. اگر نتوانيم اين تغييرات ايجاد كنيم همچنان دچار مشكلاتي مشابه مي‌مانيم.

به گزارش ايسنا،‌ بعد از سخنان فاضل جمشيدي، خانواده ناديدا دلدارگلچين بر تابوت اين هنرمند گردهم آمدند و با او وداع كردند.

سپس پيكر اين هنرمند در ميان اشك‌هاي پدر و مادر، دو دختر و دخترعموهايش به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشييع شد.

آخرين بيت شعري كه منيژه گلچين در بدرقه دختر عمويش خواند اين بود:

شرح اين هجران و اين خونه جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر

به گزارش ايسنا، مجلس يادبود ناديا دلدار گلچين روز شنبه 28 مرداد ماه از ساعت 16 تا 17 و30 دقيقه در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي برگزار مي‌شود.

ايرج نوذري ‌،اكرم محمدي‌، فلور نظري‌، فريده صابري‌، شكرخدا گودرزي‌، فاضل جمشيدي،‌ سارا اسكندري‌، داريوش اسدزاده‌ و ... از جمله هنرمنداني بودند كه در مراسم خاكسپاري ناديا دلدار گلچين حضور داشتند.

عکساش:

 

+

علی ضیا از مشورت با احسان علیخانی و نمره ی قبولی خود میگوید:

باشگاه خبرنگاران : سیدعلی ضیاء،مجری برنامه ماه عسل احساس خود را از اجرای برنامه ماه عسل این گونه عنوان کرد:حس خوبی است که پای سفره های افطار مردم باشیم و هیچ آرزویی والاتر و برتر از این نیست که در لحظه های استجابت دعا در کنار بغض و باران مردم مومن کشور باشی و تلاش شود که مردم تصویری بدی را نبینند.
وی در باب تفاوت ساختاری و محتوایی برنامه ماه عسل با برنامه های دیگری چون "نیمروز" ، و "گزینه جوان" و همچنین نحوه اجرای خود اظهار داشت:مجریان تلویزیونی به خصوص مجریانی که در فضای اجتماعی قدم می زنند؛باید توانایی اجرا در ژانرهای مختلف اجتماعی را داشته باشند.
ضیاء در این باره ادامه داد:در برنامه ماه عسل تفاوت در تم اجرای من ایجاد شده و سن اجرای من بالاتر رفته و تمام تلاشم را در حوزه اجرا به کار بردم تا مردم شاهد یک اتفاق بد نباشند.
وی درخصوص نظر خود درباره کارنامه کاری خود گفت:مردم شریف کشور باید در این باره نظر بدهند؛با نگاه به گذشته ام به تنها چیزی که می رسم این است که لطف و عنایت خداوند لحظه به لحظه ،‌ثانیه به ثانیه و نفس به نفس همراهم بوده و به واقع نگاهم به خداوند این گونه است.
وی تصریح کرد: روزی برخی از دوستانم گفتند شاید این برنامه به سرانجام نرسد و من در پاسخ عنوان کردم زمانی که با خدای خود صحبت می کنی و از او مدد بخواهی خدا برکت آن را خواهد داد.
ضیاء افزود: اگر در اواسط این برنامه نخواهند که من اجرا کنم و یا این برنامه بهترین باشد تمامی خواست خداست و به لطف و محبت و مهربانی او بر می گردد.
ضیاء درخصوص اجرای خود اظهار داشت:من از اجرای خودم راضی هستم و از اجرا به خود نمره 17 می دهم و امیدوارم که روز به روز بهتر شود.
وی در خصوص انتقاد های وارده به برنامه ماه عسل و اجرای خود عنوان کرد:اگر به بهترین کارگردان ایران فیلمنامه بد بدهید؛نمی تواند آن را خوب بسازد.
وی افزود:این برنامه با باید به صورت یک پکیج دید ،اجرایی که من ارائه دادم اجرای قابل قبولی است و برنامه نمره قبولی را گرفته است.
ضیاء تصریح کرد:باید هر چیز را در جایگاه خود مقایسه کرد زمانی که تهیه کننده های این برنامه برای اجرای سوژه ها یک ماه بیشتر فرصت نداشتند،نمی توان آن را با فردی که یک سال و نیم یا پنج ماه فرصت داشته، مقایسه کرد.
وی در این باره با اشاره به این که هیچ مقایسه ای از سوی مردم میان برنامه "ماه عسل" امسال با سال های گذشته صورت نگرفته،اظهار داشت:فضاهای ما به قدری متفاوت است و مردم به اندازه ای هوشمند هستند و می دانند که جنس اجرای من با جنس اجرای احسان علیخانی کاملا متفاوت است.
وی ادامه داد:مردم در برنامه "ماه عسل" امسال دو فضا و اجرای متفاوت را شاهد هستند و اگر برخی خبرنگاران و مطبوعات به این مسئله دامن نزنند هیچ مقایسه و دغدغه ای برای مردم وجود ندارد.
ضیاء افزود:مردم امسال یک ماه عسل جدید را شاهد هستند که به طور قطع نقاط ضعفی را هم دارد "احسان علیخانی" و همکارانش این مدت بسیار زحمت کشیدند و بسیار قابل احترام هستند ولی ما با ایجاد فضای جدید سعی داریم لبخند را جاری کنیم.
وی در این باره تصریح کرد:ذائقه مردم لبخند است و امیدواریم این ذائقه را بتوانیم به آنها برگردانیم و لبخند و امید را به آنها هدیه دهیم.
ضیاء در خصوص اجرای برنامه "ماه عسل" امسال از نگاه "احسان علیخانی" گفت:قبل از برنامه صحبت هایی با "احسان علیخانی" داشتم و او هم مثل یک برادر بزرگتر به من کمک کرد ولی در حین اجرای این برنامه به قدری درگیری ذهنی ام زیاد است که حتی در جمع خانواده ام کمتر حضور داشته ام.
وی با اشاره به آن که علاقه ویژه ای به اجرای برنامه ماه عسل دارم افزود:در باب اجرای این برنامه در سال های آینده باید مسئولان نظر بدهند؛ولی باعث افتخار من است که برنامه ای که از نگاه من شاید بزرگترین برنامه تلویزیون باشد،مسئولیت اجرای آن به من سپرده شده و از کسانی که به من اعتماد کردند سپاسگزارم .
وی در پایان خاطرنشان کرد:امیدوارم مردم کشورم حالشان خوب شود و در فضاهای مختلف درگیری اجتماعی پیدا نکنند و ماهشان عسل شود

+

رضا عطاران:من الان پاک ترین مرد سینمای ایران هستم:

رضا عطاران از معدود کارگردان‌هایی است که علاوه بر بازی در فیلم‌های خودش، می‌تواند تیم بازیگری و عوامل پشت صحنه را هم هدایت کند.

البته کمتر کسی تصور می‌کند این کارگردان و بازیگر چنین قابلیتی را داشته باشد، اما کارنامه عطاران در تلویزیون در چند سال اخیر نشان می‌دهد، شناخت دقیقی از مخاطب و راه‌های سرگرم کردن او بلد است.
 
مهم‌ترین ویژگی عطاران به تایید بازیگرانی که با او همکاری کرده‌اند و مهم‌تر از همه به عقیده مردم، صداقت اوست. این صداقت در اولین فیلم‌ سینمایی بلند به کارگردانی این بازیگر خوش‌فکر دیده می‌شود و به اندازه‌ای پررنگ است که مریلا زارعی بازیگر مقابل او در «خوابم می‌آد» بارها از این ویژگی عطاران حرف زده است.
 
«خوابم می‌آد» علاوه بر اینکه فیلم آبرومندی است، تا به حال فرشته نجات اقتصاد سینمای ایران هم بوده است. این فیلم جزییات و ریزه‌کاری‌هایی دارد که فقط خود کارگردان درباره‌اش می‌تواند توضیح بدهد، فیلمی که اگر در شرایط بهتر اکران می‌شد، قطعا بیشتر از این‌ها به سینمای ایران کمک می‌کرد.
 
مریلا زارعی بازیگر نقش شیرین و رضا عطاران بازیگر نقش رضا در فیلم «خوابم می‌آد» با حضور در کافه خبر از چگونگی ساخت این فیلم و اتفاقاتی که بعد از ساخت برای آن افتاد، گفتند. علی علایی منتقد فیلم نیز در این نشست حضور داشت.  
 
ماجرای اکران نشدن فیلم «خوابم می‌آد» در سینماهای حوزه هنری چه بود؟
رضا عطاران، کارگردان و بازیگر: راستش ما خودمان هم درست نفهمیدیم. حوزه هنری دنبال دلیل است که  چرا فیلم «خوابم می‌آد» فیلم مستهجنی است، اما ظاهرا هنوز دلیلش را پیدا نکر‌ده‌اند. فیلم در جشنواره فجر با مشکلاتی مواجه شد. به خاطر همین در زمان اکران ممیزی‌هایی به آن وارد شد. آن ممیزی‌ها اعمال شد و فیلم الان روی پرده است. با اصلاحاتی که به فیلم وارد شده من الان پاک‌ترین مرد سینمای ایران هستم.
 
شما در وضعیت کنونی سینمای ایران نگران اکران کردن فیلم نبودید؟
عطاران: چرا. ارشاد به ما گفت یک عده‌ای هستند که ممکن است به فیلم گیر بدهند. به خاطر همین اصلاحات دادند.آقای تخت‌کشیان هم گفت این اصلاحات را اعمال کنیم.
 
علی علایی، منتقد فیلم: قبل از ساخت فیلم «خوابم می‌آد» ما با پدیده‌ای به نام رضا عطاران مواجه بودیم که او را به عنوان کارگردان تلویزیون می‌شناختیم. از او سریال دیدیم و راحت‌ترین پیش‌بینی این بود که وقتی فیلمی از او در سنیما می‌بینیم، مثل سریال‌های تلویزیونی‌‌اش است، اما او ما را غافلگیر کرد و سراغ یک نوع دیگری از کار رفت. کسی که پتانسیل و عقبه‌ای  دارد، اما آن را کنار می‌گذارد و سراغ چیز دیگری می‌رود. چرا به یکباره از گذشته فاصله گرفتی؟ در عین حال وقتی خواستی دوباره لحنت را عوض کنی به نظرم پرهیزگاری کردی. چه در فیلم‌هایی که برای دیگران بازی کردی و چه در فیلم‌هایی که خودت ساختی این پرهیزگاری وجود نداشت اما این بار با اینکه می‌توانستی خیلی کارها را در موقعیت‌های طنز انجام بدهی، نکردی و اسم این را می‌شود پرهیزگاری گذاشت.
عطاران: این چیزهایی که می گویید درست است. مردم اطمینانی به کارهایم داشتند و جذب مخاطب هم برایم مهم بود، اما می‌خواستم فیلمی بسازم که همه چیز را با هم داشته باشم. مخاطب و منتقدان را کنار هم داشته باشم. یکی از مرض‌های کسانی که کار هنری می‌کنند تنوع‌طلبی و تغییر است. من احساس خستگی می کردم و می‌خواستم کار متفاوت انجام بدهم، هر چند بخشی از این کار ریسک باشد. در جشنواره فیلم فجر و زمان نمایش فیلم احساس کردم این کار اشتباه بود، اما در اکران عمومی مردم با فیلم ارتباط برقرار کردند و تا آخر فیلم را دنبال کردند.
 
مریلا زارعی، بازیگر: شاید جالب باشد بدانید حتی بچه‌هایی که سر چهارراه‌ها گل می‌فروشند هم با این فیلم همزاد‌پنداری کرده‌اند. این بچه‌ها بعد از دیدن این فیلم با من احساس نزدیکی بیشتری کردند. در کارهای دیگر این نزدیکی را کمتر احساس کردم، اما رضا عطاران ارتباطش را با طبقه ضعیف بیشتر از طبقات دیگر برقرار کرده است. من به جنس کار عطاران و ارتباط او با مخاطب قبل از بازی در «خوابم می‌آد» فکر کردم و تصور این موفقیت را قبل از ورود به کار داشتم. خیلی خوب است بازیگری به مرحله‌ای برسد که مردم به او اعتماد کنند. آقای عطاران به جایی رسیده است که مردم به او اطمینان دارند و می‌خواهند ببینید چه حرف جدیدی می‌زند. به طبع من هم علاقه‌مندم به واسطه کارهای ایشان با مردم ارتباط مهربانانه‌تری برقرار کنم.
 
خودتان در نهایت  فهمیدید چه کاری می‌خواهید بکنید؟
عطاران: (می‌خندد) خوب یک چیزهایی  بالاخره قابل پیش‌بینی نیست. من همه چیز را در این دو سال در نظر گرفته و سلیقه مردم را بالا و پایین کرده و فهمیده بودم در سال‌ها اخیر فیلمی که برای فروش ساخته می‌شود فروش نمی‌کند و فیلم‌هایی که قرار نیست فروش نداشته باشد خوب فروخته است. مثلا زمانی دیدم فیلم‌های «اینجا بدون من » یا «سعادت‌آباد» فروش بیشتری دارند.
 
این‌ها در کار کردن من تاثیر  تاثیر داشته است. فیلم‌هایی که در مقایسه با فیلم‌های کمدی یک زمانی جا می‌ماندند. هر چیزی که در فیلم مورد نقد است ما به آن توجه کرده بودیم. مثلا می‌گویند شخصیت خانم زارعی خیلی معلوم نیست. در صورتی که  هر چیزی درباره شخصیت پردازی بود از شیرین عمدا حذف کردیم. الان هم می گویند این دختر چرا گذشته ندارد و هیچ چیزش معلوم نیست.
 
همه سوابق این آدم را از آن گرفتیم و وقتی ایراد می‌گیرند می‌گویم کار خودم بوده. همین دوپارگی که می‌گویند هم کار خودم بوده، به نظرخودم فیلم اصلا پنج پاره است. اول فیلم طنز اجتماعی خودم است و بعد ملودرام و بعد اکشن و بعد هم تراژدی می‌شود. این‌ها از نظر من عیب نیست، خودم آن را گذاشتم.

 
علایی: این چند پارگی به عنوان ایراد نیست. ما نمونه‌‌های موفق در تاریخ سینما در دو دهه اخیر داریم که از ژانرهای مختلف اشباع شده‌اند. همه این رفته و آمدها و تداخل ژانرها مخاطب را درگیر می‌کند و در ازای هر مخاطبی یک فیلم تکثیر می‌شود، چون مخاطب درگیر می شود.
عطاران: ولی از سئوالتان این طور برمی آمد که می‌خواهید در ادامه بگویید این چند پارگی درنیامده است.
 
علایی: نه اینطور نیست. اتفاقا به نظر من درآمده و تنها نکته نگران‌کننده در مورد اکران «خوابم می‌آد»، استقبال مخاطب زمان اکران این فیلم بود که خوب این استقبال هم با وجود همه مشکلات صورت گرفت. پرش‌های شما از این ژانر به آن ژانر خیلی گل‌درشت نیست. به خاطر همین به این بحث ما ایجابی نگاه کنید و سلبی نگاه نکنید. این همان چیزی است که زمینه‌اش را فراهم کردید که می‌توان از رضا عطاران منتظر آثار متفاوتی باشیم، اما در مورد شخصیتی که خانم زارعی بازی کرده‌اند، حرف بزنیم. از وقتی که شیرین وارد قصه می‌شود تا زمان نسبتا توجهی نمی‌توانستم باور کنم این اتفاقات را شیرین ایجاد می‌کند. فکر می‌کردم این اتفاقات از تخیلات شیرین می‌آید. بازی و لحن و دو‌گانه خانم زارعی درآمده بود. فکر می‌کردم شخصیت به لحاظ روحی و روانی سالم نیست و رضا را هم وارد دنیای خودش کرده است. مطمئن نبودم این اتفاقاتی که می‌افتد واقعی است یا خیر. زمانی که فیلم را در جشنواره فیلم فجر دیدم نگران بودم مخاطب هم اسیر این مسائل شود، اما زمان اکران به نظر بازخوردها خوب بود و چنین اتفاقی نیفتاد.
زارعی: بعضی تماشاگران آن‌قدر با مجموعه فیلم ارتباط برقرار کرده بودند که ورود به جزییات لزومی نداشت.
 
عطاران: با مردم که حرف می‌زنم چون دوست ندارند این شخصیت (رضا) بمیرد همه می‌گفتند آخر فیلم خواب بود و نظر شما را در مورد آخر فیلم داشتند. من خودم هم دوست نداشتم به مرگ قطعی برسد. به همین دلیل می‌شود فکر کرد خواب اول را به خواب دوم پیوند زده بودم. تعداد کمی می‌گفتند که رضا مرده است.
 
علایی: فکر نمی‌کردم رضا، شیرین را مجبور به عمل آدم ربایی کند.
عطاران: بعد از جشنواره به یک سری نتایجی رسیدم. بعضی از پلان‌ها را حذف کردم و خودم مونتاژ مجدد زدم. هشت دقیقه از فیلم را زدم. 96 دقیقه بود که شد 88 دقیقه و بعد هم یک سری ممیزی خورد و شد 85 دقیقه. شروع فیلم اصلا با خواب من نیست. در نسخه دوم فیلم با صحنه آخر شروع می‌شود. یک سری پلان‌ها را از آنجا می‌بینیم. در نیمه دوم ریتم بهتری پیدا کرده است.
 
علایی: لحن دوگانه بازی شیرین را شما قبول دارید؟
عطاران: هر جا احساس می‌کردیم که شیرین با نقشه کارش را انجام می‌دهد و برای انجام کارهایش دلیل دارد آن را حذف می‌کردیم و به عمد لحن دوگانه‌ای برای شیرین گذاشتیم.
 
علایی: من مولف بودن بازی خانم زارعی را قبول دارم و می‌دانم کاری بدون دلیل نمی‌کند.
زارعی: من اگر خودم توجیه نباشم نمی‌توانم افکار کارگردان را اجرا کنم، اما به آقای عطاران اعتماد کردم. الان هم از این اعتماد پشیمان نیستم و برایم تجربه جدیدی بود.
 
عطاران: نمی‌دانم چه اتفاقی زمان بازی خانم زارعی می‌افتد که این‌طور بازی می‌کند، اما چیزی که من دوست دارم این واقعی بازی کردن است که اگر شخصیتش از درون درست باشد بیرون هم درست اتفاق می‌افتد. خانم زارعی درباره شخصیت خیلی سئوال می‌پرسید. من آخر سر گفتم همه چیز درباره شخصیت‌پردازی را کنار بگذار.
 
علایی: این مسئله باعث می‌شود شخصیت او خیلی به خواب نزدیک ‌شود.
زارعی: تعبیر درستی است، چون  با توجه به حذف جزئیات شخصیت‌پردازی از فیلمنامه برای خود من هم شبیه یک آدم خیالی شده بود. به طبع برای بازیگری با جنس بازیگری من این کار، سخت بود.
 
دلیل حضور ویشکا آسایش در این فیلم چه بود؟ شخصیت او هم به عمد کمرنگ شده است؟خانم آسایش از «ورود آقایان ممنوع» آمد و خیلی نقش پر رنگی در این فیلم نداشت.
عطاران: خانم آسایش لطف بزرگی به من و گروه داشت و به خاطر همکاری که با هم در «ورود آقایان ممنوع» داشتیم، بدون اینکه متن را بخواند لطف کرد و قبول کرد. به خاطر تجربه موفق «ورود آقایان ممنوع» هم به فروش و اسم ویشکا آسایش فکر کردیم اما قطعا دلایل دیگری هم داشت. دغدغه فروش فیلم یکی از مسائل مهم کارگردان زمان ساخت است. مثلا الان اگر فیلم می‌فروشد بخش عمده‌اش به خاطر حضور اکبر عبدی است. مردم می‌خواهند ببینید عبدی در لباس مادر چگونه است. من فکر کردم اگر قرار است حرفی بزنم و مردم آن را ببینند باید به نحوی مردم را برای کشاندن به سینما جذب کنم.
 
گفته بودید یک لیست بازیگر برای انتخاب بازیگرها دارید. این بازیگران اولین انتخاب‌های شما بود؟
عطاران: در «خوابم می‌آد» آقای گیتی‌جاه از آن لیست انتخاب شده بود. همیشه دوست داشتم با او کار کنم و فکر می‌کردم همیشه خوب است، اما از او درست استفاده نشده است. حرکات اضافه نداشت و همان چیزی بود که من می‌خواستم. آقای مهرآوران هم که نقش دکتر را داشتند از همان لیست بود. آقای محب‌اهری و سمسارزاده و سروش صحت که همیشه فکر می‌کردم خودش خیلی سرسری این طرف و آن طرف کار می‌کند و بازی‌اش خیلی خوب بود هم از آن لیست انتخاب شده‌اند.
 

اکبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه در صحنه‌ای از فیلم «خوابم می‌آد»
 
علاقه‌ شما برای بازی گرفتن از میانسال‌ها و بچه‌ها جالب توجه است.
عطاران: مشکل اینجاست که ما از سنی به بالا و از سنی به پایین بازیگر کم داریم. ما در جامعه بچه و پیر هم داریم و باید در قصه‌هایمان از این سنین استفاده کنیم که فیلم باورپذیر بشود. وقتی من نمی‌توانم آقای 40 ساله بازیگر  را شش ساله کنم، خوب می‌روم یک بچه‌ شش ساله پیدا می‌کنم و باز وقتی همان بازیگر 40 ساله نمی‌تواند نقش یک پیرمرد فرتوت را بازی کند، چون بدنش به آن مرحله نرسیده است، خوب من از یک پیرمرد واقعی استفاده می‌کنم که قابل باور بشود. اگر از سنین جوان بازیگر کم استفاده می‌کنم به خاطر این است که در جوان‌ترها آن‌قدر خواهان بازیگر زیاد است که می‌توانیم از بین آن‌ها انتخاب کنیم. البته از جوان‌ترها مجید صالحی و یوسف تیموری را هم با «سیب خنده» معرفی کردم.
 
زارعی: فکر می‌کنم آقای عطاران دنبال یک صداقت بی‌اندازه در آدم‌ها است. مثل چیزی که در خود او وجود دارد. در بچه‌ها و در پیرترها این صداقت بیشتر است و انگار به جنس سینمای عطاران نزدیک‌تر می‌شود. بازیگران حرفه‌ای در سنین جوان بیشتر شده‌اند. حرفه‌ای به معنی گول زدن و نیرنگ کردن. چیزی که در شخصیت‌ها هست و آن‌ها را موظف به دروغ‌گویی در ارائه نقش می‌کند، اما بازیگران پیر و بچه‌ها این دروغ را ندارند. من خودم درک کردم به محضی که خودم، خودم را گول می‌زنم رضا عطاران کات می‌دهد. می‌گوید خودت باشد. این یک هنر است که عطاران خود آن آدم‌ها را جلوی دوربین بیاورد. بازیگر به محض اینکه دوربین روشن می‌شود، خودش را در یک حصاری قرار می‌دهد. این هنر کارگردان است که می‌تواند بازیگر را همانطور که هست جلوی دوربین بیاورد. مثل آقای پورمخبر که اکنون آن‌قدر پیشنهاداتش زیادست که دیگر پاسخگو نیست.
 
عطاران: چند وقت پیش من به پورمخبر زنگ زدم و گفتم اگر جایی بازیگر خواستند من را معرفی کن. به او پیشنهاد زیاد می‌شود و من هم که کم کار شده‌ام. (می‌خندد)
 
علایی: در جشنواره فیلم‌های ویدئویی باید از احمد پورمخبر و حمید لولایی تقدیر می‌کردند که صنعت ویدئوی خانگی را چرخاندند.
زارعی: سیستم ما خیلی سیستم قدردانی نیست. شما الان وقتی تلویزیون را روشن می‌کنید تعداد زیادی بازیگر می‌بینید که به دلیل عدم تخصص نقش‌ها را شهید می‌کنند. یادمان باشد از بین بردن ارتباط این رسانه با بازیگران صاحب سبک به ضرر نقش تاثیرگذار تلویزیون تمام می‌شود. بسیاری از بزرگان سینمایی ما از تلویزیون آمدند و اول با مخاطب عام روبه‌رو شدند و بعد به سینما آمدند. به طبع خیلی از بازیگران با دیدن این قدرنشناسی‌ها دیگر با تلویزیون همکاری نمی‌کنند و کیفیت پایین می‌آید. به همین دلیل ارتباط بازیگران با تلویزیون قطع می‌شود، اما وقتی از آدم‌های موثر در هر سیستمی تقدیر می‌شود باعث قوت قلب و ادامه امیدوارانه کارشان می‌شود.
 
خانم زارعی اعتماد شما به آقای عطاران از کجا شروع شد؟
زارعی: کاراکتر کارگردان برای من خیلی مهم است. باید به صاحب اثر اعتماد داشته باشم و این مسئله نقشم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. همیشه احساس واقعی‌ام را گفته‌ام و ممکن است تعبیرهای دیگری هم شود. به همان اندازه که انتقادگر هستم خوبی‌ها را هم می‌گویم. به نظر من کسی که با خودش و مردم صادق است در جایگاه بالایی قرار دارد و من در کارم به چنین فردی اعتماد کامل خواهم داشت.
 
عطاران: منظورت همان مصاحبه جشنواره فیلم فجر است که گفتم من آدم رکیکی هستم و خیلی هم به آن حرف استناد شد؟ خیلی‌ها بعد از آن مصاحبه گفتند وقتی خودش این حرف را می‌زند چرا ما نگوییم. منظورم این بود که این فیلم من است، اگر به نظر شما این فیلم رکیک است خوب من آدم رکیکی هستم، اما من با مردم بودم و می‌دانم چه چیزهایی به نظرشان رکیک و شنیع است و این فیلم به نظر مردم رکیک نیست. اگر عده‌ای می‌گویند این فیلم رکیک است دلیل نمی‌شود مردم هم همین نظر را داشته باشند.
 
من برای تمام آرا و نظرات احترام قائلم. البته به نظرم درباره همه سلیقه‌ها می‌شود حرف زد و نظر داد. اما نباید از نظر دیگری جلوگیری شود. اگر کسی به اینکه من در کارهایم از دستشویی زیاد استفاده می‌کنم منتقد است نباید برود لابی کند و کارهایی کند که بخشی از سینماها به ما داده نشود. باید من را راهنمایی کند و دعای خیر بدرقه راهم کند. نباید این مسائل باعث شود کلیت سینما لطمه بخورد. من برای تمام منتقدین کارهایم دعای خیر و سلامت عقل می‌کنم. به نظرم کاری که انجام می‌دهم درست است و به نظر آن‌ها هم افکارشان درست است و باید هر دو امیدوارم باشیم که اتفاقات خوب برای همدیگر بیفتد.
 
زارعی: باعث تاسف است که این انتقادات هم اثر عکس دارد مردم تا می‌بینند یک مقام دولتی یا فردی با ایدئولوژی مشخص از فیلمی انتقاد می‌کنند برای دیدن این فیلم ترغیب می شوند. به نظر من این نکته جای بحث دارد. این واکنش بیانگر این است که مردم دیگر حرف افراد صاحب نظر را قبول ندارند و این از جایی شروع شد که اعتماد مردم سلب شد و تصور شد همه نظرها صرفا به دلیل سیاست و حفظ منافع امنیتی مطرح می‌شود. من اگر به جای مسئولین بودم از هنرمندانی که معتمد مردم هستند و هنوز پایگاه مردمی دارند حمایت می‌کردم تا بتوانم از طریق سینما تاثیر لازم را روی جامعه بگذارم، اما جای بسی تاسف که دیگر در این مملکت همه واکنش‌ها بر اساس سلایق و مشکلات شخصی شکل می‌گیرد. حالا این وسط چه بلایی سر فرهنگ مردم می‌آید، خدا می‌داند.
 
عطاران: این اتفاق دقیقا هماند چیزی است که در برنامه «هفت» افتاد. اوایل وقتی از کار ما در این برنامه انتقاد می‌شد ناراحت می‌شدیم، اما این اواخر دوست داشتیم از کارهای ما انتقاد شود که هم ردیف آقای فرهادی و آقای کیارستمی قرار بگیریم. همه دوست داشتیم به عنوان کار بد از کارهایمان یاد شود.
 

رضا عطاران و مریلا زارعی
 
شما از بازی کردن در فیلم‌های طنز چه اندازه استقبال می‌کنید؟
زارعی: بازیگر واقعی باید همه حس‌ها را ارائه دهد. بازیگر اگر بازیگر است باید همه ژانرها را بتواند بازی کند. این حرف‌ را که می‌گویند بازیگر واقعی کسی است که کار جدی بکند، قبول نکنم. بسیاری از بازیگران ما توان رویارویی با بازیگران طنز را در فیلم‌های کمدی ندارند. در «خروس جنگی» آقای عطاران یک دفعه در موقعیت حرکتی انجام می‌دهد که من باید آن را ادامه بدهم. خیلی صحنه‌ها باید بداهه اتفاق بیفتد. من عاشق این صحنه‌ها هستم. در «خروس جنگی» فکر می‌کردم نتوانم حضور قابل قبولی در کنار عطاران بازیگر داشته باشم. سر «خروس جنگی» برای اولین بار لذت فاصله کم با مردم را چشیدم. مادری به من می‌گفت بچه من اول صبح که از خواب بیدار می‌شود می‌گوید برای من «خروس جنگی» بگذار. این فیلم همزمان با «درباره الی» اکران شد و خیلی‌ها می‌گفتند خانم زارعی این فیلم «درباره الی» چی بود بازی کردی، جگرمان خون شد تو رو خدا از این فیلم‌های «خروس جنگی» بازی کن. هر کدام از این فیلم‌ها جای خودش را دارد، اما من می‌گو‌یم باید به سلیقه مردم احترام بگذاریم.
 
عطاران: می‌دانید خیلی از منتقدان «خروس جنگی» را به خاطر اسمش ندیدند. خودشان به من گفتند.
 
شما در قسمت ابتدایی «خوابم می‌آد» صحنه‌های بداهه داشتید؟
عطاران: بله. در طول کار همیشه از این نوع این صحنه‌ها هست. سعی می‌کنم در همه کارها این صحنه‌ها باشد. تازگی اگر به روند کلی سکانس لطمه نزند می‌تواند به مخاطب احساس خوبی بدهد.
 
به خودتان به عنوان کارگردان بیشتر اجازه خلاقیت می‌دهید یا به همان اندازه هم برای بازیگران دیگر سهم قائل هستید؟
عطاران: به همه بازیگران اجازه بروز خلاقیت می‌دهم. بسیاری از این پیشنهادات در دورخوانی داده می‌شود و یک سری از اتفاقات هم در اجرای صحنه می‌افتد. وقتی ما در محیط‌های مختلف دورخوانی می‌کنیم، یک سری اتفاقات می‌افتد و همه چیز واقعی می‌شود.
 
 اعلایی: شما زمانی که سریال کار می‌کردید، با چند دوربین کار می‌کردید؟
عطاران: دو دوربین.
 
علایی: این عادت را در سینما چگونه کنار گذاشتید؟ بعضی‌ها که از تلویزیون می‌آیند روی دکوپاژ تلویزیون می‌مانند. شما مشکلی با این قضیه نداشتید. آن‌هایی که با چند دوربین کار می‌کنند که اوضاعش بدتر است.
عطاران: من نمونه‌ها و تاثیراتش را دیده بودم. یکی از دلایل دیر فیلم ساختنم این بود که درگیر مشکلات این چنینی نشوم و این خطر را از سر بگذرانم. من با کارگردان‌هایی که کار کردم مثل آقای داودنژاد چنین مسائلی را یاد گرفتم و تمرین کردم. فیلمبرداری هومن بهمنش خیلی خوب بود و کمک زیادی به ما در «خوابم می‌آد» کرد و نمی‌دانم چرا در جشنواره فیلم فجر اصلا نامزد هم نشد. چند روز به فیلمبرداری با هم حرف زدیم که اگر مشکلی دارم به من بگوید.
 
اگر بازیگران پیر زن سینمای ایران زنده بودند چه کسانی را را به عنوان گزینه بازی در نظر داشتید؟
عطاران: خانم نادره خیرآبادی را مد نظر داشتم.
 
فکر می‌کنید می‌توانستند بار طنز فیلم را بر عهده داشته باشند؟
عطاران: نتیجه‌ای که الان به آن رسیده‌ایم نتیجه خوبی است. بخش جذب مخاطب بر عهده اکبر عبدی است که نقش زن را بازی کرده است. من در پیش تولید به اکبر عبدی فکر کرده بودم. به چیزهای دیگری هم فکر می‌کردم که از اکبر عبدی استفاده کردم. این نبود که فقط یک مرد نقش زن را بازی کند. موقعیت‌هایی که در آن شخصیت قرار گرفت و ممیزی‌هایی که توانستیم از آن عبور کنیم. اکبر عبدی آن‌قدر این نقش را واقعی بازی کرده که اگر در یک کشور دیگر این فیلم را نمایش بدهیم اصلا متوجه نمی‌شوند که این زن نیست و مرد است.
 
اعلایی: باید به اکبر عبدی جایزه بهترین بازیگر مکمل زن را می‌دانند.
زارعی: من اگر بودم حتما این کار را می‌کردم. متاسفانه آن‌قدر درگیر مسائل حاشیه‌ای هستیم که قدرت کارهای بزرگ و خارق عادت را نداریم.
 
عطاران: این جایزه برای عبدی ماندگارتر می‌شد.
 
زارعی: باور کنید اگر در جشنواره فیلم فجر آقای عبدی به عنوان بهترین بازیگر زن انتخاب می‌شد من بازیگر زن هم خودم را موظف می‌کردم این فیلم را ببینیم که عبدی چه کرده است. هر چند جایزه اصلی را مردم به آقای عبدی دادند. بازیگری با استعدادهای اکبر عبدی توانست در این قالب ظاهر شود. دادن جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن قدردانی ویژه‌ای از اکبر عبدی بود. به او انگیزه و علاقه بیشتر برای ادامه بازی می‌داد و برای مردم هم جذاب‌تر بود.
 
این احساس دوگانه هم برای تماشاگر به وجود می‌آمد که می‌دانست اکبر عبدی مرد است، اما او را زن می‌دید. در واقع تماشاگر با احساس دوگانه‌ای بازی او می‌بیند.
زارعی: این احساس برای من اصلا به وجود نیامد و من او را زن دیدم. با اینکه در تئاتر نقش مرد هم بازی کردم، باز در این فیلم حیران بازی آقای عبدی بودم. زن اگر نقش مرد را بازی می‌کند ویژگی‌های مردانه برای او بیشتر قابل دسترس‌ است، اما مرد اگر زن بازی کند ویژگی‌های فیزیکی او به زن نزدیک نیست و باید برای درآوردن ظرافت‌های زنانه تلاش کند. آن صحنه‌ای که آقای عبدی با آقای گیتی‌جاه در آشپزخانه موقع خوردن صبحانه بحث می‌کرد، من بارها در رفتارهای مادربزرگم دیده بودم.
 
عطاران: اصلا مردی تا به حال نقش زن را بازی کرده است؟
 
علایی: نه مرد زن پوش داریم اما مردی که نقش زن را بازی کرده باشد از اول تا آخر نداریم.
 
چرا ریتم زندگی در کارهای شما بیشتر از کارهای دیگر دیده می‌شود؟
عطاران: به خاطر سلیقه و علاقه‌ای که دارم. من آن موقع هم که «ساعت خوش» را کار می‌کردم خیلی مصر بودم نقش‌هایم رئال باشد. خیلی‌ها نقش فانتزی بازی می‌کردند، اما من نه. الان همه نقش‌های فانتزی را به یاد می‌آورند. همه از «ساعت خوش»، بخش «مسابقه هفته» را به یاد می‌آورند. خیلی فانتزی هم بلد نیستم و رئال را دوست دارم. هر موقع همه چیز واقعی و درست است و به دکور نمی‌زند بیشتر جذاب است. مردم هم این را بیشتر دوست دارند.
 
استفاده شما در جزییات و نشان دادن واقعیت‌ها و التهابات جامعه در بیشتر صحنه‌ها مشهود است. به طوری که ما فضای پر سر و صدا امروز جامعه را در صحنه‌های حال و آرامش گذشته را در فلاش بک‌ها می‌بینیم. خودتان متوجه شدید که فیلم‌هایتان به یک پختگی رسیده و سهل و ممتنع است.
عطاران: این اتفاق آروزی من است و اگر افتاده باشد جای خوشحالی دارد. دوربین یک احساسی به وجود می‌آورد که این فیلم است. اگر بتوان حسی به وجود بیاورد که دوربین دیده نشود، خیلی خوب است.
 
شما میزانسن را چطور تعریف می‌کنید؟
عطاران: اگر میزانسن بر اساس ایده‌ای که در فیلم و متن وجود دارد و حرفی که می‌خواهیم بزنیم باشد، همه چیز تغییر می‌کند. مثلا اگر قرار است یک آدم را در یک چهاردیواری محبوس نشان دهیم، میزانسش با زمانی که یک آدم را به لحاظ ایدئولوژی محبوس نشان دهیم فرق می‌کند. آدمی که به لحاظ ایدئولوژی محبوس است وقتی دستشویی دارد می‌رود، و فکر نمی‌کنم فیلم خراب بشود و دیگر معنی خفگی و اختناق را هم در فیلم نداریم.
 
به کدام بخش هنر اعتقاد دارید؟ سرگرمی یا...
عطاران: من بیشتر می‌خواهم مردم خسته، دو ساعت را خوش بگذرانند. در فیلم «خوابم می‌آد» بیشترین چیزی که به نظرم لطمه می‌زد ایده‌ای بود که داشتم. مردم را نباید نصیحت کرد و من از دست خودم شاکی بودم که ایده دارم و مردم قرار است ببینند من چه می‌گویم. به نظرم باید در مدت دو ساعت دنده خلاص مردم بشوی و هیچ حرف زیادی به آن‌ها نزنی و فقط آن‌ها را بخندانی. آن هم در شرایطی که خنداندن سخت‌ترین کارها شده است. از همه چیز بیشتر به سرگرمی و وقت گذرانی اعتقاد دارم. اما آدم‌ها مختلف هستند و شاید برای بعضی‌ها پرداختن به مسائل سیاسی یا اجتماعی سرگرم کننده باشند. چندپارگی فیلم هم به همین خاطر است اما بیشترشان این فیلم را می‌بینند که سرگرم شوند.
 
زارعی: آقای عطاران شما به چیزهای پرداختید که خیلی تلخ است. وقتی این تلخی، هنرمندانه ارائه می‌شود و به صاحب درد امید می‌دهیم که ما می‌دانیم این درد وجود دارد یا راه حلش هست یا نیست، یعنی ما با تو همدردی می‌کنیم. در مخاطبان هنوز میل به اینکه فیلمی ببینند که به زندگی مردم نزدیک باشد وجود دارد. در سریال‌های آقای عطاران هم به این مسئله توجه می‌شود. در حالی که روی مشکلات جامعه سرپوش نگذاشته است اما به مردم امید هم می‌دهد. دغدغه اجتماعی در کارهای عطاران دیده می‌شود
 
+
 
گفتگو با کارگردان سریال خداحافظ بچه:
 

جام جم آنلاين: سريال «خداحافظ بچه» به‌ گفته منتقدان و كارشناسان خوش ساخت است با داستاني روان و روايتي جذاب. اين روزها پاي صحبت بينندگان تلويزيون كه بنشينيم با اطمينان از جذابيت و كشش اين سريال مي‌گويند.

براي گفت‌وگو با منوچهر هادي كارگردان خداحافظ بچه به يك ساختمان سه طبقه واقع در خيابان پاسداران رفتيم كه در آ‌نجا گروه در حال ضبط قسمت‌هاي پاياني سريال بود.

مهراوه شريفي‌نيا و شهرام حقيقت‌دوست هم بازيگران ثابت اين لوكيشن بودند. گفت‌وگوي ما اما به يك مهماني افطاري كوچك در لوكيشن خانه ليلا و مرتضي تبديل شد و همراه با عوامل سازنده اين سريال به تماشاي قسمت دوازدهم خداحافظ بچه نشستيم و خيلي از سوالات هنگام پخش سريال به وجود آمد و پاسخ داده شد.

به عنوان اولين سوال برايمان بگوييد چه شد كه كارگرداني سريال خداحافظ بچه به شما پيشنهاد شد و آن را پذيرفتيد؟

آشنايي من با آقايان افخمي و هاشمي برمي‌گردد به همكاري در تله فيلمي به نام «چشم‌هايش» كه به مناسبت چهارشنبه‌سوري ساخته شد. دو سال قبل هم در سريال «عمليات 125» به صورت مشترك با بهروز افخمي كارگرداني كار را به عهده داشتم. سال گذشته نيز فيلمي با نام «يكي مي‌خواد باهات حرف بزنه» را در جشنواره فجر داشتم و از آقايان هاشمي و افخمي براي ديدن اين فيلم دعوت كردم. يك هفته بعد از آن به من زنگ زدند و براي كارگرداني سريالي در ماه رمضان از من دعوت كردند. من هم ابتدا فيلمنامه را خواندم چرا كه به اعتقاد من متن يك كار از هر چيز ديگري مهم‌تر است. وقتي فيلمنامه يك كار خوب باشد همه عوامل انرژي مي‌گيرند و مي‌توان بازيگران و گروه خوبي را نيز به كار دعوت كرد. حدود صد صفحه از خلاصه داستان را خواندم و بشدت از متن خوشم آمد و از آن لذت بردم. همان جا اين سوال برايم پيش آمد كه چرا عليرضا افخمي خودش اين سريال را نمي‌سازد، چون به نظر من، متن خيلي جذاب بود و هر كارگرداني را وسوسه مي‌كرد! اما ايشان ترجيح مي‌داد مشاور كار باشد و اتفاقا زماني كه كار شروع شد، ‌اين مشاوره به كامل‌ترين شكل انجام شد.

چه شد كه مراحل ساخت و پخش خداحافظ بچه همزمان شد؟

من فكر مي‌كنم برنامه‌ريزي‌هاي شبكه به نحوي بود كه به اين مرحله رسيد. اگر مديران ما از سال قبل براي سال جديد برنامه‌ريزي كنند خيلي از مشكلات حل مي‌شود. من شايد شخصا سختي‌هاي اين كار را آنقدر درك نمي‌كنم؛ البته غير از اضطراب و فشار كاري كه همه عوامل را درگير مي‌كند بيشترين كسي كه اذيت مي‌شود، تهيه‌كننده و عوامل توليد هستند. من اگر جاي مديران شبكه بودم با يك برنامه‌ريزي درازمدت به تهيه‌كنندگان با تجربه سفارش كار مي‌دادم. وقتي مي‌توان در سه يا چهار ماه كار خوب تحويل داد مطمئنا در 12 ماه مي‌توان كار با كيفيت‌تري ساخت.

حالا اگر نخواهيم به دنبال مقصر بگرديم ، مثلا شما وقت كافي براي كارگرداني كار داشتيد چه كاري انجام مي‌داديد كه الان نتوانسته​ايد به خاطر كمبود وقت آن را انجام دهيد؟

نگاه من نگاهي ايده‌آل است. در آن شرايط قطعا كيفيت ساخت سريال خيلي فرق مي‌كرد. ما در حال حاضر در روز بايد ميانگين 9 دقيقه مفيد ضبط كنيم. قطعا اگر وقت داشتيم اين كار را بهتر و با كيفيت بيشتري انجام مي‌داديم. حتي پيش آمده كه در روز تا مرز 25 سكانس گرفته‌ايم و قطعا اين حجم كار گاهي روي كيفيت ساخت سريال تاثير مي‌گذارد.

اما بازخوردهاي مردمي در اين مدت نشان مي‌دهد آنها سريال را دوست دارند. اين كه كار ديده مي‌شود و موردپسند واقع مي‌شود آيا به دليل همزماني پخش و ضبط نيست؟

ما حتي قبل از اين​كه كار را شروع كنيم تصميم گرفته بوديم كار خوبي تحويل دهيم و اين اتفاق هم افتاد. نه به خاطر كارگرداني، بلكه به خاطر متن قوي و جذاب و گروهي كه تهيه‌كنندگي و توليد آن را به عهده گرفته‌اند. به همين دليل اين كه بخواهيم اضطراب همزماني پخش و ضبط را با اين توجيه بپذيريم كه مي‌توان از بازخورد مردم مطلع شد و از بازخوردهاي مثبت انرژي گرفت آنقدرها قابل قبول نيست.

اين جذابيت و كشش متن كه مي‌گوييد يك بخش جذابيت سريال است. شما در مقام روايتگر كار چطور به جذابيت خداحافظ بچه افزوديد؟

همان‌طور كه گفتم اگر يك متن خوب و جذاب باشد مطمئنا نتيجه كار هم تضمين شده است. اگر ما قصه‌اي داشته باشيم كه مردم بعد از گذشت چند قسمت آن را دنبال كنند و اينقدر كشش داشته باشد كه بينندگان را تا اتمام سريال همراه خود كند،‌ جذابيت كار تضمين مي‌شود. من هم به نوبه خودم در مقام كارگردان كار اصلا به سمت دكوپاژهاي پيچيده (نمابندي پيچيده)‌ يا صحنه‌آرايي‌هاي عجيب و غريب نرفتم چرا كه فيلمنامه آنقدر جذاب بود كه تنها با يك زبان ساده بتوانيم آن را روايت كنيم تا حق مطلب ادا شود.

يعني مي‌خواهيد بگوييد بازخوردهاي مردمي باعث تغيير در نحوه روايت شما نشد؟

بعد از آغاز سريال چه در ميان همكاران صاحب‌نظر و چه مردم عادي نسبتا با بازخوردهاي خوبي مواجه شديم. البته نقدهايي هم به سريال وارد است كه شايد برخي از آن نقدها را هم خود من داشته‌ام. اما اين نقدها به اختلاف سليقه جزئي معمول بين كارگردان و تهيه‌كننده برمي‌گردد.

در هر صورت بازخورد آنچناني از مردم نديديم كه نوع لحن روايت يا نوع دكوپاژ را در سريال تغيير دهم.

آيا در متن هم دست برديد يا آن را بازنويسي كرديد؟

خير! از همان روز اول هنگام امضاي قرارداد با تهيه‌كننده و نويسنده توافق كرديم من هيچ‌گونه دخالتي در متن نداشته باشم و صرفا كار را كارگرداني كنم.

يعني هيچ دخالت و نظري درباره متن در طول كار نداشتيد و تا اين حد به فيلمنامه متعهد بوديد؟

بله. حتي يك كلمه هم جابه جا نكردم. اصلا يكي از شرايط توافق ما با عليرضا افخمي اين بود كه از همان اول هيچ دخل و تصرفي در فيلمنامه نداشته باشم و كاملا متكي به فيلمنامه جلو بروم. البته شايد اين امتياز خوبي براي يك كارگردان نباشد، اما قراري بود كه از همان روز اول گذاشتيم و اطميناني كه به تهيه‌كننده و نويسنده داشتم، باعث شد اين موضوع را بپذيرم و البته خودم هم دوست داشتم در جدول پخش ماه رمضان كاري داشته باشم. خصوصا اين كه اين كار از شبكه سه سيما پخش مي‌شود. اين شبكه، هم به دليل اطلاع‌رساني توليداتش و هم به دليل هوشمندي زمان پخش، اين اطمينان را به كارگردان مي‌دهد كه يك سريال در اين شبكه عاقبت بخير مي‌شود.

آيا اگر دستتان باز بود، تغييراتي در متن مي‌داديد؟

يك سري نظرات سليقه‌اي است وگرنه انتقاد بنياديني به متن ندارم. آنقدر تركيب ابوالحسني و افخمي خوب و حرفه‌اي است كه با اطمينان كار را پذيرفتم و شرط عدم دخالت را قبول كردم، چون متن را قبول داشتم. اين نقدهايي كه تا به حال به سريال شده را به شخصه قبول ندارم. مثلا سازمان بهزيستي براي سكانس دزديدن بچه از بهزيستي شكايت كرده و مدعي است اين سكانس به دور از آگاهي از قوانين بهزيستي نوشته شده است. اين نقد را قبول ندارم چراكه ما كاملا تحقيق و مطالعه كرديم تا اين سكانس را دربياوريم. اگر هم چيزي از نظرمان پنهان مانده به اين خاطر است كه دسترسي به تبصره‌ها بسيار سخت و محرمانه است يا مثلا اين سازمان معتقد است به هيچ عنوان نمي‌شود بچه‌اي را از شيرخوارگاه دزديد. من خودم اگر مدير بهزيستي اجازه دهد، مي‌روم و مخفيانه 30 بچه از آنجا مي‌دزدم تا نشان دهم اتفاقا كار راحتي است. اين خيلي بد است كه هيچ ارگاني سعه‌صدر و انتقادپذيري ندارد كه بخواهيم ذره‌اي از آنها نقد كنيم و آن را به تصوير بكشيم. ضمن اين كه ما در اين سريال به نحوه نگهداري بچه در شيرخوارگاه هيچ نقدي وارد نكرديم، حتي بچه هم در نهايت توسط نگهبان شيرخوارگاه پس گرفته شد.

پس گرفتن بچه به خاطر ناشيانه دزدي كردن ليلا و مرتضي بود، نه باهوشي نگهبان شيرخوارگاه.

بله، شخصيت‌هاي داستان ما دزدهاي حرفه‌اي نيستند. زن و شوهري هستند كه به خاطر عشق زياد به بچه به سيم آخر مي‌زنند.

مرتضي كه قبلا دزد بوده طبق داستان بايد شم دزدي بهتري از خود نشان مي‌داد.

نه. او ماشين دزد بوده و چون توبه كرده، مدت‌ها سرقت انجام نداده است.

اما راه‌هاي بهتري هم براي دزديدن بچه بود كه مي‌توانست اين سرقت را موفق كند؟

هادي: زماني هست كه ما ادعا داريم كارمان فانتزي است و قرار است مرتضي و ليلا يك سفينه‌ سوار شوند و از فضا بچه بياورند. آن وقت اين انتقاد وارد است كه همه جوانب را نسنجيده‌ام و تلاش مرتضي و ليلا براي بچه‌دارشدن توجيه منطقي ندارد

اتفاقا يكي از دوستان من هم در مورد اين سكانس همين نظر را داشت. او به من گفت مرتضي مي‌توانست با يك ضربه پيرمرد نگهبان را از پا بيندازد و بچه بدزدد. مي‌خواهم بگويم اين اتفاق و خيلي اتفاقات ديگر هم مي‌توانست بيفتد تا اين دو نفر بچه‌اي را بدزدند، اما قرار نبود آنها دزدي كنند. ما قرار نيست شخصيت اول داستان را يك دزد واقعي نشان دهيم. مرتضي و ليلا قرار نيست خلاف كنند. با توجه به اعتقادات خودشان قرار است به هيچ عنوان كار خلاف نكنند و اگر هم خلاف مي‌كنند با اين توجيه كه روزي اعتراف كنند و مجازات اعمالشان را بكشند. ليلا و مرتضي صادق و بي‌ريا هستند و به اشتباهات خودشان آگاهند و مخاطب اينها را دوست دارد، آنها نمي‌خواهند كسي را بزنند يا بكشند وگرنه به موقع به خانه بهاره رهنما مي‌روند و بچه او را مي‌دزدند و خيلي هم موفق عمل مي‌كنند.

بالاخره ليلا و مرتضي كه بنا به گفته شما دزد حرفه‌اي نيستند، يك سرقت موفق انجام مي‌دهند و بچه را از خانه مادرش مي‌دزدند.

نه. آن هم توجيه داشت. آنها در بيمارستان شنيدند پدر و مادر اين بچه او را نمي‌خواهند. به همين دليل هم او را دزديدند. آنها فكر كردند اين پدر و مادر مي‌خواهند بچه‌شان را سر راه بگذارند و پيش خودشان فكر كردند بچه را براي خودشان برمي‌دارند و هم به اين خانواده و هم به خودشان كمك مي‌كنند.

اما خيلي‌ها نام اين توجيه را گناه مي‌گذارند.

ما شخصيت‌هايمان را از ابتدا تعريف كرديم. آنها قرار نيست خيلي پاك و مقدس باشند. كما اين كه خودشان به گناه خودشان واقفند و با ضربدر در يك دفتر اين را براي خود ثبت مي‌كنند تا در آينده آن را جبران كنند. به همه اينها يك فضاي فانتزي جزئي را هم كه مختص فضاي داستان است، اضافه كنيد.

به نظر خودتان اين كه سوژه اصلي سريال بچه‌دار شدن به هر قيمتي حتي دزديدن بچه باشد، كمي غيرقابل باور نيست؟

غير از تهران كه شايد بعضي تفكرات عوض شده و ايده‌ها و آرمان‌ها با نسل پيش متفاوت شده است، بقيه بينندگان ما افرادي هستند كه در شهرستان‌ها زندگي مي‌كنند. حتي همين تهران هم اگر كسي ازدواج مي‌كند حتما يكي از توجيهاتش بچه‌دار شدن است. يعني اگر زوجي شرايط مساعدي داشته باشند و بتوانند از عهده هزينه يا مشكلات بچه برآيند قطعا دلشان بچه مي‌خواهد. پس موضوع اين سريال دربرگيري زيادي دارد.

به فرض قبول كنيم اين علاقه در ميان زوج‌هاي جوان بسيار است، اما چطور مي‌شود اين علاقه آنقدر باشد كه يك نفر را به سمت كارهاي غيرعقلاني مثل دزدي بچه سوق دهد؟

اين زوج كه منتظر بچه دهم خود نيستند كه اين انتظار باورپذير نباشد. اينها براي اولين بار است كه مي‌خواهند بچه‌دار شوند. ضمن اين كه در قسمت‌هاي ابتدايي سريال هم با اهميت تولد اين بچه آشنا مي‌شويم، مثل ماجراي اهميت نديده ننه نصرت براي رفتن به بهشت.

خب با اتكا به خرافات كه نمي‌توان بچه دزدي كرد؟

شما درست مي‌گوييد. اما قطعا يكي از دلايل بچه‌دارشدن اين زوج همين قضيه ننه‌نصرت و انتظار يك ده براي ديدن بچه‌ آنهاست. پس اين اشكال به كار وارد نيست. ما يك زن و شوهر داريم كه عاشق بچه هستند، اما بچه‌دارشدن برايشان معضل شده است. حاضرند هر كاري براي حل اين مشكل انجام دهند. ما نبايد اين قضيه را كه يك استثناست با كل جامعه مقايسه كنيم.

شما روي يكي از واقعيت‌هاي جامعه دست ‌گذاشته‌ايد، پس بايد همه جوانبش را بسنجيد.

بله، در كليات همين‌طور است. همين الان اگر در بيمارستان‌ها برويد با هزاران زوج مواجه مي‌شويد كه حاضرند براي بچه‌دار شدن هر كاري بكنند. من خودم را كه جاي شهرام مي‌گذارم به او حق مي‌دهم كه تا اين حد دنبال بچه باشد. اگر يك روز ازدواج كنم، بچه‌دار شدن قطعا يكي از دلايلم براي زندگي مشترك خواهد بود. زماني هست كه ما ادعا داريم كارمان فانتزي است و قرار است مرتضي و ليلا يك سفينه‌ سوار شوند و از فضا بچه بياورند. آن وقت اين انتقاد وارد است كه همه جوانب را نسنجيده‌ام و تلاش مرتضي و ليلا براي بچه‌دارشدن توجيه منطقي ندارد.

اما بيننده از شخصيت‌هايي كه دوست‌شان دارد و با آنها همذات‌پنداري مي‌كند انتظار دزدي ندارد.

از ابتداي سريال خيلي زيركانه تمام فاكتورهاي لازم براي سوق دادن شخصيت‌هاي فيلم به جايي كه به خاطر هدفشان دست به دزدي بزنند، چيده شده بود. نمونه‌اش همين سابقه دزدي مرتضي يا ديدن دوست دزدش، بهروز است. به همين دليل وقتي ليلا و مرتضي بچه مي‌دزدند، مخاطب باور مي‌كند. شخصيت‌هاي ما به صورت ناگهاني دست به دزدي نزدند كه براي مخاطب باور‌پذير نباشد. در طول سريال كم‌كم با توجه به شرايطي كه براي شخصيت‌هاي اول اين سريال پيش آمد، آنها مجبور شدند دست به كارهاي جنون‌آميزي بزنند.

خب اين زوج چرا سخت‌ترين راه را براي رسيدن به بچه‌ انتخاب كرد؟ چرا روي قضيه درمان ناباروري متمركز نشد؟

آنها از دكتر شنيدند ديگر نمي‌توانند بچه‌دار شوند. اين‌كه بسياري مي‌گويند امروزه با پيشرفت تكنولوژي هيچ‌كاري غيرممكن نيست، كاملا اشتباه است. خيلي از خانم‌ها ديگر به هيچ‌ عنوان نمي‌توانند بچه‌دار شوند. ليلا هم از آن دست خانم‌هاست.

گاهي در سريال مواقعي پيش مي‌آيد كه مخاطب مي‌خندند. خداحافظ بچه طنز است؟

به هيچ‌وجه. اتفاقا اين موضوع را شنيده‌ام، اما اصلا آن را قبول ندارم. شايد در مواقعي با طنز موقعيت مواجه شويم، اما نمي‌شود نام يك كار طنز روي آن گذاشت. كدام‌يك از شخصيت‌هاي ما بالا و پايين مي‌پرد و ادا و اطوار در مي‌‌آورد؟ طنز سريال ما، طنز موقعيت است. بالاخره در زندگي واقعي هم موقعيت‌هاي طنز وجود دارد، اما در كل خداحافظ بچه بيشتر در قالب درام مي‌گنجد و اگر طنزي در آن هست طنز موقعيت است و طنز كلامي به آن صورت در فيلمنامه وجود ندارد.

شما در روايت‌تان انگار علاقه‌اي به نمادسازي يا برجسته‌كردن نشانه‌ها نداريد؛ البته غير از يك مورد بستني‌هاي نيمه‌خورده كه روي نيمكت پارك توسط ليلا و مرتضي جا گذاشته شد. بستني نماد چه چيزي بود؟

درست است. اصلا در اين سريال علاقه‌اي به نمادسازي نداشتم. آن هم به خاطر نوع قصه بود. اتفاقا درباره بستني‌ها هم جالب است بدانيد به خاطر اصرار تصويربردارمان بود. من با همان يك مورد هم موافق نبودم و تصوير كاملا فانتزي و بدون هيچ‌گونه عمد و قصدي بود. نوع روايت قصه، ارتباط كامل به فيلمنامه و متن دارد. البته غير از قصه، سليقه كارگردان هم روي انتخاب روايت در يك سريال تاثيرگذار است، اما ديالوگ‌نويسي، روايت و دكوپاژ اغراق‌آميز و شلوغ، مطابق با سليقه من نيست. نمي‌گويم من توانايي چنين كاري را ندارم، اتفاقا خيلي هم خوب مي‌‌توانم اين نوع روايت اغرا‌ق‌آميز را انتخاب كنم كه در آن همه چيز غير از بازي‌ها مشخص باشد، اما اين كار را نمي‌پسندم. بخصوص براي سريال‌هاي تلويزيوني. اصلا دوست ندارم حواس بيننده با حركات عجيب و غريب دوربين پرت شود. اگر شما دقت كنيد در خداحافظ بچه تمام حركات عمودي و افقي و ريلي دوربين تابع شخصيت‌هاي سريال است. اگر شخصيتي به چپ برود دوربين من هم به همان سمت مي‌رود و بر عكس. به همين دليل زاويه دوربين همسطح با بازيگران است.

نكته‌اي كه گفتيد كاملا قابل مشاهده است. تقريبا در هيچ نمايي از سريال شاهد حركات دوربين يا نماهاي اغراق‌شده نيستيم. انگار كه دوربين نمي‌خواهد خودش را به رخ بيننده بكشد.

نمي‌خواستم حتي يك نما اغراق‌شده باشد. مي‌خواستم روايت سريال مثل زندگي طبيعي و واقعي باشد. به خاطر همين حتي بينندگان غيرحرفه‌اي هم اعتراف مي‌كنند چقدر سريال طبيعي است و بازي بازيگران هم اغراق‌آميز نيست درست مثل زندگي.

نگران نبوديد متهم به ناتواني در روايت شويد؟

هادي: اصلا دوست ندارم حواس بيننده با حركات عجيب و غريب دوربين پرت شود. اگر شما دقت كنيد در خداحافظ بچه تمام حركات عمودي و افقي و ريلي دوربين تابع شخصيت‌هاي سريال است. مي‌خواستم روايت سريال مثل زندگي طبيعي و واقعي باشد

نه. يك نوع سادگي در روايت داريم كه انتخابي است. فكر مي‌كنم هر منتقد حرفه‌اي هم متوجه اين نوع سادگي روايت بشود. من در نوع نورپردازي هم خيلي دقت كردم. از نورپردازي‌هاي شلوغ و پيچيده كه مي‌خواهد خودش را به رخ بيننده بكشد و سايه‌اش را بر تصوير بيندازد، استقبال نمي‌كنم. اتفاقا آن نوع نورپردازي كه اصلا ديده نمي‌شود به نظر كار سخت‌تري است. اين‌كه يك بازيگر را بگذاريم وسط و با دوربين دورش بچرخيم و مانور دهيم كار شاقي انجام نداده‌ايم و اتفاقا خيلي هم ساده است. نه اين‌كه به نظر من اين نوع تصويربرداري غلط باشد. اما وقتي يك داستان واقعي را روايت مي‌كنيم بايد اجراي واقعي را هم براي آن انتخاب كنيم. در اين نوع كارها اگر مي‌خواهيم تنهايي يك آدم را نشان دهيم، احتياجي به اغراق در زاويه دوربين و حركات آن نيست، بلكه بايد بتوانيم حس تنهايي را منتقل كنيم.

حس مادرانه مهراوه شريفي‌نيا در «ساعت شني» در انتخاب او به عنوان بازيگر تاثير داشت؟

متاسفانه اين سريال را نديدم، اما از خانم شريفي‌نيا تله‌فيلمي ديده بودم كه روح‌الله حجازي، كارگردان آن بود. در آن فيلم مهراوه خيلي خوب بازي كرده بود و يادم مي‌آيد همان موقع به حجازي زنگ زدم و به خاطر بازي مهراوه به او تبريك گفتم. مهراوه يك بازيگر ششدانگ و تمام عيار است. او بازيگري است كه استعداد دارد، نه اين‌كه به خاطر پدر و مادرش وارد اين حرفه شده باشد. رفتار حرفه‌اي او پشت صحنه، اهميت دادن او به زاويه دوربين و نورپردازي و سر وقت حاضر شدن او دليل اين مدعاست. اين موضوع درباره شهرام حقيقت‌دوست، آتيلا پسياني و بقيه گروه هم صدق مي‌كند. به طور كلي گروه همدل و همراهي هستيم.

جذابيت خداحافظ بچه از ديدگاه كارگردان آن در چيست؟

اول متن، دوم متن و سوم متن. وقتي نتوان درباره فيلمنامه يك سريال اظهار نظر كرد ديگر راجع به بقيه عوامل هم نمي‌شود بحث كرد. وقتي فيلمنامه‌اي قوي باشد و كارگردان درك درستي از آن داشته باشد نتيجه‌اش مي‌شود يك اثر جذاب.

شخصيت‌هاي سريال خداحافظ بچه دوست‌داشتني هستند. به نظر من غير از متن، بازي گرفتن هم خيلي مهم است.

بله. اما متن قوي در درجه اول اهميت قرار دارد. استعداد سجاد ابوالحسني و تجربه عليرضا افخمي به عنوان ناظر و مشاور نويسنده سريال، جذابيت اين سريال را تضمين كرد. در مورد بازي گرفتن هم ما در تك‌تك سكانس‌ها با شريفي‌نيا و حقيقت‌دوست و سلامي ـ تصويربردار ـ قرار گذاشتيم كه با مشورت هم و به بهترين شكل كار را اجرا كنيم. من حتي در خانه هم روي اجراي سكانس فكر مي‌كنم اما هيچ‌وقت يك دكوپاژ قطعي را به عوامل تحميل نمي‌كنم، بلكه سعي مي‌كنم بهترين ميزانسن را سر صحنه به دست بياوريم. با همفكري بچه‌ها حتي جاي دوربين را انتخاب مي‌كنيم تا مثل تمرين تئاتر بهترين لحظه را به دست آوريم. هدفم اين است كه بازيگران طبيعي بازي كنند و اين طبيعي بودن به دل بنشيند. همان‌طور كه در زندگي واقعي رفتار مي‌كنيم. در زندگي واقعي وقتي داريم حرف مي‌زنيم مثلا شايد به سمت يخچال برويم و يك ليوان آب براي خودمان بريزيم و بخوريم يا اين‌كه اگر كسي زنگ خانه را زد خيلي طبيعي در را باز كنيم نه به خاطر اين‌كه به مخاطب بفهمانيم زنگ در خانه به صدا درآمده، اين عبارت كليشه‌اي را انتخاب كنيم: يعني كي مي‌تونه باشه؟ در برخي سريال‌ها كارگردان‌ها اين اشتباه را مي‌كنند. مثلا سر همان آب خوردن. فكر مي‌كنند بازيگر بايد در چشمان بازيگر مقابلش خيره شود و بگويد من مي‌خواهم به طرف يخچال بروم و آب بـخورم، در صورتي كه در اين سريال بشدت از اين نوع روايت مصنوعي پرهيز كرده‌ام.

شخصيت اصلي سريال خداحافظ بچه بر مدار زندگي يك خلافكار مي‌چرخد. فكر نمي‌كنيد اين موضوع براي بينندگان بدآموزي داشته باشد و خيلي از مردم كه اتفاقا مشكلي همچون مشكل اين زوج دارند، نتوانند مرزبندي مناسبي بين داستان و واقعيت قائل شوند؟

ويژگي‌هايي كه در فيلمنامه براي شخصيت‌هاي اصلي سريال نوشته شده است مخصوص ليلا و مرتضي است و قابل تعميم به بقيه افراد جامعه نيست. خود من هم از اين‌كه يك سريال بخواهد پيام گل درشتي را به بينندگان منتقل كند، پرهيز مي‌كنم. چرا كه اساسا فضا به نحوي نيست كه مردم پذيراي پيام‌هاي نصيحت‌گونه مستقيم باشند. خصوصا در اين سريال خاص، بهترين كار اين است كه واقعيت زندگي يك زوج را به تصوير بكشيم. معضلاتي كه برايشان پيش آمده را بازگو كنيم و بعد بقيه نتيجه‌گيري را به بيننده بسپاريم. ضمن اين كه در روند داستان و نتيجه آن، اين زوج عواقب كارشان را مي‌بينند و همين كه زندگي پر از صميميت و شادي آنها به زندگي پراضطراب و ناراحتي تبديل شده به بيننده مي‌فهماند رفتن در راه اشتباه چه عواقبي دارد. مي‌خواهم بگويم اساسا تا وقتي بدي به نمايش درنيايد خوبي به چشم نمي‌آيد و فكر مي‌كنم بينندگان هم اين موضوع را متوجه مي‌شوند.

بعضي نقش‌ها مثل بهروز يا گيتي كه ايمان صفا و بهنوش بختياري آنها را بازي مي‌كنند، خيلي شيرين است و فكر مي‌كنم جاي كار بيشتري هم داشت، اما چرا اينقدر كم از آنها استفاده شده است؟

اتفاقا من هم دوست داشتم ايمان صفا نقش بيشتري داشته باشد چون نقش شيريني دارد. كلا بازي او را مي‌پسندم. وقتي براي اولين بار در فيلم «قرنطينه» از او بازي گرفتم اين موضوع را فهميدم. بعد از آن هم بهروز افخمي بازي او را پسنديد و براي بازي در سريال «عمليات 125» از او دعوت كرد. در خداحافظ بچه هم صفا بازي خوبي از خود نشان داد. اتفاقا ايمان تلاش نكرد نقش را دربياورد چراكه بازي او، مدل حرف زدن و راه رفتنش به اين نقش نزديك بود. البته به اين معنا نبود كه او بازيگر بااستعدادي نيست، اتفاقا خيلي حرف گوش‌كن و تواناست. در مورد خانم بختياري هم مي‌توانم بگويم نقش كاملا متفاوتي را به او سپرديم، اما بايد از هر نقشي به اندازه خودش استفاده كرد.

در كنار همه محاسني كه سريال خداحافظ بچه دارد، اما روايت آن خيلي يك خطي است و انگار شخصيت‌هاي فرعي در آن جايگاهي ندارند.

يكي از ويژگي‌هاي قصه و درام همين موضوع است. شما نمي‌توانيد 20 نفر را بياوريد و به همه آنها بپردازيد و شخصيت‌پردازي كنيد. در ضمن قصه، قصه اين دو نفر است و بايد بيشتر سكانس‌ها حول محور زندگي اين دو بچرخد. البته از آنجا كه معتقدم اين سريال مثل زندگي واقعي همه ما آدم‌هاست، روابط و شخصيت‌هاي اصلي و فرعي هم به تبع آن به همين صورت است. مردم ديگر آنقدر گرفتار شده‌اند كه مثل گذشته در زندگي همديگر تاثير ندارند و حتي شايد اتفاق افتاده هفته‌ها از پدر و مادرمان هم بي‌خبر مي‌مانيم. نه اين كه نخواهيم، بلكه شرايطش پيش نيامده و نتوانسته‌ايم. در اين سريال هم به همين صورت است. نقش‌هاي فرعي همان قدر مهم‌اند و به آنها مي‌پردازيم كه در زندگي ما تاثير داشته باشند و هر كجا كه لازم باشد سراغشان برويم.

 

نظر یادتون نره


تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
با گذشت بيش از 15 قسمت از پخش مجموعه‌ها و برنامه‌هاي ويژه رمضان 91، خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا به ميان مخاطبان رفت تا نظرات آنان را درباره‌ي ساختار و موضوع اين برنامه‌ها و سريال‌هاي جويا شود.

 

 

اظهار نظر اغلب مخاطبان در اين گفت‌وگوها، حاكي از اين است كه به رغم پخش بيش از نيمي از قسمت‌هاي سريال‌هاي «راز پنهان»، «خداحافظ بچه»، «چمدان» و «شايد براي شما اتفاق بيفتد»، هيچ يك از سريال‌هاي مناسبتي آن طور كه بايد و شايد در جذب مخاطب موفق نبوده‌اند و در اين ميان بينندگان بيش از همه سريال ماه رمضان شبكه سه را مي‌بينند؛ مخاطبان سريال‌هاي ماه رمضان به تازگي داستان «خداحافظ بچه» اشاره دارند و در عين حال برخي از آنها معتقدند اين سريال براي بيننده بدآموزي دارد.

 

 

عده‌اي از مخاطبان هم معتقدند: سريال طنز از جايگاهي ويژه‌ در ماه رمضان برخوردار است كه متاسفانه در رمضان 91 مجموعه‌ي طنز جذاب ديده نشده است.

 

دور بودن از حال و هواي معنوي نكته‌اي ديگري است كه توسط برخي بينندگان سريال‌هاي ماه رمضان به آن اشاره شده است.

 

 

و اما از نظر مخاطبان، «ماه عسل» برنامه‌ي جذاب رمضان 91 است كه با اجراي سيد علي ضياء توانسته برنامه‌ي موفقي باشد. هر چند برخي معتقدند علي ضياء با فاصله گرفتن از اجراي احسان عليخاني مي‌تواند موفق‌تر باشد.

 

 

آنچه كه در زير مي‌خوانيد گزارش ايسنا از نظرات تعدادي از مخاطبان درباره‌ي سريال‌هاي مناسبتي تلويزيون است.

 

 

*** مگر وقتي احسان عليخاني آمد از فرزاد حسني تقليد كرد

 

ماه عسل

 

 

دانشجويي 22 ساله كه در رشته ارتباطات تحصيل مي‌كند، درباره برنامه افطار ماه رمضان 91 معتقد است: امسال «ماه عسل» مجري خود را عوض كرد كه خيلي‌ها آن را اتفاق بدي تلقي مي‌كنند اما تنوع خوب است. نمي‌توانستيم چند سال پياپي احسان عليخاني را ببينيم. اما نقطه‌ي ضعفي كه اين برنامه دارد، اين است كه مجري از شيوه احسان عليخاني تقليد مي‌كند. مگر وقتي احسان عليخاني آمد، از فرزاد حسني تقليد كرد؟ در حالي كه او سبك خودش را دارد.

 

وي ادامه مي‌دهد: لزومي ندارد علي ضياء حس‌هاي احسان عليخاني را بگيرد؛ اين چيزي است كه باعث شده مخاطبانش كم شود.

 

 

وي از ميان سريال‌ها، «خداحافظ بچه» را مي‌بيند و درباره‌ي اين مجموعه اظهار مي‌كند: خوبي اين سريال اين است كه از موضوعات كليشه‌يي استفاده نكرده است؛ چون هميشه ياد داده بودند در سريال‌هاي غصه بخوريم. اين سريال خوبي‌اش اين است كه تيتراژ آن حس خوبي به آدم مي‌دهد. حس سريال نيز خوب است. اما در احساس بازيگر مهرآوه شريفي‌نيا اغراق شده است؛ چراكه از طرفي به شوهرش مي‌گويد دزدي نكن و از طرفي بچه‌دزدي هم مي‌كند؛ اما در مجموعه سريال سوژه‌ي خوبي دارد.

 

وي مي‌گويد: سريال‌هاي ديگر زمان پخش خوبي نداشتند. در حالي كه برنامه «گفت‌وگوي تنهايي» شبكه چهار بسيار عالي است به اين دليل كه فرم آن جديد است و با ميهمان‌هايش با فراغ بال حرف مي‌زند و سوال‌هاي خوبي از آن‌ها پرسيده مي‌شود به گونه‌اي كه مخاطب كنجكاو است و دوست دارد آن‌ها را بداند.

 

او درباره‌ي ديگر برنامه‌هاي ويژه افطار مي‌گويد: اين برنامه‌ها تكراري هستند به گونه‌اي كه هر سال به آن‌ها عادت كرده‌ايم و فقط تعداد خود را زياد كرده‌اند.

 

 

*** چرا شبكه‌هاي ما از اين ور يا آن ور بام مي‌افتند؟

 

 

خانمي 31 ساله ـ دانشجوي ارشد رشته جامعه شناسي ـ اظهار مي‌كند: سريال‌هاي ماه رمضان نسبت به سال‌هاي گذشته بدتر بوده‌اند.

 

 

وي مي‌گويد: در ميان برنامه‌هاي ماه رمضان، سريال‌ها بسيار مهم هستند كه امسال سريال‌ها چنگي به دل نمي‌زنند؛ از طرفي شبكه‌هاي ما از اين ور بام يا آن ور بام مي‌افتند؛ به عنوان مثال سال گذشته سه شبكه سه سريال ماورايي داشتند كه قبل از افطار تا ساعت 11 شب روح و جن و پري پخش مي‌كردند اما هيچكدام از سريال‌هاي امسال ماورايي نيستند. در صورتي كه اگر اين سريال‌ها خوب ساخته شوند برگ برنده در ايام رمضان هستند.

 

وي مي‌گويد: سال گذشته سريال‌هاي ماورايي چون «سقوط يك فرشته» يا «پنج كيلومتر تا بهشت» ضعيف بودند و به دليل موضوعاتشان ايرادهايي داشتند اما به دليل ماورايي بودنشان جذابيت داشته‌اند كه دوست داشتيم هر از گاهي يكي از آن‌ها را ببينيم.

 

 

اين بيننده‌ي تلويزيون درباره‌ي برنامه‌هاي افطار رمضان مي‌گويد: «ماه عسل» جنجال‌برانگيز بود كه بدون حضور عليخاني بهتر شده است. به اين دليل كه علي ضياء حس صميميتي براي مخاطب القا مي‌كند كه در احسان عليخاني نبود. عليخاني خودش را بالاتر از مخاطب و ميهمان مي‌ديد. اين باعث مي شد من هميشه در برابر برنامه‌هاي «ماه عسل» عليخاني حس دافعه‌ داشته باشم. هر چند حرفه‌يي‌تر از علي ضياء عمل مي‌كرد اما اگر امسال هم حضور داشت شبكه را عوض مي‌كردم و نگاه نمي‌كردم.

 

 

وي مي‌گويد: عاملي كه باعث جذابيت‌ برنامه‌هاي رمضان شده است، بازي‌هاي المپيك است؛ يعني اگر اين مسابقات نبود، ممكن بود خيلي از تلويزيون‌ها روشن نشود به ويژه در زمان پِرت كه تلويزيون برنامه‌هاي آنتن پركن پخش مي‌كند، اما جذابيت اين بازي‌ها باعث شد تا اين ساعات تلويزيون ديده شود.

 

 

*** چرا امسال سريال طنز خوب نداريم؟

  

خنده بازار

 

 

 

مردي 49 ساله ـ فروشنده كتاب ـ با طرح اين پرسش كه چرا امسال سريال طنز خوب نداشته‌ايم؟ مي‌گويد: در صورتي كه ماه رمضان وقت خوبي براي پخش سريال‌هاي طنز بود. «خنده‌بازار» نيز بسيار سطحي شده است و بيشتر ادا و اطوار در آن ديده مي‌شود تا طنز.

 

 

وي كه از ميان سريال‌هاي رمضاني، سريال «خداحافظ بچه» را مي‌بيند، درباره آن اظهار مي‌كند: اين سريال بسيار لوس است و بايد عنوان «سي شب سي بچه» به آن داده مي‌شد! همچنين موقعيت‌هاي غيرواقعي دارد و نمونه‌هاي آن يك در 10 ميليون است.

 

 

وي در كل درباره‌ي برنامه‌ها و سريال‌هاي امسال مي‌گويد: اين برنامه‌ها همساني دارند به گونه‌اي كه سه شبكه همزمان برنامه‌هاي تكراري در يك موضوع پخش مي‌كنند اگر سريال‌ها را از اين برنامه‌ها بيرون بكشيم، بعد از افطار هيچ برنامه‌ي جذابي وجود ندارد. اگر بدانند مخاطب به چه برنامه‌هايي نياز دارد مي‌توانند به گونه‌اي براي سريال‌ها برنامه‌ريزي كنند كه تركيب ناهمگون نداشته باشند.

 

او مي‌گويد: برنامه‌ي افطار شبكه سه و برنامه‌هاي شبكه نمايش جذاب هستند. ساير شبكه‌هاي تلويزيوني جذابيت ندارند و در اين راستا ترجيح مي‌دادم شبكه انيميشن را ببينم.

 

 

 

*** «راز پنهان» تيتراژ خوبي دارد

  

راز پنهان

 

 

 

خانمي 35 ساله ـ خانه‌دار ـ از ميان سريال‌ها، موضوع «خداحافظ بچه» را جديد مي‌داند و اظهار مي‌كند: اين سريال البته يك جورهايي مخاطب را سر كار گذاشته است و نشان مي دهد از طريق دزدي مي‌شود بچه‌دار شد كه اين خودش مي‌تواند بدآموزي داشته باشد؛ اما به طور كل از بقيه سريال‌ها، بهتر است. به ويژه اينكه شهرام حقيقت‌دوست در آن بازي فوق‌العاده‌اي دارد.

 

وي درباره‌ي سريال «راز پنهان» مي‌گويد: اين سريال داستان بدي ندارد اما يك مقدار مبهم است و مخاطب را خسته مي‌كند. نقطه مثبتي كه در آن ديده مي‌شود اين است كه اين سريال تيتراژ خوبي دارد.

 

اين مخاطب همچنين درباره‌ي سريال طنز «چمدان» اظهار مي‌كند: بدترين ايراد آن اين است كه ساعات پخش خوبي اصلا ندارد؛ با توجه به اينكه طنز است و مردم در رمضان سريال طنز را دنبال مي‌كنند. داستان اين سريال خوب شروع نشد و مخاطب را گمراه مي‌كند ولي الان چند شب است كه بهتر شده است. قرار بود كه «چمدان» بسته بماند اما در آن باز شد و جذابيتش را از دست داد. نقطه‌ي مثبتي كه اين سريال دارد، اين است كه فتحعلي اويسي،‌ اكرم محمدي و شهره لرستاني بازي خوبي دارند.

 

وي همچنين درباره‌ي سريال شبكه تهران مي‌گويد: شايد براي شما هم اتفاق بيفتد نسبت به سال‌هاي گذشته بهتر شده است و داستان‌هايي كه در آن ديده مي‌شود واقعيت دارد.

 

او همچنين درباره‌ي برنامه‌هاي افطار تلويزيون مي‌گويد: برنامه افطار شبكه سه را به دو ترجيح مي‌دهم. ماه عسل چند سال است كه بر روي آنتن است؛ درست است كه عليخاني نيست اما باز هم جذابيت دارد. مجري اين برنامه علي ضياء در اوايل اجراي خوبي نداشت، اما پس از سه ـ چهار قسمت روي غلتك افتاد.

 

 

 

*** خداحافظ بچه سريالي كمدي با درون‌مايه تراژدي!

  

خداحافظ بچه

 

 

 

مردي 56 ساله و داراي شغل آزاد، درباره‌ي ويژه‌برنامه‌هاي افطار در رمضان امسال اظهار مي‌كند: «ماه عسل» از ابتدا هم كار خوبي بود؛ اين برنامه مجريان خوبي نداشته است و يك مقدار اجراي آن‌ها به دل نمي‌نشيند به گونه‌اي كه لوس است اما «ماه خدا» يك برنامه‌ي باسابقه در صداوسيما است و خوب بوده است اما اجراي فرزاد جمشيدي خوب نيست به اين دليل كه مي‌خواهد از زبان اشخاص و بزرگان صحبت كند و خودش را جاي آن‌ها بگذارد. در واقع براي اينكه جذابيت ايجاد كند از زبان آن‌ها صحبت مي‌كند.

 

 

وي درباره‌ي سريال‌ها اظهار مي‌كند: اين سريال‌ها نواقص دارند و تاثيرگذاري و معنويت لازم را ندارند. «خداحافظ بچه» سريالي كمدي با درون‌مايه تراژدي است در صورتي كه چنين سبكي در ساخت سريال‌سازي ور افتاده است و اين فيلم مقتضاي ماه رمضان نيست.

 

 

اين بيننده درباره‌ي بازيگران سريال «خداحافظ بچه» اظهار مي‌كند: اين مجموعه بازيگران خوبي دارد و موفق هستند؛ منتهي بحث اينجاست كه كارگردان فيلمنامه بسيار ضعيف بوده است.

 

 

 

*** «خداحافظ بچه» بدآموزي دارد

  

خداحافظ بچه

 

 

 

مردي 33 ساله كارمند شركتي خصوصي درباره‌ي سريال «خداحافظ بچه» اظهار مي‌كند: «خداحافظ بچه»، در نشان دادن مهر مادري و نمايش چيزي كه مي‌خواهد بگويد، سرگردان است؛ به گونه‌اي كه خود نويسنده بين راهكارهاي قانوني بچه‌دار شدن مانده است. اين سريال نشان داد كه هدف وسيله را توجيه مي‌كند چون بدآموزي دارد و چيز خوبي از آن ديده نشد. شخصيت اين سريال هم از ديوار مردم بالا مي‌رود و هم دزدي مي‌كند اما موضوع آن خوب بود و دست روي موضوعي گذاشتند كه حساس است. اين در حالي است كه پرداخت به آن ضعيف بوده است و به شدت بدآموزي دارد؛ يعني اينكه شما هر زماني كه خواستيد روحيه‌ات را ارضا كني بچه‌دزدي كن. كجاي دين ما اينگونه است؟! در واقع به گونه‌اي اين سريال هنجارشكني مي‌كند برخلاف چيزي كه در ماه رمضان بايد نشان داده شود ناهنجاري‌ها را مي‌بينيم. همچنين احساس گناه براي اين دو زوج، به صورت لحظه‌يي است به گونه‌اي كه دوباره شروع به خلاف مي‌كنند.

 

او درباره‌ي ويژه‌برنامه‌هاي افطار ماه رمضان اظهار مي‌كند: «ماه عسل» نسبت به گذشته بهتر شده است به گونه‌اي كه احسان عليخاني در گذشته فضا را تاثيربرانگيز مي‌كرد و در انتها به گريه ختم مي‌شد. در حالي كه امسال ريتم اجرايي كه ديده مي‌شود و همچنين ميهمان‌ها خوب هستند و نقطه‌ي مثبتي كه دارد اين است كه برنامه به گريه ختم نمي‌شود و شادتر است و صميميت بيشتري ديده مي‌شود.

 

 

 

*** پوشش شخصيت اول «راز پنهان» انتزاعي است

  

راز پنهان

 

 

 

 

پسر دانشجويي 25 ساله درباره‌ي سريال‌هاي ماه رمضان مي‌گويد: «راز پنهان» سريال خوبي است اما بازي بازيگران بسيار ضعيف است؛ به گونه‌اي كه در اين سريال به چهره بازيگر اهميت داده مي‌شود و بيشتر روي حركات چهره‌ي بازيگران متمركز شده‌اند تا روي گردش ديالوگ‌ها. نورپردازي هم خوب نيست. به گونه‌اي كه از سايه در تصاوير بسته استفاده مي‌كند كه اين موجب مي‌شود فضاي كار غمگين به نظر برسد. همچنين پوشش لباس شخصيت اول سريال خيلي انتزاعي است و آدم ياد فيلم‌هاي دهه 60 سينماي آمريكا مي‌افتد.

 

 

وي همچنين ايرادي به تلويزيون در برنامه‌ي ويژه‌ي افطار مي‌گيرد و مي‌گويد: بلافاصله بعد از افطار سخنراني علما را نگذارند؛ به اين دليل كه زمان مناسبي براي متمركز شدن روي فرمايشات علما نيست و معمولا بيشتر مخاطبان سيما مشغول صرف افطار هستند.

 

 

 

اين مخاطب درباره‌ي سريال «خداحافظ بچه» اظهار مي‌كند: اين سريال خيلي خوب است. زوج‌ها به هم مي‌آيند و مضامين اخلاقي آن‌ توي ذوق آدم نمي‌زند. خداحافظ بچه به دور از پرده و لفافه، كارهاي خوبي را به آدم نشان مي‌دهد. به گونه‌اي كه افراد در آن واقعي هستند؛ بر عكس سريال‌هاي گذشته كه واقعي نبوده و نقش‌ها مثبت و منفي و سياه و سفيد بود. با تمام تلخي‌هايي كه اين سريال دارد، يك ته مايه‌ي طنز دارد. البته موجب شده است هيجان آن كمتر شود چون پيش‌بيني مي‌شود كه اين بچه را نيز دوباره از دست بدهند.

 

 

*** سريال «چمدان» بديهه‌سرايي مي‌كند

  

چمدان

 

 

 

 

خانمي 27 ساله شاغل درباره‌ي سريال چمدان اظهار مي‌كند: اين سريال بسيار افتضاح است به گونه‌اي كه آن را سرهم بندي كرده‌اند به گونه‌اي كه بديهه‌سرايي مي‌كند.

 

 

وي درباره‌ي ويژه برنامه‌هاي افطار اظهار مي‌كند: «ماه عسل» بهتر از سال‌هاي قبل است هم در بخش ميهمان‌ها و هم در بخش اجرا جديد است. به گونه‌اي كه از نظر من، مجري امسال بهتر از احسان عليخاني است. به اين دليل كه درست است اجراي احسان عليخاني به لحاظ فني خوب بود، ولي گاهي اوقات در لحن و گفتار به ميهمان توهين مي‌كرد.

 

وي درباره‌ي سريال شبكه يك ـ راز پنهان ـ اظهار مي‌كند: اين سريال بد نيست. موضوع و بازي‌هاي جالب و باورپذير دارد به گونه‌اي كه روند ثابتي داشته و رو به رشد است. سريال «خداحافظ بچه» در ابتدا خوب بود و موضوع جالبي داشت اما پس از پنج الي شش قسمت در آنجايي كه بچه‌دزدي را شروع كردند سريال غيرطبيعي شد.

 

 

*** چرا در وقت سحر گريه‌و زاري بيشتر به چشم مي‌خورد

 

محفل قرآن خوانی در ماه مبارک رمضان - بندرعباس

 

 

 

مردي 35 ساله دانشجوي علوم سياسي با انتقاد از اينكه چرا در سحرها گريه و زاري بيشتر به چشم مي‌خورد درباره‌ي ويژه‌برنامه سحرگاهي ـ يعني ماه خدا ـ اظهار مي‌كند: فرزاد جمشيدي هر سال به يك شكل است و طبق عادت هر ساله آن را مي‌بينيم اما بخش خوبي كه اين برنامه دارد روايت شهاب حسيني از وصيت‌نامه شهداست. اما متاسفانه برنامه شبكه دو كه بچه‌ها در آن حضور پيدا مي‌كنند، اصلا درست نيست.

 

وي درباره‌ي ويژه برنامه افطار مي‌گويد: ماه عسل را ديدم مجري اين برنامه بسيار تلاش مي‌كند اداي احسان عليخاني را دربياورد در صورتي كه خودش باشد بهتر است. سطح ميهمان‌ها نيز در اين برنامه پايين آمده است.

 

وي درباره‌ي مجموعه خنده‌بازار در ايام رمضان اظهار مي‌كند: سطح اين مجموعه خيلي پايين آمده است به گونه‌اي لودگي است تا طنز. اما گاهي آيتم‌هاي خوبي دارد به ويژه آيتم دادگاه.

 

او همچنين درباره سريال‌هاي ماه رمضان گفت: از ميان اين سريال‌ها خداحافظ بچه به دليل اينكه از ابتدا كشش داشت را دنبال مي‌كنم. به گونه‌اي كه پخش قسمت اول، آن را به تنها سريالي تبديل كرد كه توانسته بود مخاطب را گير بيندازد. يكي از دلايل ديدن اين سريال، بازي دو بازيگر نقش اول آن است. در كل سريال‌هاي ماه رمضان بدي بزرگي كه دارند اين است كه مجبورند تا 30 قسمت ادامه پيدا كنند به همين دليل كشش لازم را ندارند. در حالي كه اگر دو سريال 15 قسمتي پخش مي كردند، داستان آن بهتر جواب مي‌داد

+نظر شخص شریف خودم!:
بهترین سریال همین خداحافظ بچس هم بازیش خوبه هم داستانش جدیده هم مثل سریالای سال پیش جن و پری نیست!



تاريخ : جمعه بیستم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
این پرداخت‌های میلیونی در حالی صورت می‌گیرد که سریال‌های ماه رمضانِ امسال به دلیل سطح کیفی پایین‌شان، انتقادات فراوانی را برانگیخته‌اند.


به گزارش کافه‌سینما به نقل از شنیده‌ها، در میان سریال های امسال ماه رمضان ،کمترین هزینه برای تولید مجموعه تلویزیونی” شاید برای شما هم اتفاق بیفتد” با دقیقه ای ۹۰۰ هزار تومان بوده است  و سریال های “چمدان” با دقیقه ای یک میلیون و هفتصد هزار تومان و “خداحافظ بچه” با دقیقه ای یک میلیون و پانصد هزار تومان، بالاترین هزینه را به خود اختصاص داده‌اند

به گزارش کافه‌سینما، این پرداخت‌های میلیونی در حالی صورت می‌گیرد که سریال‌های ماه رمضانِ امسال به دلیل سطح کیفی پایین‌شان، انتقادات فراوانی را برانگیخته‌اند.

گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی

 

 

 


دو سه روز پس از شایع شدن اخباری درباره مرگبار بودن ادکلن‌ Lovely، وزارت بهداشت به مردم هشدار داد این ادکلن را نخرند.

به گزارش خبرانلاین؛ این هشدار را مدیرکل نظارت بر فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی سازمان غذا و دارو داده است.

پایگاه اطلاع رسانی وزارت بهداشت دراین باره نوشت: در پی انتشار اخباری مبنی بر عرضه و توزیع ادکلن‌های حاوی گازهای سمی در عراق و احتمال ورود این فرآورده به داخل کشور، سازمان غذا و دارو از مردم خواست تا در صورت مشاهده موارد مشکوک و مرتبط با این موضوع، سریعا دانشگاه‌های علوم پزشکی محل سکونت خود را در جریان امر قرار دهند.

دکتر عبدالعظیم بهفر گفت: سازمان غذا و دارو نیز به صورت غیررسمی در جریان امر قرار گرفته و طی چند روز اخیر مجدانه پیگیراین موضوع است که منبع خبر اطلاع رسمی را در راستای صحت و سقم مسئله در اختیار کارشناسان قرار دهد.

او گفت: با توجه به این که نظارت بر فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی جزو وظایف وزارت بهداشت است به دانشگاه‌های علوم پزشکی سراسر کشور اعلام کردیم تا علاوه بر بازدیدهای روتین خود، بازدیدهای میدانی مجددی انجام بدهند که اگر با این ادکلن برخوردند، سریعا آن را گزارش کنند.

بهفر با اشاره به اینکه تاکنون گزارش رسمی در این خصوص به سازمان غذا و دارو اعلام نشده است، گفت: بهتر است سایر سازمان‌ها در صورتی که به موارد این چنینی برخورد می‌کنند، آن را حتما به وزارت بهداشت که متولی امر است منعکس کنند تا بتواند آن را پیگیری کند و دقیق‌تر مورد آنالیز قرار دهد.

 

میگن که هرکی این ادکلنو بزنه ۴روز بعدش حلواشو میخوریم!



تاريخ : جمعه بیستم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

جای عکس متینا خالــی!

+این عکسم صرفا جهت بیان راحت موضوع و حرص دراوردنه :دی

اگر نظر بدین رفتار هوشنگ باهاتون اینجوریه:

ولی اگــه نظر ندینـ!وای به حالتون:

 



تاريخ : جمعه بیستم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
 شهاب حسینی» از آن گروه بازیگران كم حاشیه سینماست كه به رغم ستاره یا سوپر استار بودن، جنبه‌های منفی سوپراستارها را ندارد. او خیلی زود ازدواج كرده، به راحتی اعتراف می‌كند عاشق شده وجواب «نه» شنیده، اصرار كرده تا جواب «بله» را بگیرد، آن هم وقتی كه محبوب فقط 15 سال داشته!


شهاب حسینی با صداقت متذكر می‌شود همسرش در تمام سال‌های اخیر پشتیبان او بوده و تاكید می‌كند كه برای همه چیزهایی كه دارد از او متشكر است. با اوج گرفتن شهاب خودم را می‌بینم اینكه شاهد باشی همسرت با سرعت و شتاب،‌ همه سرازیری‌ها را طی می‌كند و تو در حاشیه‌ای، ‌یعنی با وجود اینكه همسرش بودی و هستی و شاید نزدیك‌ترین فرد زندگی، او درست مثل دیگران كه از بیرون شاهد رشد او هستند باید از پشت صحنه تماشاگر صعودش باشی، در ظاهر سخت به نظر می‌رسد. اما این تنها یك بخش از ماجراست یعنی چیزی كه شاید از بیرون قابل دیدن و تصور و قضاوت است.


اما یك بخش دیگر ماجرا تصویری است كه من و شهاب خودمان از زندگی مشترك‌مان داریم. خیلی‌ها حتی با نگاهشان بارها از من پرسیدند كه تو چطور نشستی تا شهاب روزبه‌روز محكم‌تر بایستد. اما حقیقت برای من چیز دیگری است. با اوج گرفتن شهاب من خودم را می‌بینم كه رشد می‌كنم. از صفر شروع كردیم


شهاب: «من آن زمان سیدشهاب‌الدین حسینی بودم. فقط همین. خلاصه اینكه ما از صفر و دركنار هم شروع كردیم. البته پدرومادر هردوی ما سعی داشتند كه دستمان را بگیرند. اما ما قرار گذاشته بودیم كه روی پای خودمان بایستیم و خوشبختانه همین‌طور هم شد. هرچند، باید اعتراف كنم كه در طول مسیر هرگز از كمك‌های بی‌دریغ آنها بی‌نصیب نماندیم.


خلاصه اینكه من سیدشهاب‌الدین 22ساله و پریچهر 15 ساله زندگی مشتركمان را با تمام كم‌و كاستی‌هایش شروع كردیم و تا امروز باوجود همه سختی‌ها و فراز و نشیب‌ها در تمام مدت در كنار هم بودیم.


اما باید تاكید كنم من پایداری این زندگی دوستانه را مدیون همه بزرگواری‌های پریچهر هستم. ما هم گاهی به آخر خط رسیدیم اما باز ادامه دادیم! من و پریچهر، لحظات و روزهایی داشتیم كه به نقطه صفر رسیدیم.


پریچهر: ما با هم بزرگ شده‌ایم با گذشت زمان با همه كم و كیف روحیات هم آشنا شدیم. در طول تمام ای سال‌ها زیروبم صدای یكدیگر را به خوبی احساس می‌كنیم. بنابراین حتی در نقطه‌هایی از زندگی كه احساس می‌كردیم اینجا و این‌بار دیگر آخر خط است، همان حس آشنایی كه در وجود هر دوی ما بود، مارا به صبر و مدارا دعوت می‌كرد.

مجله زندگی ایده آل

 



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
فان فار : از صبح امروز خبر های مبنی برا خود کشی بازیگر زن نقش اصلی در قلب یخی منتشر سشده است ، همه از خود این سوال رو دارند این بازیگر زن کیست ؟

در خبر ها امده است این بازیگر و این هنرپیشه جوان علاوه بر مجموعه قلب یخی در سریال های “آشپزباشی”، ” مرگ تدریجی یک رویا”، «توی گوش سالمم زمزمه کن»، «مسافرخانه سعادت» و … به ایفای نقش پرداخته است.

بر این اساس احتمالا مهراوه شریفی نیا بازیگر زن است که خود کشی کرده است اما هنوز هیچ خبرگزاری این خبر را تایید نکرده است

در خبر ها آمده است وی پس از مصرف قرص برنج و مسمویت شدید، اقدام به رگ زنی از سه نقطه کرده بود که خوشبختانه با تلاش پزشکان این امر ناکام ماند و شانس زندگی مجدد را یافت.

بنا بر اظهارات کادر معالج این هنرپیشه معروف، وی سابقه هیچ نوع بیماری افسردگی و روانی را نداشته است و گویا مشاجره وی با خانواده اش منجر به خودکشی شده است.

این بازیگر به مدت یک روز در یکی از بیمارستان های خصوصی غرب تهران بستری بود و علیرغم صلاحدید پزشکان و تنها به دلیل انعقاد قرارداد کاری مهم! با رضایت خانواده و قبل از پایان دوره درمان ترخیص شده است.

گفتنی است، مسمومیت با قرص برنج در سال های اخیر به عنوان یک عامل مهم مسمومیت های شدید و منجر به فوت، بخصوص در کشور ما محسوب می شود.

بیوگرافیشم از پرشین وی کپی پیست کردم!:
همــــــــــــــــزاد منه :دی

۲۹/۱!

Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site


نام اصلی : مهراوه
نام اصلی خانوادگی : شریفی نیا
تاریخ تولد : ٢٩/١/١٣۶٠
مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل رشته موسیقی

آزیتا حاجیان یکی از برترین بازیگران سینما و تئاتر ایران مادر مهراوه و پدر او محمدرضا شریفی نیا یکی از بازیگران و بازیگردانان بنام ایران است.
مهراوه شریفی نیا از سن ۸ سالگی یعنی از سال ۱۳۶۸ بازی را شروع کرد.در کودکی در دو فیلم بازی کرد. در مجموعه امام علی (ع) و در فیلم زیبای دزد عروسکها به کارگردانی محمدرضا هنرمند.این شروع فعالیتهای هنری مهراوه بود….بعد از فیلم دزد عروسکها در فیلم “دایان باخ” فرهاد پوراعظم در سال ۱۳۷۱ به ایفای نقش پرداخت و تا ۷سال در هیچ فیلمی حضور پیدا نکرد….در فیلم :”زیر پوست شهر” رخشان بنی اعتماد نقش دوست باران کوثری را بازی کرد…همان دختر عاصی که به خاطر آزار برادرش از خانه فرار کرد و ….شاید این اولین حضور جدی مهراوه به عنوان بازیگر حرفه ای به شمار رود…بعد از این فیلم مهراوه در دو فیلم سینمایی دیگر به نامهای دختری به نام تندر(۱۳۷۹-حمیدرضا آشتیانی پور) و به من نگاه کن(۱۳۸۱-شهرام اسدی) بازی کرد…اما بدون شک اوج بازی مهراوه در سریال زیبای ساعت شنی است.بازی کاملا احساسی و به دور از کلیشه هایی که در بیشتر مواقع در سریالها و فیلمهای سینمایی شاهد آن هستیم…مهراوه به جز کارهای سینمایی در سریالهای و مجموعه های بسیار ی هم بازی کرده.مهمترین آنها سریال به یاد ماندنی امام علی(ع) (۷۴/۱۳۷۰) هست. در مجموعه امام علی (ع) هم در نقش کودکی های قطام ظاهر شد. دیگر سریالهایی که مهراوه در آنها به ایفای نقش پرداخته :این قافله عمر(۱۳۷۱)،شبحی در تاریکی(۱۳۷۵) و قصه های رودخانه سیاه(مجموعه،۱۳۷۸)از این به بعد باید منتظر روزهای اوج مهراوه باشیم.بازی بدون نقص و زیبای او در سریال جنجالی ساعت شنی میتواند سکوی پرتابی برای رسیدن به قله هنر ایران باشد

زندگی شخصی:
مهراوه شریفی نیا در ٢٩ فروردین ماه سال ۱۳۶۰ در تهران متولد شد. وی فرزند «آزیتا حاجیان» و «محمدرضا شیفی نیا» بازیگران سینما و تلویزیون و خواهر «ملیکا شریفی نیا» بازیگر می باشد.پدرش (محمدرضا شریفى‏نیا) و مادرش (آزیتا حاجیان) هنگام تولد او ۲۶ و ۲۴ سال سن داشتند. نام مهراوه را پدرش براى او انتخاب کرد.مهراوه فرزند اول خانواده شریفی نیاست پنج ساله بود که خواهرش ملیکا (۲۱ آبان ۶۵) به دنیا آمدو خواهرش ملیکا ۵ سال از او کوچکتر است و اوایل سال ١٣٨۶ ازدواج کرد و این در حالی است که مهراوه هنوز مجرد است .بازی و چهره ی او شباهتهای بسیاری به مادرش دارد. در دوران کودکى بسیار خوش‏اخلاق و خندان بود.از دوازده سالگى پیانو زد. توسط پدرش به داود میرباقرى معرفى شد و در سریال «امام على (ع)» هم بازى کرد. رشته ریاضى فیزیک را براى دبیرستان انتخاب کرد یک ترم در رشته کارگردانى سینما درس خواند اما پس از مشورت با پدرش، از ادامه تحصیل در این رشته انصراف داد
در دوران دانشگاه، کار تدریس پیانو را هم انجام مى‏داد . علاقه شدید به فوتبال و تیم پرسپولیس دارد و بارها و بارها براى تشویق تیم پرسپولیس به ورزشگاه آزادى رفته و آرشیو قطورى از نشریات ورزشى جمع‏آورى کرده است. ساکن خیابان پاسداران تهران است. در نمایش «یک زن، یک مرد» که توسط مادرش کارگردانى و توسط پدرش تهیه شد، با خواهرش همبازى بود. شهریور ۸۶ فارغ‏التحصیل شد. در حال حاضر یکى از بهترین نوازنده‏هاى خانم پیانو به حساب مى‏آید.

چند نکته جالب:
١. مهراوه شریفی نیا یکى از نامزدهاى بازى در فیلم «اشک سرما» بود اما در نهایت گل‏شیفته فراهانى در این فیلم جلوى دوربین رفت.
٢. درگیر پایان‏نامه‏اش بود که بازى در «ساعت شنى» به او پیشنهاد شد. پدرش عنوان کرد حتى اگر به وضعیت تحصیلى‏اش آسیب مى‏خورد، باز هم بازى در نقش مهشید را قبول کند!پیش از او دو بازیگر مطرح براى بازى در این نقش تست داده بودند، اما نتوانسته بودند نظر کارگردان را جلب کنند.

فعالیت ها:
فیلم شناسی
دزد عروسکها (محمدرضا هنرمند - ۱۳۶۸)
دایان باخ (فرهاد پوراعظم - ۱۳۷۱)
زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد - ۱۳۷۸)
دختری به نام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - ۱۳۷۹)
به من نگاه کن (شهرام اسدی - ۱۳۷۹)
اخراجی های ٢ (مسعود ده نمکی - ١٣٨٧)
سریال ها:
این قافله عمر (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۱)
امام علی (ع) ( مجموعه تلویزیونی ۷۴/۱۳۷۰)
شبحی در تاریکی (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۵)
قصه های رودخانه سیاکیا (کمال تبریزی -توقیف شد- ۱۳۷۸)
ساعت شنی (مجموعه تلویزیونی، ١٣٨۶)
روزهای حسرت (مجموعه تلویزیونی، ١٣٨٧ )
دستیاری کارگردان
عشق ممنوع (١٣٨۴)
شاخه گلى براى دبورا
تئاترها
یک زن یک مرد
تله فیلم
کابوس

 


تاريخ : پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

آبجی نیلوفر و داش امین :)

اینم شقایق دهقان

ایننم مهدی هاشمی و  گلاب

شیرین بینا و دختر و شوهرش

فلورا سام و شوهرش

پویا امینی و زن وبچهش

نـــظر !



تاريخ : چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
اینم بدبختیه من::((((((((((((((((((((((((((((((

حالا بگو به شما چه :دی


 

 

باتوجه به در خواست های مکرر اوليا محترم و دانش آموزان عزيز مبني بر تغيیر زمان كلاس هاي شهريور ماه به دليل همزماني اين كلاس ها  با تعطيلات عيد سعيد فطر

 

روزهاي يكم و چهارم شهريور هيچ كلاسي تشكيل نمي شود .

 

روزهاي تشكيل كلاس هاي  پايه دوم( 2/1-2/2-2/3 و2/4 )

 

شنبه 18 شهريور

 

يك شنبه 19 شهريور

 

دو شنبه 20 شهريور

 

روزهاي تشكيل كلاس هاي پايه سوم :

 

شنبه 11 شهريور

 

يك شنبه 12 شهريور

 

دوشنبه 13 شهريور

 

ساعت تشکیل کلاس ها از 7.30الی 13 می باشد.

شركت همه دانش آموزان دراین كلاس ها الزامي است.

 

اینم گاف خوشگل شبکه سه که خودم کشفش کردم!ولی عکسش از پرشین ویه:

آریا پیکسم که فیلتر شد دیگه عکس مکس خبری نییس :دی

 



تاريخ : سه شنبه هفدهم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site 

+اگه عکسا نیومد بگین چون تنبلی کردم یه ابتکار جلب مخفی زدم :دی



تاريخ : دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
اینو تو جمع فالگیرای مدرسه آموختیدم!

اول از همه باید بیاین اون قسمتی که زیر انگشت شست میشه(خود انگشتتون نه)زیر انگشت ینی دستتون زیر انگشت شستتون!باید حسابی با دستتون بمالینش بعد که قرمز شد محکم پوستتونو بکشین سمت بالا جوری که سفید بشه بعدش که خون داره برمیگرده یه اسمی پیدا میشه (به جوووون خودم)که میگن اسم کسیه که دوستت داره یا باهات ازدواج میکنه +اگه باورتون نمیشه عکسای دست خودمو بزارم!

محلش هم میشه کلا محدوده ای که اون خط ( رو داره!

آهان باید دست چپ باشه دقیقا اینجا میشه

+هروقت رفتم پیش دخترعموم عکسشم میزارم کف دست اون حامد درمیاد :دی

فعلا جای دقیقشو دریابید:

این که عکسه دست راسته شما دقیقا همینجا توی دسته چپتونو پیدا کنید

یادتون نره دست چپ!

اینم عکس سگ علی صادقی!:



تاريخ : یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

 

اینم یه سری عکس خیلی خیلی تووووپ از شهرام:

 

منبع این عکسا:

http://farhang.shakheh.com/

ینی حسابی حالشو ببرین!

خجالت نمیکشین واسه ی همچین آپی نظر نمیدین؟!



تاريخ : شنبه چهاردهم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
شاید باورت نشه شاید فک کنی میخوام کلاس بزارم ولی ما افطار مرغ داریم:دی

افه ی جدید دخترای دم بخت :

من خواستگار مرغ فروش داشتم رد کردم!

نفرین یک لر:

احمدی نژاد خدا ازت نگذره زمان خاتمی افطار پنج ونیم بود!!

کلی عکس خفناک از بازیگرا:

اینجا افطاریه.منم دعوت داشتم ولی پیچوندم!افتخار ندادم :دی

ینی اپلتو قربون :دی

بقیه عکسا هم جــــــــــــدید!:دی خلاصه حسابی ترکوندم

اینم آق پسر فتحعلی!چه قدم شبیهشه

چه قدرم که تو خشگلی!ینی قد بودنم حد داره

جوجو :دی

نترس!

آخه آدم چندتا چندتا عکس میزاره؟!باید قدر این هوشنگو بدونیین :دی

اینم دوکسیه شهرام!

اینم آقای ضدحــــال

اینم پسر یوسف تیموری!دیگه هوشنگ کولاک کرد :دی

 

+شکی از بهزاد بپرس ببین از کجا باید مانتو بگیریم؟(!)

 

 

+پست بعد عکسای داش شهرام گــــل!



تاريخ : شنبه چهاردهم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

 



تاريخ : چهارشنبه چهارم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

 



تاريخ : چهارشنبه چهارم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

این بزمچه چه جیگری شده!یواش یواش داره پوز هوشنگو میزنه!

 

 



تاريخ : سه شنبه سوم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

ببیینید چند وقته چه آپای جیگری میکنم حالا هی نظر ندید!ولی خداییش خداحافظ بچه سریال تووپیه با اینکه خنده دار نیست ولی جلبه!راستی این یاروم یه جورایی خوشگله!خوشم اومد!



تاريخ : سه شنبه سوم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |

 

اینم آتو از شکیلا!

کسی شورت این شکیلا خانوومو ندیده؟!

:دی

 



تاريخ : سه شنبه سوم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
 
 
 
 
 
 
 
مهدی پاکدل و خوشگل خانووم+جواد عزتی و زنش
رضا صادقی و زنش +شهاب حسینی و زنش(دخترعموش)
 
 
گردآوری : پرتال ماگازین
+تو نظرا بگین که کدوم زوج باحال ترن


تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
  • علمی
  • سبزک