نادیا دلدار گلچین دوشنبه 16 مرداد بر اثر سکته ای که داشت در بیمارستان عرفان به حالت کما رفت. اوضاع جسمانی این بازیگر سینما و تلویزیون بسیار وخیم است... در این روز همراه تعدادی از هنرمندان از جمله حسین یار یار مدیر عامل باشگاه هنرمندان و خانمها شهناز شجاعی سرپرست ورزشی بانوان هنرمند و شیرین بینا و هنگامه قاضیانی و لیلا بلوکات و مهسا مهجور و بهار ارجمند از نادیا دلدار گلچین عیادت کردیم. در این روز خانواده گلچین و دخترانش نیز حضور داشتند. گزارش این روز عصر امروز سه شنبه از برنامه ماه عسل شبکه سوم ساعت 7:15 پخش خواهد شد.

.

.

.

.

پيكر ناديا دلدار گلچين در ميان اندوه خانواده و همكارانش به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) بدرقه شد.

به گزارش ايسنا، در مراسم خاكسپاري اين هنرمند كه امروز 26 مرداد ماه از مقابل تالار وحدت برگزار شد، نادر گلچين، پدر ناديا دلدار گلچين كه در عرصه‌ موسيقي فعال بوده است، در شرايطي كه به سختي سخن مي‌گفت يادداشت كوتاهي را درباره‌ دخترش خواند.

او گفت: در اين گونه مواقع، صحبت‌ كردن براي پدري كه عزيزش را از دست داده خيلي مشكل است پس چون بداهه گويي دشوار بود يادداشتي را براي معرفي دخترم نوشتم.

نادر گلچين در اين يادداشت با تشكر از حاضران و هنرمندان تئاتر‌، سينما و تلويزيون كشور، خطاب به حاضران ادامه داد: از شما سپاسگزارم كه براي خاك‌سپاري شاخه گلي كه دختر من است به اين مكان آمده‌ايد. دختري مهربان و خانواده دوست كه كينه در دلش راهي نداشت با اينكه دختر عموهايش همكار او بودند، هرگز بغض و حسدي نسبت به آنها نداشت. ناديا دور از جنجال و هياهو مردانه روي پاي خود ايستاد و همه را دوست مي‌داشت، او هميشه قانع بود.

پدر ناديا دلدار گلچين در بخش پاياني سخنانش گفت: تا نفس باقي است جايگاهش در سينه تنگ من است. ناديا با ما نيست ولي در هرگوشه و كناري خاطرات تلخ و شيرينش را به ياد مي آورم.

منيژه دلدار گلچين ـ دختر عموي ناديا ـ كه دوست و همبازي او بوده اجراي اين برنامه را برعهده داشت.

منيژه گلچين به ياد دخترعمويش چندين قطعه شعر خواند و گفت: ناديا در بين ما حضور دارد، در دل شما حضور دارد و بابت اين همه دلهاي عاشق خداوند را شاكرم.

وي ادامه داد: مي‌گويند ايستادگي را از سرو آموخت. ناديا از سرو ايستاده‌تر بود، در تحمل كردن سختي‌ها بي‌نظير بود، او سرو ايستاده ما بود. پاره‌اي از تن ما بود كه رفت، ما دلمان برايش خيلي تنگ مي‌شود.

سپس مرجانه گلچين ديگر دخترعموي ناديا گلچين و بازيگر تئاتر سينما و تلويزيون در سخنان كوتاهي گفت: ناديا به دليل بيماري‌اش در سال‌هاي گذشته درد و رنج فراواني را تحمل كرد و هرگز اميدش را از دست نداد، نگاهش به فرداهاي روشن بود.

وي ادامه داد: از همه همراهان خانواده و كساني كه او را ترك نكردند قدرداني مي‌كنم. خداوند اين توفيق را بدهد كه در نبود ما هم اين چنين برايمان سوگواري كنند.

در ادامه‌ مراسم تشييع، داريوش اسدزاده ديگر هنرمند با سابقه تئاتر سينما و تلويزيون كه چندين همكاري با ناديا گلچين داشته است در سخنان كوتاهي گفت: توان گفتارم نيست. نه توان جسمي دارم و نه روحي زيرا يكي از هنرمندان و عزيزانمان را از دست داده‌ايم. ناديا خانمي با وقار،‌ متين و استوار بود. درگذشت او را به خانواده‌اش تسليت مي‌گويم.

در بخش ديگري از اين مراسم سيد احمد مير علائي ـ مدير عامل بنياد سينمايي فارابي ـ با تسليت گويي براي درگذشت ناديا دلدار گلچين گفت: اتفاقي كه امروز به دليل آن جمع شده‌ايم، براي تك تك ما مي‌افتد. مهم اين است كه زندگي همين جا نيست و همين جا تمام نمي‌شود. خوش به‌حال كساني كه در ميسر زندگي‌شان زندگي كردن را تجربه مي‌كنند و نه فقط زنده بودن را و خانم گلچين از جمله اين افراد بود.

وي با يادآوري بيماري طولاني مدت ناديا گلچين ادامه داد: هرچند مدت‌ها دچار بيماري بود ولي هرگز گلايه‌اي نكرد. همه اندوخته‌هايش را هزينه درمان كرد اما با مناعت طبع و آبروداري زندگي كرد.

ميرعلائي ادامه داد: ائمه مي‌گويند به حساب خود برسيد، پيش از اينكه به حسابتان برسند. خانم گلچين انشاء الله جزو آمرزيده شدگان درگاه خداوند است. به ويژه اينكه در اين ماه عزيز كه ماه مهماني خدا است، از دنيا رفتند.

مديرعامل بنياد سينمايي فارابي حج واجب و بستر بيماري را دو عامل آمرزيده شدن افراد دانست و اضافه كرد: ما اينجا جمع نشده‌ايم كه خودنمايي كنيم، جمع شده‌ايم هنرمند خوب بزرگ و انساني را بدرقه كنيم. مسير هنرمندانه اين نيست كه همكار هنرمندان را در بيمارستان چشم به راه بگذاريم برايش شماره حساب معين كنيم و ديگران را تشويق كنيم كه برايش پول بريزند.

وي با انتقاد از عملكرد بعضي از هنرمندان براي تامين هزينه درمان همكاران بيمارشان افزود: پيگيري براي تامين هزينه‌هاي درمان خيلي مهم است اما شرايط بايد تغيير كند تا كساني كه با آبرو زندگي مي‌كنند، بي‌اعتبار نشوند. بايد چند تا از سردرمداران هنرمند و مسئول ما مرده باشند كه ما براي هنرمندي در حد و اندازه‌ي خانم گلچين شماره حساب بدهيم. اينها براي خودنمايي است، واي بر ما!

ميرعلايي يادآور شد: ممكن است اين بيماري براي تك تك ما پيش بيايد ما هم بايد مسيري مثل خانم گلچين طي كنيم. او جهاد كرد و تمام زندگي‌اش را خرج بيماري‌اش كرد، اگر مي‌خواهيم براي يكديگر كاري كنيم بايد آبرومند باشد.

احمد ميرعلائي در پايان صحبتش از طرف وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و جواد شمقدري معاون امور سينمايي و شجاعي مدير صندوق حمايت از هنرمندان، درگذشت ناديا دلدارگلچين را تسليت گفت و ادامه داد: خانم گلچين در ماه مهماني خدا از دنيا رفتند و ان شاء الله قرين رحمت هستند. هميشه بايد براي عاقبت به خيري همه دعا كنيم.

در ادامه فاضل جمشيدي هنرمند موسيقي به نمايندگي از خانه موسيقي ضمن تشريح آشنايي‌اش با ناديا دلدار گلچين گفت: از زماني كه نهادهاي مدني تشكيل شده‌اند تا كنون دريافته‌ايم يكي از معضلات مهم هنرمندان ما كه اين همه درباره‌اش صحبت مي‌كنيم، بحث خدمات درماني و اجتماعي است.

او با يادآوري شرايط دشوار ناديدا دلدار گلچين در طول دوران درمانش خاطرنشان كرد: در اين شرايط بود كه فهميدم معضلات بسيار بزرگي داريم كه بدون كمك دولت و نهادهاي مدني حل نمي‌شود.

جمشيدي با تاكيد بر لزوم افزايش كف بيمه هنرمندان متذكر شد: كف بيمه هنرمندان بسيار پايين است و دولت و مجلس بايد آن را دست كم سه برابر افزايش دهند كه اميدوارم نهادهاي مدني اين مطالبات را از دولت بگيرند.

او با اشاره به تلاش‌هاي ايرج راد مديرعامل خانه تئاتر براي حل مشكلات درمان هنرمندان بيمار ادامه داد: شاهد بودم آقاي راد شخصا پشت در اتاق مسئولان نشست و سنوات ناديا دلدار گلچين را گرفت، اينها لازم است اما كافي نيست. نظام تامين اجتماعي درمورد هنرمندان بايد تغيير كند. اگر نتوانيم اين تغييرات ايجاد كنيم همچنان دچار مشكلاتي مشابه مي‌مانيم.

به گزارش ايسنا،‌ بعد از سخنان فاضل جمشيدي، خانواده ناديدا دلدارگلچين بر تابوت اين هنرمند گردهم آمدند و با او وداع كردند.

سپس پيكر اين هنرمند در ميان اشك‌هاي پدر و مادر، دو دختر و دخترعموهايش به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشييع شد.

آخرين بيت شعري كه منيژه گلچين در بدرقه دختر عمويش خواند اين بود:

شرح اين هجران و اين خونه جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر

به گزارش ايسنا، مجلس يادبود ناديا دلدار گلچين روز شنبه 28 مرداد ماه از ساعت 16 تا 17 و30 دقيقه در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي برگزار مي‌شود.

ايرج نوذري ‌،اكرم محمدي‌، فلور نظري‌، فريده صابري‌، شكرخدا گودرزي‌، فاضل جمشيدي،‌ سارا اسكندري‌، داريوش اسدزاده‌ و ... از جمله هنرمنداني بودند كه در مراسم خاكسپاري ناديا دلدار گلچين حضور داشتند.

عکساش:

 

+

علی ضیا از مشورت با احسان علیخانی و نمره ی قبولی خود میگوید:

باشگاه خبرنگاران : سیدعلی ضیاء،مجری برنامه ماه عسل احساس خود را از اجرای برنامه ماه عسل این گونه عنوان کرد:حس خوبی است که پای سفره های افطار مردم باشیم و هیچ آرزویی والاتر و برتر از این نیست که در لحظه های استجابت دعا در کنار بغض و باران مردم مومن کشور باشی و تلاش شود که مردم تصویری بدی را نبینند.
وی در باب تفاوت ساختاری و محتوایی برنامه ماه عسل با برنامه های دیگری چون "نیمروز" ، و "گزینه جوان" و همچنین نحوه اجرای خود اظهار داشت:مجریان تلویزیونی به خصوص مجریانی که در فضای اجتماعی قدم می زنند؛باید توانایی اجرا در ژانرهای مختلف اجتماعی را داشته باشند.
ضیاء در این باره ادامه داد:در برنامه ماه عسل تفاوت در تم اجرای من ایجاد شده و سن اجرای من بالاتر رفته و تمام تلاشم را در حوزه اجرا به کار بردم تا مردم شاهد یک اتفاق بد نباشند.
وی درخصوص نظر خود درباره کارنامه کاری خود گفت:مردم شریف کشور باید در این باره نظر بدهند؛با نگاه به گذشته ام به تنها چیزی که می رسم این است که لطف و عنایت خداوند لحظه به لحظه ،‌ثانیه به ثانیه و نفس به نفس همراهم بوده و به واقع نگاهم به خداوند این گونه است.
وی تصریح کرد: روزی برخی از دوستانم گفتند شاید این برنامه به سرانجام نرسد و من در پاسخ عنوان کردم زمانی که با خدای خود صحبت می کنی و از او مدد بخواهی خدا برکت آن را خواهد داد.
ضیاء افزود: اگر در اواسط این برنامه نخواهند که من اجرا کنم و یا این برنامه بهترین باشد تمامی خواست خداست و به لطف و محبت و مهربانی او بر می گردد.
ضیاء درخصوص اجرای خود اظهار داشت:من از اجرای خودم راضی هستم و از اجرا به خود نمره 17 می دهم و امیدوارم که روز به روز بهتر شود.
وی در خصوص انتقاد های وارده به برنامه ماه عسل و اجرای خود عنوان کرد:اگر به بهترین کارگردان ایران فیلمنامه بد بدهید؛نمی تواند آن را خوب بسازد.
وی افزود:این برنامه با باید به صورت یک پکیج دید ،اجرایی که من ارائه دادم اجرای قابل قبولی است و برنامه نمره قبولی را گرفته است.
ضیاء تصریح کرد:باید هر چیز را در جایگاه خود مقایسه کرد زمانی که تهیه کننده های این برنامه برای اجرای سوژه ها یک ماه بیشتر فرصت نداشتند،نمی توان آن را با فردی که یک سال و نیم یا پنج ماه فرصت داشته، مقایسه کرد.
وی در این باره با اشاره به این که هیچ مقایسه ای از سوی مردم میان برنامه "ماه عسل" امسال با سال های گذشته صورت نگرفته،اظهار داشت:فضاهای ما به قدری متفاوت است و مردم به اندازه ای هوشمند هستند و می دانند که جنس اجرای من با جنس اجرای احسان علیخانی کاملا متفاوت است.
وی ادامه داد:مردم در برنامه "ماه عسل" امسال دو فضا و اجرای متفاوت را شاهد هستند و اگر برخی خبرنگاران و مطبوعات به این مسئله دامن نزنند هیچ مقایسه و دغدغه ای برای مردم وجود ندارد.
ضیاء افزود:مردم امسال یک ماه عسل جدید را شاهد هستند که به طور قطع نقاط ضعفی را هم دارد "احسان علیخانی" و همکارانش این مدت بسیار زحمت کشیدند و بسیار قابل احترام هستند ولی ما با ایجاد فضای جدید سعی داریم لبخند را جاری کنیم.
وی در این باره تصریح کرد:ذائقه مردم لبخند است و امیدواریم این ذائقه را بتوانیم به آنها برگردانیم و لبخند و امید را به آنها هدیه دهیم.
ضیاء در خصوص اجرای برنامه "ماه عسل" امسال از نگاه "احسان علیخانی" گفت:قبل از برنامه صحبت هایی با "احسان علیخانی" داشتم و او هم مثل یک برادر بزرگتر به من کمک کرد ولی در حین اجرای این برنامه به قدری درگیری ذهنی ام زیاد است که حتی در جمع خانواده ام کمتر حضور داشته ام.
وی با اشاره به آن که علاقه ویژه ای به اجرای برنامه ماه عسل دارم افزود:در باب اجرای این برنامه در سال های آینده باید مسئولان نظر بدهند؛ولی باعث افتخار من است که برنامه ای که از نگاه من شاید بزرگترین برنامه تلویزیون باشد،مسئولیت اجرای آن به من سپرده شده و از کسانی که به من اعتماد کردند سپاسگزارم .
وی در پایان خاطرنشان کرد:امیدوارم مردم کشورم حالشان خوب شود و در فضاهای مختلف درگیری اجتماعی پیدا نکنند و ماهشان عسل شود

+

رضا عطاران:من الان پاک ترین مرد سینمای ایران هستم:

رضا عطاران از معدود کارگردان‌هایی است که علاوه بر بازی در فیلم‌های خودش، می‌تواند تیم بازیگری و عوامل پشت صحنه را هم هدایت کند.

البته کمتر کسی تصور می‌کند این کارگردان و بازیگر چنین قابلیتی را داشته باشد، اما کارنامه عطاران در تلویزیون در چند سال اخیر نشان می‌دهد، شناخت دقیقی از مخاطب و راه‌های سرگرم کردن او بلد است.
 
مهم‌ترین ویژگی عطاران به تایید بازیگرانی که با او همکاری کرده‌اند و مهم‌تر از همه به عقیده مردم، صداقت اوست. این صداقت در اولین فیلم‌ سینمایی بلند به کارگردانی این بازیگر خوش‌فکر دیده می‌شود و به اندازه‌ای پررنگ است که مریلا زارعی بازیگر مقابل او در «خوابم می‌آد» بارها از این ویژگی عطاران حرف زده است.
 
«خوابم می‌آد» علاوه بر اینکه فیلم آبرومندی است، تا به حال فرشته نجات اقتصاد سینمای ایران هم بوده است. این فیلم جزییات و ریزه‌کاری‌هایی دارد که فقط خود کارگردان درباره‌اش می‌تواند توضیح بدهد، فیلمی که اگر در شرایط بهتر اکران می‌شد، قطعا بیشتر از این‌ها به سینمای ایران کمک می‌کرد.
 
مریلا زارعی بازیگر نقش شیرین و رضا عطاران بازیگر نقش رضا در فیلم «خوابم می‌آد» با حضور در کافه خبر از چگونگی ساخت این فیلم و اتفاقاتی که بعد از ساخت برای آن افتاد، گفتند. علی علایی منتقد فیلم نیز در این نشست حضور داشت.  
 
ماجرای اکران نشدن فیلم «خوابم می‌آد» در سینماهای حوزه هنری چه بود؟
رضا عطاران، کارگردان و بازیگر: راستش ما خودمان هم درست نفهمیدیم. حوزه هنری دنبال دلیل است که  چرا فیلم «خوابم می‌آد» فیلم مستهجنی است، اما ظاهرا هنوز دلیلش را پیدا نکر‌ده‌اند. فیلم در جشنواره فجر با مشکلاتی مواجه شد. به خاطر همین در زمان اکران ممیزی‌هایی به آن وارد شد. آن ممیزی‌ها اعمال شد و فیلم الان روی پرده است. با اصلاحاتی که به فیلم وارد شده من الان پاک‌ترین مرد سینمای ایران هستم.
 
شما در وضعیت کنونی سینمای ایران نگران اکران کردن فیلم نبودید؟
عطاران: چرا. ارشاد به ما گفت یک عده‌ای هستند که ممکن است به فیلم گیر بدهند. به خاطر همین اصلاحات دادند.آقای تخت‌کشیان هم گفت این اصلاحات را اعمال کنیم.
 
علی علایی، منتقد فیلم: قبل از ساخت فیلم «خوابم می‌آد» ما با پدیده‌ای به نام رضا عطاران مواجه بودیم که او را به عنوان کارگردان تلویزیون می‌شناختیم. از او سریال دیدیم و راحت‌ترین پیش‌بینی این بود که وقتی فیلمی از او در سنیما می‌بینیم، مثل سریال‌های تلویزیونی‌‌اش است، اما او ما را غافلگیر کرد و سراغ یک نوع دیگری از کار رفت. کسی که پتانسیل و عقبه‌ای  دارد، اما آن را کنار می‌گذارد و سراغ چیز دیگری می‌رود. چرا به یکباره از گذشته فاصله گرفتی؟ در عین حال وقتی خواستی دوباره لحنت را عوض کنی به نظرم پرهیزگاری کردی. چه در فیلم‌هایی که برای دیگران بازی کردی و چه در فیلم‌هایی که خودت ساختی این پرهیزگاری وجود نداشت اما این بار با اینکه می‌توانستی خیلی کارها را در موقعیت‌های طنز انجام بدهی، نکردی و اسم این را می‌شود پرهیزگاری گذاشت.
عطاران: این چیزهایی که می گویید درست است. مردم اطمینانی به کارهایم داشتند و جذب مخاطب هم برایم مهم بود، اما می‌خواستم فیلمی بسازم که همه چیز را با هم داشته باشم. مخاطب و منتقدان را کنار هم داشته باشم. یکی از مرض‌های کسانی که کار هنری می‌کنند تنوع‌طلبی و تغییر است. من احساس خستگی می کردم و می‌خواستم کار متفاوت انجام بدهم، هر چند بخشی از این کار ریسک باشد. در جشنواره فیلم فجر و زمان نمایش فیلم احساس کردم این کار اشتباه بود، اما در اکران عمومی مردم با فیلم ارتباط برقرار کردند و تا آخر فیلم را دنبال کردند.
 
مریلا زارعی، بازیگر: شاید جالب باشد بدانید حتی بچه‌هایی که سر چهارراه‌ها گل می‌فروشند هم با این فیلم همزاد‌پنداری کرده‌اند. این بچه‌ها بعد از دیدن این فیلم با من احساس نزدیکی بیشتری کردند. در کارهای دیگر این نزدیکی را کمتر احساس کردم، اما رضا عطاران ارتباطش را با طبقه ضعیف بیشتر از طبقات دیگر برقرار کرده است. من به جنس کار عطاران و ارتباط او با مخاطب قبل از بازی در «خوابم می‌آد» فکر کردم و تصور این موفقیت را قبل از ورود به کار داشتم. خیلی خوب است بازیگری به مرحله‌ای برسد که مردم به او اعتماد کنند. آقای عطاران به جایی رسیده است که مردم به او اطمینان دارند و می‌خواهند ببینید چه حرف جدیدی می‌زند. به طبع من هم علاقه‌مندم به واسطه کارهای ایشان با مردم ارتباط مهربانانه‌تری برقرار کنم.
 
خودتان در نهایت  فهمیدید چه کاری می‌خواهید بکنید؟
عطاران: (می‌خندد) خوب یک چیزهایی  بالاخره قابل پیش‌بینی نیست. من همه چیز را در این دو سال در نظر گرفته و سلیقه مردم را بالا و پایین کرده و فهمیده بودم در سال‌ها اخیر فیلمی که برای فروش ساخته می‌شود فروش نمی‌کند و فیلم‌هایی که قرار نیست فروش نداشته باشد خوب فروخته است. مثلا زمانی دیدم فیلم‌های «اینجا بدون من » یا «سعادت‌آباد» فروش بیشتری دارند.
 
این‌ها در کار کردن من تاثیر  تاثیر داشته است. فیلم‌هایی که در مقایسه با فیلم‌های کمدی یک زمانی جا می‌ماندند. هر چیزی که در فیلم مورد نقد است ما به آن توجه کرده بودیم. مثلا می‌گویند شخصیت خانم زارعی خیلی معلوم نیست. در صورتی که  هر چیزی درباره شخصیت پردازی بود از شیرین عمدا حذف کردیم. الان هم می گویند این دختر چرا گذشته ندارد و هیچ چیزش معلوم نیست.
 
همه سوابق این آدم را از آن گرفتیم و وقتی ایراد می‌گیرند می‌گویم کار خودم بوده. همین دوپارگی که می‌گویند هم کار خودم بوده، به نظرخودم فیلم اصلا پنج پاره است. اول فیلم طنز اجتماعی خودم است و بعد ملودرام و بعد اکشن و بعد هم تراژدی می‌شود. این‌ها از نظر من عیب نیست، خودم آن را گذاشتم.

 
علایی: این چند پارگی به عنوان ایراد نیست. ما نمونه‌‌های موفق در تاریخ سینما در دو دهه اخیر داریم که از ژانرهای مختلف اشباع شده‌اند. همه این رفته و آمدها و تداخل ژانرها مخاطب را درگیر می‌کند و در ازای هر مخاطبی یک فیلم تکثیر می‌شود، چون مخاطب درگیر می شود.
عطاران: ولی از سئوالتان این طور برمی آمد که می‌خواهید در ادامه بگویید این چند پارگی درنیامده است.
 
علایی: نه اینطور نیست. اتفاقا به نظر من درآمده و تنها نکته نگران‌کننده در مورد اکران «خوابم می‌آد»، استقبال مخاطب زمان اکران این فیلم بود که خوب این استقبال هم با وجود همه مشکلات صورت گرفت. پرش‌های شما از این ژانر به آن ژانر خیلی گل‌درشت نیست. به خاطر همین به این بحث ما ایجابی نگاه کنید و سلبی نگاه نکنید. این همان چیزی است که زمینه‌اش را فراهم کردید که می‌توان از رضا عطاران منتظر آثار متفاوتی باشیم، اما در مورد شخصیتی که خانم زارعی بازی کرده‌اند، حرف بزنیم. از وقتی که شیرین وارد قصه می‌شود تا زمان نسبتا توجهی نمی‌توانستم باور کنم این اتفاقات را شیرین ایجاد می‌کند. فکر می‌کردم این اتفاقات از تخیلات شیرین می‌آید. بازی و لحن و دو‌گانه خانم زارعی درآمده بود. فکر می‌کردم شخصیت به لحاظ روحی و روانی سالم نیست و رضا را هم وارد دنیای خودش کرده است. مطمئن نبودم این اتفاقاتی که می‌افتد واقعی است یا خیر. زمانی که فیلم را در جشنواره فیلم فجر دیدم نگران بودم مخاطب هم اسیر این مسائل شود، اما زمان اکران به نظر بازخوردها خوب بود و چنین اتفاقی نیفتاد.
زارعی: بعضی تماشاگران آن‌قدر با مجموعه فیلم ارتباط برقرار کرده بودند که ورود به جزییات لزومی نداشت.
 
عطاران: با مردم که حرف می‌زنم چون دوست ندارند این شخصیت (رضا) بمیرد همه می‌گفتند آخر فیلم خواب بود و نظر شما را در مورد آخر فیلم داشتند. من خودم هم دوست نداشتم به مرگ قطعی برسد. به همین دلیل می‌شود فکر کرد خواب اول را به خواب دوم پیوند زده بودم. تعداد کمی می‌گفتند که رضا مرده است.
 
علایی: فکر نمی‌کردم رضا، شیرین را مجبور به عمل آدم ربایی کند.
عطاران: بعد از جشنواره به یک سری نتایجی رسیدم. بعضی از پلان‌ها را حذف کردم و خودم مونتاژ مجدد زدم. هشت دقیقه از فیلم را زدم. 96 دقیقه بود که شد 88 دقیقه و بعد هم یک سری ممیزی خورد و شد 85 دقیقه. شروع فیلم اصلا با خواب من نیست. در نسخه دوم فیلم با صحنه آخر شروع می‌شود. یک سری پلان‌ها را از آنجا می‌بینیم. در نیمه دوم ریتم بهتری پیدا کرده است.
 
علایی: لحن دوگانه بازی شیرین را شما قبول دارید؟
عطاران: هر جا احساس می‌کردیم که شیرین با نقشه کارش را انجام می‌دهد و برای انجام کارهایش دلیل دارد آن را حذف می‌کردیم و به عمد لحن دوگانه‌ای برای شیرین گذاشتیم.
 
علایی: من مولف بودن بازی خانم زارعی را قبول دارم و می‌دانم کاری بدون دلیل نمی‌کند.
زارعی: من اگر خودم توجیه نباشم نمی‌توانم افکار کارگردان را اجرا کنم، اما به آقای عطاران اعتماد کردم. الان هم از این اعتماد پشیمان نیستم و برایم تجربه جدیدی بود.
 
عطاران: نمی‌دانم چه اتفاقی زمان بازی خانم زارعی می‌افتد که این‌طور بازی می‌کند، اما چیزی که من دوست دارم این واقعی بازی کردن است که اگر شخصیتش از درون درست باشد بیرون هم درست اتفاق می‌افتد. خانم زارعی درباره شخصیت خیلی سئوال می‌پرسید. من آخر سر گفتم همه چیز درباره شخصیت‌پردازی را کنار بگذار.
 
علایی: این مسئله باعث می‌شود شخصیت او خیلی به خواب نزدیک ‌شود.
زارعی: تعبیر درستی است، چون  با توجه به حذف جزئیات شخصیت‌پردازی از فیلمنامه برای خود من هم شبیه یک آدم خیالی شده بود. به طبع برای بازیگری با جنس بازیگری من این کار، سخت بود.
 
دلیل حضور ویشکا آسایش در این فیلم چه بود؟ شخصیت او هم به عمد کمرنگ شده است؟خانم آسایش از «ورود آقایان ممنوع» آمد و خیلی نقش پر رنگی در این فیلم نداشت.
عطاران: خانم آسایش لطف بزرگی به من و گروه داشت و به خاطر همکاری که با هم در «ورود آقایان ممنوع» داشتیم، بدون اینکه متن را بخواند لطف کرد و قبول کرد. به خاطر تجربه موفق «ورود آقایان ممنوع» هم به فروش و اسم ویشکا آسایش فکر کردیم اما قطعا دلایل دیگری هم داشت. دغدغه فروش فیلم یکی از مسائل مهم کارگردان زمان ساخت است. مثلا الان اگر فیلم می‌فروشد بخش عمده‌اش به خاطر حضور اکبر عبدی است. مردم می‌خواهند ببینید عبدی در لباس مادر چگونه است. من فکر کردم اگر قرار است حرفی بزنم و مردم آن را ببینند باید به نحوی مردم را برای کشاندن به سینما جذب کنم.
 
گفته بودید یک لیست بازیگر برای انتخاب بازیگرها دارید. این بازیگران اولین انتخاب‌های شما بود؟
عطاران: در «خوابم می‌آد» آقای گیتی‌جاه از آن لیست انتخاب شده بود. همیشه دوست داشتم با او کار کنم و فکر می‌کردم همیشه خوب است، اما از او درست استفاده نشده است. حرکات اضافه نداشت و همان چیزی بود که من می‌خواستم. آقای مهرآوران هم که نقش دکتر را داشتند از همان لیست بود. آقای محب‌اهری و سمسارزاده و سروش صحت که همیشه فکر می‌کردم خودش خیلی سرسری این طرف و آن طرف کار می‌کند و بازی‌اش خیلی خوب بود هم از آن لیست انتخاب شده‌اند.
 

اکبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه در صحنه‌ای از فیلم «خوابم می‌آد»
 
علاقه‌ شما برای بازی گرفتن از میانسال‌ها و بچه‌ها جالب توجه است.
عطاران: مشکل اینجاست که ما از سنی به بالا و از سنی به پایین بازیگر کم داریم. ما در جامعه بچه و پیر هم داریم و باید در قصه‌هایمان از این سنین استفاده کنیم که فیلم باورپذیر بشود. وقتی من نمی‌توانم آقای 40 ساله بازیگر  را شش ساله کنم، خوب می‌روم یک بچه‌ شش ساله پیدا می‌کنم و باز وقتی همان بازیگر 40 ساله نمی‌تواند نقش یک پیرمرد فرتوت را بازی کند، چون بدنش به آن مرحله نرسیده است، خوب من از یک پیرمرد واقعی استفاده می‌کنم که قابل باور بشود. اگر از سنین جوان بازیگر کم استفاده می‌کنم به خاطر این است که در جوان‌ترها آن‌قدر خواهان بازیگر زیاد است که می‌توانیم از بین آن‌ها انتخاب کنیم. البته از جوان‌ترها مجید صالحی و یوسف تیموری را هم با «سیب خنده» معرفی کردم.
 
زارعی: فکر می‌کنم آقای عطاران دنبال یک صداقت بی‌اندازه در آدم‌ها است. مثل چیزی که در خود او وجود دارد. در بچه‌ها و در پیرترها این صداقت بیشتر است و انگار به جنس سینمای عطاران نزدیک‌تر می‌شود. بازیگران حرفه‌ای در سنین جوان بیشتر شده‌اند. حرفه‌ای به معنی گول زدن و نیرنگ کردن. چیزی که در شخصیت‌ها هست و آن‌ها را موظف به دروغ‌گویی در ارائه نقش می‌کند، اما بازیگران پیر و بچه‌ها این دروغ را ندارند. من خودم درک کردم به محضی که خودم، خودم را گول می‌زنم رضا عطاران کات می‌دهد. می‌گوید خودت باشد. این یک هنر است که عطاران خود آن آدم‌ها را جلوی دوربین بیاورد. بازیگر به محض اینکه دوربین روشن می‌شود، خودش را در یک حصاری قرار می‌دهد. این هنر کارگردان است که می‌تواند بازیگر را همانطور که هست جلوی دوربین بیاورد. مثل آقای پورمخبر که اکنون آن‌قدر پیشنهاداتش زیادست که دیگر پاسخگو نیست.
 
عطاران: چند وقت پیش من به پورمخبر زنگ زدم و گفتم اگر جایی بازیگر خواستند من را معرفی کن. به او پیشنهاد زیاد می‌شود و من هم که کم کار شده‌ام. (می‌خندد)
 
علایی: در جشنواره فیلم‌های ویدئویی باید از احمد پورمخبر و حمید لولایی تقدیر می‌کردند که صنعت ویدئوی خانگی را چرخاندند.
زارعی: سیستم ما خیلی سیستم قدردانی نیست. شما الان وقتی تلویزیون را روشن می‌کنید تعداد زیادی بازیگر می‌بینید که به دلیل عدم تخصص نقش‌ها را شهید می‌کنند. یادمان باشد از بین بردن ارتباط این رسانه با بازیگران صاحب سبک به ضرر نقش تاثیرگذار تلویزیون تمام می‌شود. بسیاری از بزرگان سینمایی ما از تلویزیون آمدند و اول با مخاطب عام روبه‌رو شدند و بعد به سینما آمدند. به طبع خیلی از بازیگران با دیدن این قدرنشناسی‌ها دیگر با تلویزیون همکاری نمی‌کنند و کیفیت پایین می‌آید. به همین دلیل ارتباط بازیگران با تلویزیون قطع می‌شود، اما وقتی از آدم‌های موثر در هر سیستمی تقدیر می‌شود باعث قوت قلب و ادامه امیدوارانه کارشان می‌شود.
 
خانم زارعی اعتماد شما به آقای عطاران از کجا شروع شد؟
زارعی: کاراکتر کارگردان برای من خیلی مهم است. باید به صاحب اثر اعتماد داشته باشم و این مسئله نقشم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. همیشه احساس واقعی‌ام را گفته‌ام و ممکن است تعبیرهای دیگری هم شود. به همان اندازه که انتقادگر هستم خوبی‌ها را هم می‌گویم. به نظر من کسی که با خودش و مردم صادق است در جایگاه بالایی قرار دارد و من در کارم به چنین فردی اعتماد کامل خواهم داشت.
 
عطاران: منظورت همان مصاحبه جشنواره فیلم فجر است که گفتم من آدم رکیکی هستم و خیلی هم به آن حرف استناد شد؟ خیلی‌ها بعد از آن مصاحبه گفتند وقتی خودش این حرف را می‌زند چرا ما نگوییم. منظورم این بود که این فیلم من است، اگر به نظر شما این فیلم رکیک است خوب من آدم رکیکی هستم، اما من با مردم بودم و می‌دانم چه چیزهایی به نظرشان رکیک و شنیع است و این فیلم به نظر مردم رکیک نیست. اگر عده‌ای می‌گویند این فیلم رکیک است دلیل نمی‌شود مردم هم همین نظر را داشته باشند.
 
من برای تمام آرا و نظرات احترام قائلم. البته به نظرم درباره همه سلیقه‌ها می‌شود حرف زد و نظر داد. اما نباید از نظر دیگری جلوگیری شود. اگر کسی به اینکه من در کارهایم از دستشویی زیاد استفاده می‌کنم منتقد است نباید برود لابی کند و کارهایی کند که بخشی از سینماها به ما داده نشود. باید من را راهنمایی کند و دعای خیر بدرقه راهم کند. نباید این مسائل باعث شود کلیت سینما لطمه بخورد. من برای تمام منتقدین کارهایم دعای خیر و سلامت عقل می‌کنم. به نظرم کاری که انجام می‌دهم درست است و به نظر آن‌ها هم افکارشان درست است و باید هر دو امیدوارم باشیم که اتفاقات خوب برای همدیگر بیفتد.
 
زارعی: باعث تاسف است که این انتقادات هم اثر عکس دارد مردم تا می‌بینند یک مقام دولتی یا فردی با ایدئولوژی مشخص از فیلمی انتقاد می‌کنند برای دیدن این فیلم ترغیب می شوند. به نظر من این نکته جای بحث دارد. این واکنش بیانگر این است که مردم دیگر حرف افراد صاحب نظر را قبول ندارند و این از جایی شروع شد که اعتماد مردم سلب شد و تصور شد همه نظرها صرفا به دلیل سیاست و حفظ منافع امنیتی مطرح می‌شود. من اگر به جای مسئولین بودم از هنرمندانی که معتمد مردم هستند و هنوز پایگاه مردمی دارند حمایت می‌کردم تا بتوانم از طریق سینما تاثیر لازم را روی جامعه بگذارم، اما جای بسی تاسف که دیگر در این مملکت همه واکنش‌ها بر اساس سلایق و مشکلات شخصی شکل می‌گیرد. حالا این وسط چه بلایی سر فرهنگ مردم می‌آید، خدا می‌داند.
 
عطاران: این اتفاق دقیقا هماند چیزی است که در برنامه «هفت» افتاد. اوایل وقتی از کار ما در این برنامه انتقاد می‌شد ناراحت می‌شدیم، اما این اواخر دوست داشتیم از کارهای ما انتقاد شود که هم ردیف آقای فرهادی و آقای کیارستمی قرار بگیریم. همه دوست داشتیم به عنوان کار بد از کارهایمان یاد شود.
 

رضا عطاران و مریلا زارعی
 
شما از بازی کردن در فیلم‌های طنز چه اندازه استقبال می‌کنید؟
زارعی: بازیگر واقعی باید همه حس‌ها را ارائه دهد. بازیگر اگر بازیگر است باید همه ژانرها را بتواند بازی کند. این حرف‌ را که می‌گویند بازیگر واقعی کسی است که کار جدی بکند، قبول نکنم. بسیاری از بازیگران ما توان رویارویی با بازیگران طنز را در فیلم‌های کمدی ندارند. در «خروس جنگی» آقای عطاران یک دفعه در موقعیت حرکتی انجام می‌دهد که من باید آن را ادامه بدهم. خیلی صحنه‌ها باید بداهه اتفاق بیفتد. من عاشق این صحنه‌ها هستم. در «خروس جنگی» فکر می‌کردم نتوانم حضور قابل قبولی در کنار عطاران بازیگر داشته باشم. سر «خروس جنگی» برای اولین بار لذت فاصله کم با مردم را چشیدم. مادری به من می‌گفت بچه من اول صبح که از خواب بیدار می‌شود می‌گوید برای من «خروس جنگی» بگذار. این فیلم همزمان با «درباره الی» اکران شد و خیلی‌ها می‌گفتند خانم زارعی این فیلم «درباره الی» چی بود بازی کردی، جگرمان خون شد تو رو خدا از این فیلم‌های «خروس جنگی» بازی کن. هر کدام از این فیلم‌ها جای خودش را دارد، اما من می‌گو‌یم باید به سلیقه مردم احترام بگذاریم.
 
عطاران: می‌دانید خیلی از منتقدان «خروس جنگی» را به خاطر اسمش ندیدند. خودشان به من گفتند.
 
شما در قسمت ابتدایی «خوابم می‌آد» صحنه‌های بداهه داشتید؟
عطاران: بله. در طول کار همیشه از این نوع این صحنه‌ها هست. سعی می‌کنم در همه کارها این صحنه‌ها باشد. تازگی اگر به روند کلی سکانس لطمه نزند می‌تواند به مخاطب احساس خوبی بدهد.
 
به خودتان به عنوان کارگردان بیشتر اجازه خلاقیت می‌دهید یا به همان اندازه هم برای بازیگران دیگر سهم قائل هستید؟
عطاران: به همه بازیگران اجازه بروز خلاقیت می‌دهم. بسیاری از این پیشنهادات در دورخوانی داده می‌شود و یک سری از اتفاقات هم در اجرای صحنه می‌افتد. وقتی ما در محیط‌های مختلف دورخوانی می‌کنیم، یک سری اتفاقات می‌افتد و همه چیز واقعی می‌شود.
 
 اعلایی: شما زمانی که سریال کار می‌کردید، با چند دوربین کار می‌کردید؟
عطاران: دو دوربین.
 
علایی: این عادت را در سینما چگونه کنار گذاشتید؟ بعضی‌ها که از تلویزیون می‌آیند روی دکوپاژ تلویزیون می‌مانند. شما مشکلی با این قضیه نداشتید. آن‌هایی که با چند دوربین کار می‌کنند که اوضاعش بدتر است.
عطاران: من نمونه‌ها و تاثیراتش را دیده بودم. یکی از دلایل دیر فیلم ساختنم این بود که درگیر مشکلات این چنینی نشوم و این خطر را از سر بگذرانم. من با کارگردان‌هایی که کار کردم مثل آقای داودنژاد چنین مسائلی را یاد گرفتم و تمرین کردم. فیلمبرداری هومن بهمنش خیلی خوب بود و کمک زیادی به ما در «خوابم می‌آد» کرد و نمی‌دانم چرا در جشنواره فیلم فجر اصلا نامزد هم نشد. چند روز به فیلمبرداری با هم حرف زدیم که اگر مشکلی دارم به من بگوید.
 
اگر بازیگران پیر زن سینمای ایران زنده بودند چه کسانی را را به عنوان گزینه بازی در نظر داشتید؟
عطاران: خانم نادره خیرآبادی را مد نظر داشتم.
 
فکر می‌کنید می‌توانستند بار طنز فیلم را بر عهده داشته باشند؟
عطاران: نتیجه‌ای که الان به آن رسیده‌ایم نتیجه خوبی است. بخش جذب مخاطب بر عهده اکبر عبدی است که نقش زن را بازی کرده است. من در پیش تولید به اکبر عبدی فکر کرده بودم. به چیزهای دیگری هم فکر می‌کردم که از اکبر عبدی استفاده کردم. این نبود که فقط یک مرد نقش زن را بازی کند. موقعیت‌هایی که در آن شخصیت قرار گرفت و ممیزی‌هایی که توانستیم از آن عبور کنیم. اکبر عبدی آن‌قدر این نقش را واقعی بازی کرده که اگر در یک کشور دیگر این فیلم را نمایش بدهیم اصلا متوجه نمی‌شوند که این زن نیست و مرد است.
 
اعلایی: باید به اکبر عبدی جایزه بهترین بازیگر مکمل زن را می‌دانند.
زارعی: من اگر بودم حتما این کار را می‌کردم. متاسفانه آن‌قدر درگیر مسائل حاشیه‌ای هستیم که قدرت کارهای بزرگ و خارق عادت را نداریم.
 
عطاران: این جایزه برای عبدی ماندگارتر می‌شد.
 
زارعی: باور کنید اگر در جشنواره فیلم فجر آقای عبدی به عنوان بهترین بازیگر زن انتخاب می‌شد من بازیگر زن هم خودم را موظف می‌کردم این فیلم را ببینیم که عبدی چه کرده است. هر چند جایزه اصلی را مردم به آقای عبدی دادند. بازیگری با استعدادهای اکبر عبدی توانست در این قالب ظاهر شود. دادن جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن قدردانی ویژه‌ای از اکبر عبدی بود. به او انگیزه و علاقه بیشتر برای ادامه بازی می‌داد و برای مردم هم جذاب‌تر بود.
 
این احساس دوگانه هم برای تماشاگر به وجود می‌آمد که می‌دانست اکبر عبدی مرد است، اما او را زن می‌دید. در واقع تماشاگر با احساس دوگانه‌ای بازی او می‌بیند.
زارعی: این احساس برای من اصلا به وجود نیامد و من او را زن دیدم. با اینکه در تئاتر نقش مرد هم بازی کردم، باز در این فیلم حیران بازی آقای عبدی بودم. زن اگر نقش مرد را بازی می‌کند ویژگی‌های مردانه برای او بیشتر قابل دسترس‌ است، اما مرد اگر زن بازی کند ویژگی‌های فیزیکی او به زن نزدیک نیست و باید برای درآوردن ظرافت‌های زنانه تلاش کند. آن صحنه‌ای که آقای عبدی با آقای گیتی‌جاه در آشپزخانه موقع خوردن صبحانه بحث می‌کرد، من بارها در رفتارهای مادربزرگم دیده بودم.
 
عطاران: اصلا مردی تا به حال نقش زن را بازی کرده است؟
 
علایی: نه مرد زن پوش داریم اما مردی که نقش زن را بازی کرده باشد از اول تا آخر نداریم.
 
چرا ریتم زندگی در کارهای شما بیشتر از کارهای دیگر دیده می‌شود؟
عطاران: به خاطر سلیقه و علاقه‌ای که دارم. من آن موقع هم که «ساعت خوش» را کار می‌کردم خیلی مصر بودم نقش‌هایم رئال باشد. خیلی‌ها نقش فانتزی بازی می‌کردند، اما من نه. الان همه نقش‌های فانتزی را به یاد می‌آورند. همه از «ساعت خوش»، بخش «مسابقه هفته» را به یاد می‌آورند. خیلی فانتزی هم بلد نیستم و رئال را دوست دارم. هر موقع همه چیز واقعی و درست است و به دکور نمی‌زند بیشتر جذاب است. مردم هم این را بیشتر دوست دارند.
 
استفاده شما در جزییات و نشان دادن واقعیت‌ها و التهابات جامعه در بیشتر صحنه‌ها مشهود است. به طوری که ما فضای پر سر و صدا امروز جامعه را در صحنه‌های حال و آرامش گذشته را در فلاش بک‌ها می‌بینیم. خودتان متوجه شدید که فیلم‌هایتان به یک پختگی رسیده و سهل و ممتنع است.
عطاران: این اتفاق آروزی من است و اگر افتاده باشد جای خوشحالی دارد. دوربین یک احساسی به وجود می‌آورد که این فیلم است. اگر بتوان حسی به وجود بیاورد که دوربین دیده نشود، خیلی خوب است.
 
شما میزانسن را چطور تعریف می‌کنید؟
عطاران: اگر میزانسن بر اساس ایده‌ای که در فیلم و متن وجود دارد و حرفی که می‌خواهیم بزنیم باشد، همه چیز تغییر می‌کند. مثلا اگر قرار است یک آدم را در یک چهاردیواری محبوس نشان دهیم، میزانسش با زمانی که یک آدم را به لحاظ ایدئولوژی محبوس نشان دهیم فرق می‌کند. آدمی که به لحاظ ایدئولوژی محبوس است وقتی دستشویی دارد می‌رود، و فکر نمی‌کنم فیلم خراب بشود و دیگر معنی خفگی و اختناق را هم در فیلم نداریم.
 
به کدام بخش هنر اعتقاد دارید؟ سرگرمی یا...
عطاران: من بیشتر می‌خواهم مردم خسته، دو ساعت را خوش بگذرانند. در فیلم «خوابم می‌آد» بیشترین چیزی که به نظرم لطمه می‌زد ایده‌ای بود که داشتم. مردم را نباید نصیحت کرد و من از دست خودم شاکی بودم که ایده دارم و مردم قرار است ببینند من چه می‌گویم. به نظرم باید در مدت دو ساعت دنده خلاص مردم بشوی و هیچ حرف زیادی به آن‌ها نزنی و فقط آن‌ها را بخندانی. آن هم در شرایطی که خنداندن سخت‌ترین کارها شده است. از همه چیز بیشتر به سرگرمی و وقت گذرانی اعتقاد دارم. اما آدم‌ها مختلف هستند و شاید برای بعضی‌ها پرداختن به مسائل سیاسی یا اجتماعی سرگرم کننده باشند. چندپارگی فیلم هم به همین خاطر است اما بیشترشان این فیلم را می‌بینند که سرگرم شوند.
 
زارعی: آقای عطاران شما به چیزهای پرداختید که خیلی تلخ است. وقتی این تلخی، هنرمندانه ارائه می‌شود و به صاحب درد امید می‌دهیم که ما می‌دانیم این درد وجود دارد یا راه حلش هست یا نیست، یعنی ما با تو همدردی می‌کنیم. در مخاطبان هنوز میل به اینکه فیلمی ببینند که به زندگی مردم نزدیک باشد وجود دارد. در سریال‌های آقای عطاران هم به این مسئله توجه می‌شود. در حالی که روی مشکلات جامعه سرپوش نگذاشته است اما به مردم امید هم می‌دهد. دغدغه اجتماعی در کارهای عطاران دیده می‌شود
 
+
 
گفتگو با کارگردان سریال خداحافظ بچه:
 

جام جم آنلاين: سريال «خداحافظ بچه» به‌ گفته منتقدان و كارشناسان خوش ساخت است با داستاني روان و روايتي جذاب. اين روزها پاي صحبت بينندگان تلويزيون كه بنشينيم با اطمينان از جذابيت و كشش اين سريال مي‌گويند.

براي گفت‌وگو با منوچهر هادي كارگردان خداحافظ بچه به يك ساختمان سه طبقه واقع در خيابان پاسداران رفتيم كه در آ‌نجا گروه در حال ضبط قسمت‌هاي پاياني سريال بود.

مهراوه شريفي‌نيا و شهرام حقيقت‌دوست هم بازيگران ثابت اين لوكيشن بودند. گفت‌وگوي ما اما به يك مهماني افطاري كوچك در لوكيشن خانه ليلا و مرتضي تبديل شد و همراه با عوامل سازنده اين سريال به تماشاي قسمت دوازدهم خداحافظ بچه نشستيم و خيلي از سوالات هنگام پخش سريال به وجود آمد و پاسخ داده شد.

به عنوان اولين سوال برايمان بگوييد چه شد كه كارگرداني سريال خداحافظ بچه به شما پيشنهاد شد و آن را پذيرفتيد؟

آشنايي من با آقايان افخمي و هاشمي برمي‌گردد به همكاري در تله فيلمي به نام «چشم‌هايش» كه به مناسبت چهارشنبه‌سوري ساخته شد. دو سال قبل هم در سريال «عمليات 125» به صورت مشترك با بهروز افخمي كارگرداني كار را به عهده داشتم. سال گذشته نيز فيلمي با نام «يكي مي‌خواد باهات حرف بزنه» را در جشنواره فجر داشتم و از آقايان هاشمي و افخمي براي ديدن اين فيلم دعوت كردم. يك هفته بعد از آن به من زنگ زدند و براي كارگرداني سريالي در ماه رمضان از من دعوت كردند. من هم ابتدا فيلمنامه را خواندم چرا كه به اعتقاد من متن يك كار از هر چيز ديگري مهم‌تر است. وقتي فيلمنامه يك كار خوب باشد همه عوامل انرژي مي‌گيرند و مي‌توان بازيگران و گروه خوبي را نيز به كار دعوت كرد. حدود صد صفحه از خلاصه داستان را خواندم و بشدت از متن خوشم آمد و از آن لذت بردم. همان جا اين سوال برايم پيش آمد كه چرا عليرضا افخمي خودش اين سريال را نمي‌سازد، چون به نظر من، متن خيلي جذاب بود و هر كارگرداني را وسوسه مي‌كرد! اما ايشان ترجيح مي‌داد مشاور كار باشد و اتفاقا زماني كه كار شروع شد، ‌اين مشاوره به كامل‌ترين شكل انجام شد.

چه شد كه مراحل ساخت و پخش خداحافظ بچه همزمان شد؟

من فكر مي‌كنم برنامه‌ريزي‌هاي شبكه به نحوي بود كه به اين مرحله رسيد. اگر مديران ما از سال قبل براي سال جديد برنامه‌ريزي كنند خيلي از مشكلات حل مي‌شود. من شايد شخصا سختي‌هاي اين كار را آنقدر درك نمي‌كنم؛ البته غير از اضطراب و فشار كاري كه همه عوامل را درگير مي‌كند بيشترين كسي كه اذيت مي‌شود، تهيه‌كننده و عوامل توليد هستند. من اگر جاي مديران شبكه بودم با يك برنامه‌ريزي درازمدت به تهيه‌كنندگان با تجربه سفارش كار مي‌دادم. وقتي مي‌توان در سه يا چهار ماه كار خوب تحويل داد مطمئنا در 12 ماه مي‌توان كار با كيفيت‌تري ساخت.

حالا اگر نخواهيم به دنبال مقصر بگرديم ، مثلا شما وقت كافي براي كارگرداني كار داشتيد چه كاري انجام مي‌داديد كه الان نتوانسته​ايد به خاطر كمبود وقت آن را انجام دهيد؟

نگاه من نگاهي ايده‌آل است. در آن شرايط قطعا كيفيت ساخت سريال خيلي فرق مي‌كرد. ما در حال حاضر در روز بايد ميانگين 9 دقيقه مفيد ضبط كنيم. قطعا اگر وقت داشتيم اين كار را بهتر و با كيفيت بيشتري انجام مي‌داديم. حتي پيش آمده كه در روز تا مرز 25 سكانس گرفته‌ايم و قطعا اين حجم كار گاهي روي كيفيت ساخت سريال تاثير مي‌گذارد.

اما بازخوردهاي مردمي در اين مدت نشان مي‌دهد آنها سريال را دوست دارند. اين كه كار ديده مي‌شود و موردپسند واقع مي‌شود آيا به دليل همزماني پخش و ضبط نيست؟

ما حتي قبل از اين​كه كار را شروع كنيم تصميم گرفته بوديم كار خوبي تحويل دهيم و اين اتفاق هم افتاد. نه به خاطر كارگرداني، بلكه به خاطر متن قوي و جذاب و گروهي كه تهيه‌كنندگي و توليد آن را به عهده گرفته‌اند. به همين دليل اين كه بخواهيم اضطراب همزماني پخش و ضبط را با اين توجيه بپذيريم كه مي‌توان از بازخورد مردم مطلع شد و از بازخوردهاي مثبت انرژي گرفت آنقدرها قابل قبول نيست.

اين جذابيت و كشش متن كه مي‌گوييد يك بخش جذابيت سريال است. شما در مقام روايتگر كار چطور به جذابيت خداحافظ بچه افزوديد؟

همان‌طور كه گفتم اگر يك متن خوب و جذاب باشد مطمئنا نتيجه كار هم تضمين شده است. اگر ما قصه‌اي داشته باشيم كه مردم بعد از گذشت چند قسمت آن را دنبال كنند و اينقدر كشش داشته باشد كه بينندگان را تا اتمام سريال همراه خود كند،‌ جذابيت كار تضمين مي‌شود. من هم به نوبه خودم در مقام كارگردان كار اصلا به سمت دكوپاژهاي پيچيده (نمابندي پيچيده)‌ يا صحنه‌آرايي‌هاي عجيب و غريب نرفتم چرا كه فيلمنامه آنقدر جذاب بود كه تنها با يك زبان ساده بتوانيم آن را روايت كنيم تا حق مطلب ادا شود.

يعني مي‌خواهيد بگوييد بازخوردهاي مردمي باعث تغيير در نحوه روايت شما نشد؟

بعد از آغاز سريال چه در ميان همكاران صاحب‌نظر و چه مردم عادي نسبتا با بازخوردهاي خوبي مواجه شديم. البته نقدهايي هم به سريال وارد است كه شايد برخي از آن نقدها را هم خود من داشته‌ام. اما اين نقدها به اختلاف سليقه جزئي معمول بين كارگردان و تهيه‌كننده برمي‌گردد.

در هر صورت بازخورد آنچناني از مردم نديديم كه نوع لحن روايت يا نوع دكوپاژ را در سريال تغيير دهم.

آيا در متن هم دست برديد يا آن را بازنويسي كرديد؟

خير! از همان روز اول هنگام امضاي قرارداد با تهيه‌كننده و نويسنده توافق كرديم من هيچ‌گونه دخالتي در متن نداشته باشم و صرفا كار را كارگرداني كنم.

يعني هيچ دخالت و نظري درباره متن در طول كار نداشتيد و تا اين حد به فيلمنامه متعهد بوديد؟

بله. حتي يك كلمه هم جابه جا نكردم. اصلا يكي از شرايط توافق ما با عليرضا افخمي اين بود كه از همان اول هيچ دخل و تصرفي در فيلمنامه نداشته باشم و كاملا متكي به فيلمنامه جلو بروم. البته شايد اين امتياز خوبي براي يك كارگردان نباشد، اما قراري بود كه از همان روز اول گذاشتيم و اطميناني كه به تهيه‌كننده و نويسنده داشتم، باعث شد اين موضوع را بپذيرم و البته خودم هم دوست داشتم در جدول پخش ماه رمضان كاري داشته باشم. خصوصا اين كه اين كار از شبكه سه سيما پخش مي‌شود. اين شبكه، هم به دليل اطلاع‌رساني توليداتش و هم به دليل هوشمندي زمان پخش، اين اطمينان را به كارگردان مي‌دهد كه يك سريال در اين شبكه عاقبت بخير مي‌شود.

آيا اگر دستتان باز بود، تغييراتي در متن مي‌داديد؟

يك سري نظرات سليقه‌اي است وگرنه انتقاد بنياديني به متن ندارم. آنقدر تركيب ابوالحسني و افخمي خوب و حرفه‌اي است كه با اطمينان كار را پذيرفتم و شرط عدم دخالت را قبول كردم، چون متن را قبول داشتم. اين نقدهايي كه تا به حال به سريال شده را به شخصه قبول ندارم. مثلا سازمان بهزيستي براي سكانس دزديدن بچه از بهزيستي شكايت كرده و مدعي است اين سكانس به دور از آگاهي از قوانين بهزيستي نوشته شده است. اين نقد را قبول ندارم چراكه ما كاملا تحقيق و مطالعه كرديم تا اين سكانس را دربياوريم. اگر هم چيزي از نظرمان پنهان مانده به اين خاطر است كه دسترسي به تبصره‌ها بسيار سخت و محرمانه است يا مثلا اين سازمان معتقد است به هيچ عنوان نمي‌شود بچه‌اي را از شيرخوارگاه دزديد. من خودم اگر مدير بهزيستي اجازه دهد، مي‌روم و مخفيانه 30 بچه از آنجا مي‌دزدم تا نشان دهم اتفاقا كار راحتي است. اين خيلي بد است كه هيچ ارگاني سعه‌صدر و انتقادپذيري ندارد كه بخواهيم ذره‌اي از آنها نقد كنيم و آن را به تصوير بكشيم. ضمن اين كه ما در اين سريال به نحوه نگهداري بچه در شيرخوارگاه هيچ نقدي وارد نكرديم، حتي بچه هم در نهايت توسط نگهبان شيرخوارگاه پس گرفته شد.

پس گرفتن بچه به خاطر ناشيانه دزدي كردن ليلا و مرتضي بود، نه باهوشي نگهبان شيرخوارگاه.

بله، شخصيت‌هاي داستان ما دزدهاي حرفه‌اي نيستند. زن و شوهري هستند كه به خاطر عشق زياد به بچه به سيم آخر مي‌زنند.

مرتضي كه قبلا دزد بوده طبق داستان بايد شم دزدي بهتري از خود نشان مي‌داد.

نه. او ماشين دزد بوده و چون توبه كرده، مدت‌ها سرقت انجام نداده است.

اما راه‌هاي بهتري هم براي دزديدن بچه بود كه مي‌توانست اين سرقت را موفق كند؟

هادي: زماني هست كه ما ادعا داريم كارمان فانتزي است و قرار است مرتضي و ليلا يك سفينه‌ سوار شوند و از فضا بچه بياورند. آن وقت اين انتقاد وارد است كه همه جوانب را نسنجيده‌ام و تلاش مرتضي و ليلا براي بچه‌دارشدن توجيه منطقي ندارد

اتفاقا يكي از دوستان من هم در مورد اين سكانس همين نظر را داشت. او به من گفت مرتضي مي‌توانست با يك ضربه پيرمرد نگهبان را از پا بيندازد و بچه بدزدد. مي‌خواهم بگويم اين اتفاق و خيلي اتفاقات ديگر هم مي‌توانست بيفتد تا اين دو نفر بچه‌اي را بدزدند، اما قرار نبود آنها دزدي كنند. ما قرار نيست شخصيت اول داستان را يك دزد واقعي نشان دهيم. مرتضي و ليلا قرار نيست خلاف كنند. با توجه به اعتقادات خودشان قرار است به هيچ عنوان كار خلاف نكنند و اگر هم خلاف مي‌كنند با اين توجيه كه روزي اعتراف كنند و مجازات اعمالشان را بكشند. ليلا و مرتضي صادق و بي‌ريا هستند و به اشتباهات خودشان آگاهند و مخاطب اينها را دوست دارد، آنها نمي‌خواهند كسي را بزنند يا بكشند وگرنه به موقع به خانه بهاره رهنما مي‌روند و بچه او را مي‌دزدند و خيلي هم موفق عمل مي‌كنند.

بالاخره ليلا و مرتضي كه بنا به گفته شما دزد حرفه‌اي نيستند، يك سرقت موفق انجام مي‌دهند و بچه را از خانه مادرش مي‌دزدند.

نه. آن هم توجيه داشت. آنها در بيمارستان شنيدند پدر و مادر اين بچه او را نمي‌خواهند. به همين دليل هم او را دزديدند. آنها فكر كردند اين پدر و مادر مي‌خواهند بچه‌شان را سر راه بگذارند و پيش خودشان فكر كردند بچه را براي خودشان برمي‌دارند و هم به اين خانواده و هم به خودشان كمك مي‌كنند.

اما خيلي‌ها نام اين توجيه را گناه مي‌گذارند.

ما شخصيت‌هايمان را از ابتدا تعريف كرديم. آنها قرار نيست خيلي پاك و مقدس باشند. كما اين كه خودشان به گناه خودشان واقفند و با ضربدر در يك دفتر اين را براي خود ثبت مي‌كنند تا در آينده آن را جبران كنند. به همه اينها يك فضاي فانتزي جزئي را هم كه مختص فضاي داستان است، اضافه كنيد.

به نظر خودتان اين كه سوژه اصلي سريال بچه‌دار شدن به هر قيمتي حتي دزديدن بچه باشد، كمي غيرقابل باور نيست؟

غير از تهران كه شايد بعضي تفكرات عوض شده و ايده‌ها و آرمان‌ها با نسل پيش متفاوت شده است، بقيه بينندگان ما افرادي هستند كه در شهرستان‌ها زندگي مي‌كنند. حتي همين تهران هم اگر كسي ازدواج مي‌كند حتما يكي از توجيهاتش بچه‌دار شدن است. يعني اگر زوجي شرايط مساعدي داشته باشند و بتوانند از عهده هزينه يا مشكلات بچه برآيند قطعا دلشان بچه مي‌خواهد. پس موضوع اين سريال دربرگيري زيادي دارد.

به فرض قبول كنيم اين علاقه در ميان زوج‌هاي جوان بسيار است، اما چطور مي‌شود اين علاقه آنقدر باشد كه يك نفر را به سمت كارهاي غيرعقلاني مثل دزدي بچه سوق دهد؟

اين زوج كه منتظر بچه دهم خود نيستند كه اين انتظار باورپذير نباشد. اينها براي اولين بار است كه مي‌خواهند بچه‌دار شوند. ضمن اين كه در قسمت‌هاي ابتدايي سريال هم با اهميت تولد اين بچه آشنا مي‌شويم، مثل ماجراي اهميت نديده ننه نصرت براي رفتن به بهشت.

خب با اتكا به خرافات كه نمي‌توان بچه دزدي كرد؟

شما درست مي‌گوييد. اما قطعا يكي از دلايل بچه‌دارشدن اين زوج همين قضيه ننه‌نصرت و انتظار يك ده براي ديدن بچه‌ آنهاست. پس اين اشكال به كار وارد نيست. ما يك زن و شوهر داريم كه عاشق بچه هستند، اما بچه‌دارشدن برايشان معضل شده است. حاضرند هر كاري براي حل اين مشكل انجام دهند. ما نبايد اين قضيه را كه يك استثناست با كل جامعه مقايسه كنيم.

شما روي يكي از واقعيت‌هاي جامعه دست ‌گذاشته‌ايد، پس بايد همه جوانبش را بسنجيد.

بله، در كليات همين‌طور است. همين الان اگر در بيمارستان‌ها برويد با هزاران زوج مواجه مي‌شويد كه حاضرند براي بچه‌دار شدن هر كاري بكنند. من خودم را كه جاي شهرام مي‌گذارم به او حق مي‌دهم كه تا اين حد دنبال بچه باشد. اگر يك روز ازدواج كنم، بچه‌دار شدن قطعا يكي از دلايلم براي زندگي مشترك خواهد بود. زماني هست كه ما ادعا داريم كارمان فانتزي است و قرار است مرتضي و ليلا يك سفينه‌ سوار شوند و از فضا بچه بياورند. آن وقت اين انتقاد وارد است كه همه جوانب را نسنجيده‌ام و تلاش مرتضي و ليلا براي بچه‌دارشدن توجيه منطقي ندارد.

اما بيننده از شخصيت‌هايي كه دوست‌شان دارد و با آنها همذات‌پنداري مي‌كند انتظار دزدي ندارد.

از ابتداي سريال خيلي زيركانه تمام فاكتورهاي لازم براي سوق دادن شخصيت‌هاي فيلم به جايي كه به خاطر هدفشان دست به دزدي بزنند، چيده شده بود. نمونه‌اش همين سابقه دزدي مرتضي يا ديدن دوست دزدش، بهروز است. به همين دليل وقتي ليلا و مرتضي بچه مي‌دزدند، مخاطب باور مي‌كند. شخصيت‌هاي ما به صورت ناگهاني دست به دزدي نزدند كه براي مخاطب باور‌پذير نباشد. در طول سريال كم‌كم با توجه به شرايطي كه براي شخصيت‌هاي اول اين سريال پيش آمد، آنها مجبور شدند دست به كارهاي جنون‌آميزي بزنند.

خب اين زوج چرا سخت‌ترين راه را براي رسيدن به بچه‌ انتخاب كرد؟ چرا روي قضيه درمان ناباروري متمركز نشد؟

آنها از دكتر شنيدند ديگر نمي‌توانند بچه‌دار شوند. اين‌كه بسياري مي‌گويند امروزه با پيشرفت تكنولوژي هيچ‌كاري غيرممكن نيست، كاملا اشتباه است. خيلي از خانم‌ها ديگر به هيچ‌ عنوان نمي‌توانند بچه‌دار شوند. ليلا هم از آن دست خانم‌هاست.

گاهي در سريال مواقعي پيش مي‌آيد كه مخاطب مي‌خندند. خداحافظ بچه طنز است؟

به هيچ‌وجه. اتفاقا اين موضوع را شنيده‌ام، اما اصلا آن را قبول ندارم. شايد در مواقعي با طنز موقعيت مواجه شويم، اما نمي‌شود نام يك كار طنز روي آن گذاشت. كدام‌يك از شخصيت‌هاي ما بالا و پايين مي‌پرد و ادا و اطوار در مي‌‌آورد؟ طنز سريال ما، طنز موقعيت است. بالاخره در زندگي واقعي هم موقعيت‌هاي طنز وجود دارد، اما در كل خداحافظ بچه بيشتر در قالب درام مي‌گنجد و اگر طنزي در آن هست طنز موقعيت است و طنز كلامي به آن صورت در فيلمنامه وجود ندارد.

شما در روايت‌تان انگار علاقه‌اي به نمادسازي يا برجسته‌كردن نشانه‌ها نداريد؛ البته غير از يك مورد بستني‌هاي نيمه‌خورده كه روي نيمكت پارك توسط ليلا و مرتضي جا گذاشته شد. بستني نماد چه چيزي بود؟

درست است. اصلا در اين سريال علاقه‌اي به نمادسازي نداشتم. آن هم به خاطر نوع قصه بود. اتفاقا درباره بستني‌ها هم جالب است بدانيد به خاطر اصرار تصويربردارمان بود. من با همان يك مورد هم موافق نبودم و تصوير كاملا فانتزي و بدون هيچ‌گونه عمد و قصدي بود. نوع روايت قصه، ارتباط كامل به فيلمنامه و متن دارد. البته غير از قصه، سليقه كارگردان هم روي انتخاب روايت در يك سريال تاثيرگذار است، اما ديالوگ‌نويسي، روايت و دكوپاژ اغراق‌آميز و شلوغ، مطابق با سليقه من نيست. نمي‌گويم من توانايي چنين كاري را ندارم، اتفاقا خيلي هم خوب مي‌‌توانم اين نوع روايت اغرا‌ق‌آميز را انتخاب كنم كه در آن همه چيز غير از بازي‌ها مشخص باشد، اما اين كار را نمي‌پسندم. بخصوص براي سريال‌هاي تلويزيوني. اصلا دوست ندارم حواس بيننده با حركات عجيب و غريب دوربين پرت شود. اگر شما دقت كنيد در خداحافظ بچه تمام حركات عمودي و افقي و ريلي دوربين تابع شخصيت‌هاي سريال است. اگر شخصيتي به چپ برود دوربين من هم به همان سمت مي‌رود و بر عكس. به همين دليل زاويه دوربين همسطح با بازيگران است.

نكته‌اي كه گفتيد كاملا قابل مشاهده است. تقريبا در هيچ نمايي از سريال شاهد حركات دوربين يا نماهاي اغراق‌شده نيستيم. انگار كه دوربين نمي‌خواهد خودش را به رخ بيننده بكشد.

نمي‌خواستم حتي يك نما اغراق‌شده باشد. مي‌خواستم روايت سريال مثل زندگي طبيعي و واقعي باشد. به خاطر همين حتي بينندگان غيرحرفه‌اي هم اعتراف مي‌كنند چقدر سريال طبيعي است و بازي بازيگران هم اغراق‌آميز نيست درست مثل زندگي.

نگران نبوديد متهم به ناتواني در روايت شويد؟

هادي: اصلا دوست ندارم حواس بيننده با حركات عجيب و غريب دوربين پرت شود. اگر شما دقت كنيد در خداحافظ بچه تمام حركات عمودي و افقي و ريلي دوربين تابع شخصيت‌هاي سريال است. مي‌خواستم روايت سريال مثل زندگي طبيعي و واقعي باشد

نه. يك نوع سادگي در روايت داريم كه انتخابي است. فكر مي‌كنم هر منتقد حرفه‌اي هم متوجه اين نوع سادگي روايت بشود. من در نوع نورپردازي هم خيلي دقت كردم. از نورپردازي‌هاي شلوغ و پيچيده كه مي‌خواهد خودش را به رخ بيننده بكشد و سايه‌اش را بر تصوير بيندازد، استقبال نمي‌كنم. اتفاقا آن نوع نورپردازي كه اصلا ديده نمي‌شود به نظر كار سخت‌تري است. اين‌كه يك بازيگر را بگذاريم وسط و با دوربين دورش بچرخيم و مانور دهيم كار شاقي انجام نداده‌ايم و اتفاقا خيلي هم ساده است. نه اين‌كه به نظر من اين نوع تصويربرداري غلط باشد. اما وقتي يك داستان واقعي را روايت مي‌كنيم بايد اجراي واقعي را هم براي آن انتخاب كنيم. در اين نوع كارها اگر مي‌خواهيم تنهايي يك آدم را نشان دهيم، احتياجي به اغراق در زاويه دوربين و حركات آن نيست، بلكه بايد بتوانيم حس تنهايي را منتقل كنيم.

حس مادرانه مهراوه شريفي‌نيا در «ساعت شني» در انتخاب او به عنوان بازيگر تاثير داشت؟

متاسفانه اين سريال را نديدم، اما از خانم شريفي‌نيا تله‌فيلمي ديده بودم كه روح‌الله حجازي، كارگردان آن بود. در آن فيلم مهراوه خيلي خوب بازي كرده بود و يادم مي‌آيد همان موقع به حجازي زنگ زدم و به خاطر بازي مهراوه به او تبريك گفتم. مهراوه يك بازيگر ششدانگ و تمام عيار است. او بازيگري است كه استعداد دارد، نه اين‌كه به خاطر پدر و مادرش وارد اين حرفه شده باشد. رفتار حرفه‌اي او پشت صحنه، اهميت دادن او به زاويه دوربين و نورپردازي و سر وقت حاضر شدن او دليل اين مدعاست. اين موضوع درباره شهرام حقيقت‌دوست، آتيلا پسياني و بقيه گروه هم صدق مي‌كند. به طور كلي گروه همدل و همراهي هستيم.

جذابيت خداحافظ بچه از ديدگاه كارگردان آن در چيست؟

اول متن، دوم متن و سوم متن. وقتي نتوان درباره فيلمنامه يك سريال اظهار نظر كرد ديگر راجع به بقيه عوامل هم نمي‌شود بحث كرد. وقتي فيلمنامه‌اي قوي باشد و كارگردان درك درستي از آن داشته باشد نتيجه‌اش مي‌شود يك اثر جذاب.

شخصيت‌هاي سريال خداحافظ بچه دوست‌داشتني هستند. به نظر من غير از متن، بازي گرفتن هم خيلي مهم است.

بله. اما متن قوي در درجه اول اهميت قرار دارد. استعداد سجاد ابوالحسني و تجربه عليرضا افخمي به عنوان ناظر و مشاور نويسنده سريال، جذابيت اين سريال را تضمين كرد. در مورد بازي گرفتن هم ما در تك‌تك سكانس‌ها با شريفي‌نيا و حقيقت‌دوست و سلامي ـ تصويربردار ـ قرار گذاشتيم كه با مشورت هم و به بهترين شكل كار را اجرا كنيم. من حتي در خانه هم روي اجراي سكانس فكر مي‌كنم اما هيچ‌وقت يك دكوپاژ قطعي را به عوامل تحميل نمي‌كنم، بلكه سعي مي‌كنم بهترين ميزانسن را سر صحنه به دست بياوريم. با همفكري بچه‌ها حتي جاي دوربين را انتخاب مي‌كنيم تا مثل تمرين تئاتر بهترين لحظه را به دست آوريم. هدفم اين است كه بازيگران طبيعي بازي كنند و اين طبيعي بودن به دل بنشيند. همان‌طور كه در زندگي واقعي رفتار مي‌كنيم. در زندگي واقعي وقتي داريم حرف مي‌زنيم مثلا شايد به سمت يخچال برويم و يك ليوان آب براي خودمان بريزيم و بخوريم يا اين‌كه اگر كسي زنگ خانه را زد خيلي طبيعي در را باز كنيم نه به خاطر اين‌كه به مخاطب بفهمانيم زنگ در خانه به صدا درآمده، اين عبارت كليشه‌اي را انتخاب كنيم: يعني كي مي‌تونه باشه؟ در برخي سريال‌ها كارگردان‌ها اين اشتباه را مي‌كنند. مثلا سر همان آب خوردن. فكر مي‌كنند بازيگر بايد در چشمان بازيگر مقابلش خيره شود و بگويد من مي‌خواهم به طرف يخچال بروم و آب بـخورم، در صورتي كه در اين سريال بشدت از اين نوع روايت مصنوعي پرهيز كرده‌ام.

شخصيت اصلي سريال خداحافظ بچه بر مدار زندگي يك خلافكار مي‌چرخد. فكر نمي‌كنيد اين موضوع براي بينندگان بدآموزي داشته باشد و خيلي از مردم كه اتفاقا مشكلي همچون مشكل اين زوج دارند، نتوانند مرزبندي مناسبي بين داستان و واقعيت قائل شوند؟

ويژگي‌هايي كه در فيلمنامه براي شخصيت‌هاي اصلي سريال نوشته شده است مخصوص ليلا و مرتضي است و قابل تعميم به بقيه افراد جامعه نيست. خود من هم از اين‌كه يك سريال بخواهد پيام گل درشتي را به بينندگان منتقل كند، پرهيز مي‌كنم. چرا كه اساسا فضا به نحوي نيست كه مردم پذيراي پيام‌هاي نصيحت‌گونه مستقيم باشند. خصوصا در اين سريال خاص، بهترين كار اين است كه واقعيت زندگي يك زوج را به تصوير بكشيم. معضلاتي كه برايشان پيش آمده را بازگو كنيم و بعد بقيه نتيجه‌گيري را به بيننده بسپاريم. ضمن اين كه در روند داستان و نتيجه آن، اين زوج عواقب كارشان را مي‌بينند و همين كه زندگي پر از صميميت و شادي آنها به زندگي پراضطراب و ناراحتي تبديل شده به بيننده مي‌فهماند رفتن در راه اشتباه چه عواقبي دارد. مي‌خواهم بگويم اساسا تا وقتي بدي به نمايش درنيايد خوبي به چشم نمي‌آيد و فكر مي‌كنم بينندگان هم اين موضوع را متوجه مي‌شوند.

بعضي نقش‌ها مثل بهروز يا گيتي كه ايمان صفا و بهنوش بختياري آنها را بازي مي‌كنند، خيلي شيرين است و فكر مي‌كنم جاي كار بيشتري هم داشت، اما چرا اينقدر كم از آنها استفاده شده است؟

اتفاقا من هم دوست داشتم ايمان صفا نقش بيشتري داشته باشد چون نقش شيريني دارد. كلا بازي او را مي‌پسندم. وقتي براي اولين بار در فيلم «قرنطينه» از او بازي گرفتم اين موضوع را فهميدم. بعد از آن هم بهروز افخمي بازي او را پسنديد و براي بازي در سريال «عمليات 125» از او دعوت كرد. در خداحافظ بچه هم صفا بازي خوبي از خود نشان داد. اتفاقا ايمان تلاش نكرد نقش را دربياورد چراكه بازي او، مدل حرف زدن و راه رفتنش به اين نقش نزديك بود. البته به اين معنا نبود كه او بازيگر بااستعدادي نيست، اتفاقا خيلي حرف گوش‌كن و تواناست. در مورد خانم بختياري هم مي‌توانم بگويم نقش كاملا متفاوتي را به او سپرديم، اما بايد از هر نقشي به اندازه خودش استفاده كرد.

در كنار همه محاسني كه سريال خداحافظ بچه دارد، اما روايت آن خيلي يك خطي است و انگار شخصيت‌هاي فرعي در آن جايگاهي ندارند.

يكي از ويژگي‌هاي قصه و درام همين موضوع است. شما نمي‌توانيد 20 نفر را بياوريد و به همه آنها بپردازيد و شخصيت‌پردازي كنيد. در ضمن قصه، قصه اين دو نفر است و بايد بيشتر سكانس‌ها حول محور زندگي اين دو بچرخد. البته از آنجا كه معتقدم اين سريال مثل زندگي واقعي همه ما آدم‌هاست، روابط و شخصيت‌هاي اصلي و فرعي هم به تبع آن به همين صورت است. مردم ديگر آنقدر گرفتار شده‌اند كه مثل گذشته در زندگي همديگر تاثير ندارند و حتي شايد اتفاق افتاده هفته‌ها از پدر و مادرمان هم بي‌خبر مي‌مانيم. نه اين كه نخواهيم، بلكه شرايطش پيش نيامده و نتوانسته‌ايم. در اين سريال هم به همين صورت است. نقش‌هاي فرعي همان قدر مهم‌اند و به آنها مي‌پردازيم كه در زندگي ما تاثير داشته باشند و هر كجا كه لازم باشد سراغشان برويم.

 

نظر یادتون نره


تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 | | نویسنده : هوشنگ هرکول |
  • علمی
  • سبزک